محرم و سَفر!!1⃣
سفر ما به سمت بیرجند نیمه شب آغاز شد
من تا به حال به این شهر نرفته بودم
من و همسر و دخترم به همراه یکی از نزدیکان و همسرشون ، ماشینی عازم این سفر شدیم
هر چهار نفر ما طلبه بودیم و آشنایی و شناختی که از قبل داشتیم باعث شده بود سختی های سفر کمتر به چشم بیاید
تا هوا تاریک بود همه چیز خوب بود به جز خرابی های جاده!!
تکان های شدید ماشین نشان میداد خیلی وقت است رسیدگی به آنها نشده🤦🏻♀
آفتاب که بیرون زد به طبس رسیدیم
از کودکی در ذهنم طبس یک بیابان گرم بود و بیشتر ماجرای طوفان شن در ذهنم نقش بسته بود😅😅
اما به شهری امروزی و کامل رسیدیم!
در امامزاده حسین بن موسی الکاظم علیه السلام زیارت کردیم و نیم ساعتی استراحت...
هوا عجیب گرم بود
و وقتی یک قمی این حرف را بزند یعنی خیلی خیلی گرم😅😅
بعد از خوردن صبحانه راه افتادیم
از قم تا طبس حدودا ۹ ساعت در راه بودیم و تا بیرجند سه ساعت راه مانده بود
برای اینکه سفرمان به یادماندنی تر باشد
ماشین جوش آورد...
کنار جاده ایستادیم!
گرمای هوا باعث شده بود سرگیجه و تهوع بگیرم...
سر و صورت دخترم را آب زدم و گوشی را برداشتم و با جستجویی ساده فهمیدم طبس از گرم ترین شهر های جهان است😂
گاهی رتبه سوم را در جهان دارد و گاهی رتبه اول😐😐
ماشین که خنک شد دوباره راه افتادیم و نیم ساعت نشده دوباره ماشین جوش آورد...😐
ادامه دارد...
#خاطرات_تبلیغ
#محرم_و_سَفر
✍🏻فاطمه یزدی
@samawriter | سماء🌌
عجیب نیست در مورد چیزهایی که از همه بیشتر راجع بهش فکر میکنیم ،کمتر حرف میزنیم؟!
گاهی هضم هدف و راهی که پیش رو داریم برای خودمون هم سخته...
چه برسه برای بقیه!
پ.ن: یک جا خوندم، متوقع نبودن از بقیه خیلی سخته ولی خیلی رشد و آرامش میاره👌🏻👌🏻👌🏻
پ.ن۲: توی سبک زندگی اسلامی، همون قدر که به متوقع نبودن توصیه شده
نسبت به بیخیال بودن نسبت به بقیه نهی شده...
یعنی قرار نیست مثل زندگی غربی هم توقع نداشته باشی هم کاری به بقیه نداشته باشی...
و سختی کار همینه که به فکر بقیه باشی،کار بقیه رو راه بندازی،مهربون باشی و.....
و توقع هیچ کدوم اینها هم نداشته باشی ...✅
#حرف_درست_و_حسابی
✍🏻فاطمه یزدی
@samawriter | سماء🌌
هدایت شده از سماء | فاطمه یزدی
هم وطنانی که با جمهوری اسلامی مشکل دارند، ۲۵ سال قبل از انقلاب اسلامی، دکتر مصدق یک ارزش ملی مثل نفت را زنده کرد برای ملت، و با شعار دولت ملی پیش آمد،اما آمریکا و انگلیس زمینش زدند (کودتا ۲۸ مرداد)
پس کاش باور کنیم مشکل آمریکا با ایران فقط در حد اسلام و نظام نیست...
در حد هر حق و حقوق ساده ای است که بزرگی آمریکا را کم یا زیر سوال ببرد...
واقعیت گرا باشیم و تاریخ ایران قبل از انقلاب را مطالعه کنیم.
✍🏻فاطمه یزدی
@samawriter | سماء🌌
🏴امام حسن عسکری علیه السلام:
إنَّ اَلْوُصُولَ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لاَ يُدْرَكُ إِلاَّ بِامْتِطَاء اَللَّيْلِ
رسيدن به خداوند عزّوجلّ، سفرى است كه جز با مركب شب زنده دارى به دست نمى آيد.
🌱بحارالأنوار ج75 ص380
◼️ شهادت جانسوز حضرت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد
@samawriter | سماء🌌
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای خوش آن ها که دمی لایق دیدار شدند...💔
🌤مولای من، کاش سالروز به امامت رسیدنتان ، مصادف بشود با شروع تلنگر خوردن و سرباز شدن حقیقی ما...🌙
🌸عیدتون مبارک🌱
@samawriter | سماء🌌
🔴🇮🇷 🌸 ولادت با سعادت پیامبر رحمت و مهربانی، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله مبارک باد.
