هدایت شده از عِشقِ اَلَسْت☫`
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضرت، دخترش سکینه را به سینهاش چسباند،
بین دو چشم او را بوسید،
اشکهای او را پاک کرد.
سکینه را بسیار دوست میداشت.
به آرام کردن او پرداخت،
در حالی که میگفت:
ای سکینه! بدان که پس از من گریهات بسیار خواهد بود.
تا جان در بدن دارم با اشکهایت دلم را مسوزان.
سَیَطُولُ بَعْدِی یَا سُکَیْنَهُ فَاعْلَمِی
مِنْکِ الْبُکَاءُ إِذَا الْحَمَامُ دَهَانِی
لَا تُحْرِقِی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَهً
مَا دَامَ مِنِّی الرُّوحُ فِی جُثْمَانِی
_سلاحی برای کشتن
به همراه داری؟!
+دلتنگی دارم ؛
مرا میکشد...
العتبة الحسینة المقدسة
سَماویَّه:)
خونِ هزار بلبلِ زارم به گردن است در پای هر گلی که نشستم به یادِ تو -عشرتیِسیستانی #halaaaaaaal
عالَمی شادیِ دنیا و گروهی غمِ عشق
عاقلان نعمت و عُشّاق بلا میخواهند
-سیفِفرغانی
#halaaaaaaal
هر موقع به گلزارشهدا میرفت،
آبی برمیداشت و قبور شهدا رو می شست!
میگفت:«با شهدا قرار گذاشتم که من غبار رو از روی قبرهای آنها بشورم و آنها هم غبار گناه رو از روی دل من بشورند!»
-شهیدرسولخلیلی
هدایت شده از بَچِّههِیئَتي