eitaa logo
سماء | فاطمه یزدی
398 دنبال‌کننده
279 عکس
98 ویدیو
2 فایل
اینجا دست نوشته هایم و مطالب مفید به اشتراک گذاشته می شود... مادر طلبه سطح ۳ کلام و فلسفه فارغ التحصیل ارشد رشته کلام با گرایش حدیث نویسنده دان ۳ کاراته ارتباط با من👇🏻 @Fatemeyazdi استفاده از مطالب با ذکر نام کانال🙏🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
سجاد طاهرنیا با همسرش در سال 1387 ازدواج می‌کنند و سجاد در سال 1394 در سوریه به شهادت می‌رسه. سجاد وقتی داشت می‌رفت سوریه یه فاطمه رقیۀ چهارساله داشت و محمدحسینش می‌خواست به دنیا بیاد؛ اما سجاد باید می‌رفت. پنج ساعت بود که اعزام شده بود و هفت روز به محرم مونده بود که محمد حسین به دنیا اومد. روز تاسوعا بود و محمد حسین 16 روزش بود که سجاد پر کشید و رفت. مادر فاطمه رقیه و محمد حسین دو سال بعد از پرکشیدن پدرشون، بیمار می‌شه و شش سال با این بیماری می‌جنگه؛ اما دیروز خدا تقدیرش رو برای رفتن امضا می‌کنه و اونم آسمونی می‌شه و مهمون سجاد. @samawriter | سماء🌌
👆🏻👆🏻👆🏻این یک توضیح مختصر برای عزیزانی که با همسر شهید طاهر نیا آشنا نبودن...😔 اما بریم سراغ حرف دلم👇🏻
چند روزی بود توی گروه ختم برمیداشتیم برای سلامتی اش... بین دعا ها یک پیام نگاه ترم را خشک کرد بهت وجودم را گرفت _بچه ها ،نسیبه پر کشید... دقیقا روز سالگرد ازدواجش! قلبم تند میزد و معده ام به هم ریخته بود یاد حرف های نسیبه افتادم از عشقش به همسرش... می‌گفت طوری دوستش داشتم که وقتی می‌رفت از آیفون خانه رفتنش را نگاه میکردم می‌گفت تصور زندگی بی سجاد را نمی‌کردم یکی از دوستان شهید بعد ها گفت سجاد هم فکر نمی‌کرده بی نسیبه بتواند ادامه دهد... اما همه چیز فرق کرده بود نسیبه می‌گفت کاش سجاد را فقط به خاطر خدا دوست میداشتم من اما در او می‌دیدم که به خاطر خدا دوستش داشت اما خودش خلوص بیشتر میخواست... بچه ها را به چنگ و دندان گرفت سرطان امانش را بریده بود پدر و مادرش داشتن ذره ذره آب شدن نسیبه را می‌دیدند هرکس به او میگفت برایت دعا کردم می‌گفت برای ظهور آقا دعا کن😢 حالا می‌دیدم این زن... این قهرمان این فرشته که حالا حالا ها باید از او نوشت پرکشیده... کنار جز جز جگر فقط فکرم پیش بچه ها بود... چگونه خبر می‌دهند به فاطمه رقیه و محمد حسین؟؟ محمد حسینی که بابا هم ندیده... خبر را دادند... خانه پر از نور شده بود اما در آتش غم می‌سوخت محمد حسین می‌گفت دعا کرده بودم مادر خوب شود چه شد؟ کنار دلداری های دور و نزدیک ،چشم ها فریاد میزد: با این بچه ها بی مادر چه کنیم؟ محکم گفتم همان کاری که نسیبه بی پدر با آن ها کرد... خدا هست... اینجا هم دنیاست... سخت است... اینها را آرام گفتم پر امید گفتم و با آرامش! گفتم و رفتم توی اتاق به دیوار تکیه دادم و بی صدا زار زدم دست روی دهان گذاشتم و فریاد کشیدم صورتم را روی بالشت فشار دادم تا بهتر خفه شوم اشک ریختم و آب شدم مدام تصویر آغوش مادرانه نسیبه جلوی چشمانم بود مدام تصویر هزار لحظه بی مادر برای از این به بعد این دو فرزند... آخ که نمیشود نوشت... آخ که زمان نمی‌گذرد... ✍🏻فاطمه یزدی (روایتی از حال و احوال دوستان همسر شهید طاهری نیا) @samawriter | سماء🌌
برای اینکه یکم دلمون با سبک فکر و دنیای این همسر شهید آشنا بشه براتون چند تا تصویر از پیام هاشون که به همسران شهدای دیگه می‌دادند میفرستم😭 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
نزدیک سالگرد شهادت همسر دوستشون که میشه اینطوری باهاش حرف میزنن👇🏻
چقدر قشنگ خودش پر کشید و حرف هاش داره دل آدم میکوبه دوباره بسازه مگه نه؟😭 @samawriter | سماء🌌
مراسم تشییع همسر شهید طاهری نیا فردا ( سه‌شنبه ۱۴۰۲/۱۲/۰۱)، ساعت 9:30 صبح 📍مکان: قم،خیابان انقلاب(چهارمردان) مسجد بـــاب الـجـنّـه. به سمت گلزار شهدا،قطعه صالحین یا علی✋🏻 @samawriter | سماء🌌
تقدیم به روح نورانی نسیبه علی پرست همسر شهید مدافع حرم، سجاد طاهرنیا : نسیبه باش دل من، نسیبه ای که خطر کرد همانکه در اُحد از جان و مال خویش گذر کرد همانکه وقت فرار فلانیان و بزرگان طمع نکرد و نترسید و ماند و سینه سپر کرد نسیبه باش همانکه حُنین شاهد او بود همانکه چادر غیرت برای معرکه سر کرد نسیبه را بشِناس و نسیبه‌های زمان را همانکه مانده به دل‌ها، همانکه عزم سفر کرد که بعد رفتن یارش، نبود صبر و قرارش که ذره ذره غمش در دل زمانه اثر کرد تمام دغدغه‌ی او ظهور بود و امامش از آنچه غیر امام و قیام بود حذر کرد نسیبه باش دل من! پر از وقار و پر از نور که در سیاهی دوران به جز نسیبه ضرر کرد عاطفه جوشقانیان @samawriter | سماء🌌