خواهی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد
@samawriter | سماء🌌
🛑این اولین بار نیست که یک عروسی توسط آمریکا یا اسرائیل، عزا میشود...
در فلسطین،غزه،افغانستان و...
بارها این اتفاق افتاده.
کی تمام میشود؟؟
هیچ وقت...
مگر ظلم تمام میشود؟؟
این ما هستیم که تصمیم میگیریم واکنشمان چه باشد
اینکه از عمق وجود یاور مظلوم باشیم
یا اینکه بین خودمان و خدا، حاضریم چقدر بها بدهیم برای مبارزه با ظلم؟؟
ظلم تمام نمیشود اما عکس العمل ما قطعا میتواند پای ظلم را از اطرافمان دور کند.
✍🏻فاطمه یزدی
@samawriter | سماء🌌
سماء | فاطمه یزدی
محرم و سَفر!!1⃣ سفر ما به سمت بیرجند نیمه شب آغاز شد من تا به حال به این شهر نرفته بودم من و همسر
محرم و سَفر!!2⃣
تا به بیرجند برسیم چند باری ماشین جوش آورد.🔥
بار آخر یک تعمیرکار پشت تلفن به همسرم گفت بخاری ماشین را روشن کنید تا موتورش خنک شود!!🤯
در آن گرمای زیاد بخاری را روشن کردیم و پنجره ها را پایین دادیم و جواب داد!!
آمپر پایین آمد و به شهر رسیدیم🎉
منهای ساعات توقف،سیزده ساعت در راه بودیم...🚙
محل اسکانی که برای ما در نظر گرفته شده بود، روستای امیر آباد در پنج کیلومتری بیرجند بود
اما محل تبلیغ که هرکدام از ما قرار بود برویم داخل خود بیرجند بود
ماشین را جلوی در خانه پارک کردیم
سه پله سیمانی و درب قدیمی فلزی، نمای ورودی به سبک قدیمی را نشان میداد
داخل که شدیم با خانه ای بزرگ مواجه شدیم
یک پذیرایی و سه اتاق و یک آشپزخانه
فرش ها و پشتی های قرمز و پتوهای پلنگی قدیمی با ملحفه های سفید...
ویترین های چوبی نصب شده روی دیوار اتاق ها...
هرجا را نگاه میکردم نشانی از زندگی زیبا و رنگی رنگی با سبک ایرانی و قدیمی بود
اما مشخص بود در این خانه چند وقتی است کسی زندگی نکرده
عکس یک پیر مرد و پیرزن قاب شده بود و گوشه ای از اتاق بود
بالاخره ماجرای خانه برایمان مشخص شد
هردو بزرگوار فوت کرده بودند و فرزندانشان خانه را همانطور که قبلاً بوده نگه داشته بودند🥺
توی حیاط خانه باهم کارگاه زده بودند و چوب لباسی میساختند، چند وقت یکبار هم دورهم در همین خانه مادری جمع میشدند...❤️🩹
دلم خیلی گرفت!😔
دوست داشتم این دو بزرگوار را میدیدم
و در روزهای شادی این خانه ، به این جا سفر میکردم
اما قسمت این بود
ما به پایان قصه عاشقانه و همدلانه این خانه رسیده بودیم ...
وسایل را در اتاق ها گذاشتیم
کولر خراب بود و قرار بود تا شب تعمیر کار بیاید😩
رختخواب پهن کردیم و ملافه کشیدیم
اما مگر میشد از گرما خوابید!!؟؟؟🤯
تمام وجودم را تهوع و سرگیجه فرا گرفته بود
دخترم اما شیفته این خانه شده بود و به این طرف و آن طرف سرک میکشید
اما این خوشحالی و شیفتگی مانع از این نبود که هر پنج دقیقه به من بگوید حوصله ام سر رفته😬😅
کیف اسباب بازی و دفتر و مداد و خمیر را باز کردم و شروع کردیم بازی کردن...
اذان مغرب را که گفتند هوا بهتر شد
یک نسیم خنک از پنجره آمد
کم کم حالم خوب شد
آقایون هردو به شهر رفتند و از همان شب سخنرانی و تبلیغشان شروع شد
ما خانم ها ماندیم خانه تا تعمیر کار برسد
هنوز نمیدانستم برنامه تبلیغ خودم چه میشود!
خبر نداده بودند و منتظر تماس بودم
احتیاطا نشستم سر آماده کردن سخنرانی ها و مطالعات این چند روز...
ادامه دارد...
#خاطرات_تبلیغ
#محرم_و_سَفر
✍🏻فاطمه یزدی
@samawriter | سماء🌌