صبحمون و تو دمای چهل درجه قم
با این کلاه بافتنی شروع کردیم😅🤦🏻🤦🏻
#مادری_بدون_سانسور
@samawriter | سماء🌌
زندگی این شکلیه که، همون صبحی که عاشقی،ممکنه شبش دل شکسته باشی
همون صبحی که سالمی،ممکنه شبش درد و ضعف بگیرتت،همون صبحی که شاکری از رفیق خوب،ممکنه شبش بی توجهی ببینی،همون صبحی که دلت پر میکشه برای بچت،ممکنه شبش اشک بریزی از دلتنگی برای آزادی هات،همون صبحی که داری به خودت افتخار میکنی از گذروندن موفق یک امتحان الهی،ممکنه شبش کم آورده باشی و متوسل بشی و اقرار کنی به ضعف هات...
آره زندگی این شکلیه...
فقط کاش بپذیریم و بشیم اون مسلمونی که چهره اش همیشه گشاده و شاده،بشیم اون مسلمونی که باعث امید و دلخوشی نزدیکانش هست،بشیم اون مسلمونی که غم هاش تو دلشه و میگه:
مهم اینه خدا میدونه...خدا میبینه...
✍🏻#فاطمه_یزدی
@samawriter | سماء🌌
امروز بهم خبر رسید که یکی از بستگان در یک حادثه، نوجوانش و از دست داده😔😔😭
خیلی خیلی متاثر شدم
با اینکه شاید چند سال پیش این بچه رو چند بار دیده بودم اما یک لحظه قلبم تیر کشید و حسابی حالم دگرگون شد...
حال پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ این طفل معصوم اصلا خوب نیست و اومدم اینجا بخوام ازتون برای صبر و آرامششون دعا کنید🙏🙏
در روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده که کسی در فراق فرزند از دست داده اش بیتابی و گریه میکرد و امام به او فرمودند چگونه برای یک مصیبت کوچکت اینگونه ناله داری و از مصیبت بزرگ خودت که آماده شدن برای مرگ خودت هست غافل مانده ای؟؟
(عيون اخبار الرضا، جلد 2، ص 5.)
پ.ن: توی غم و مصیبت عزیزانمون روز های اول نمیشه این روایت رو براشون خاطر نشان کرد و شاید حتی اثر عکس بزاره اگر در زمان مناسب گفته نشه...
اما این روایت به تک تک ما میتونه کمک کنه که در بالا و پایین زندگی هامون به یاد مرگ خودمون باشیم و بدونیم رنج از دست دادن عزیزان نسبت به رنج آماده نبودنمون برای مرگ رنج کوچکی است!!...
✍🏻#فاطمه_یزدی
@samawriter | سماء🌌
امروز استاد اخلاقمون حرف قشنگی زدند
خیلی از مشکلات زندگیمون حل میشه
اگه به جاش دهنمونو ببندیم🤐🤐
خیلی چیزها رو تعریف نکنیم
سوال نکنیم
گله نکنیم
غیبت نکنیم
دروغ نگیم
نظر بیجا ندیم
و....
و...
و...
حدیث درباره کم گویی خیلی خیلی زیاده!
از معروف ترین هاش همین که نشونه عقل هست.
@samawriter | سماء🌌
آقا بیا...
ما را ببخش و بیا
روی ما حساب کن و بیا😔...
اللهم عجل لولیک الفرج
#مهدی_فاطمه
@samawriter | سماء🌌
اگه داری تلاشت و میکنی که آدم بهتری باشی نسبت به دیروزت
اگه برای پیشرفت و بهبود ارتباطت با پروردگارت ،پیامبرت،امامت،مادرت،پدرت،
همسرت،فرزندت،دوستت،فامیلت،
اجتماعت و... برنامه داری،
پس تو بردی...
و اشکال نداره اگه کسی به تو به چشم برنده نگاه نمیکنه 😢،سخته اما بدون ارزش بردن توی سکوت و دیده نشدن بیشتره...👌👌✅✅
✍🏻#فاطمه_یزدی
@samawriter | سماء🌌
🛑گسترش شبکه شیعیان از دوران امام جواد علیهالسلام تا امام عسکری علیهالسلام
✏️رهبر انقلاب: دایرهى نفوذ ائمّه و وسعت دایرهى شیعه در زمان این سه امام، نسبت به زمان امام صادق و امام باقر (علیهم السّلام) شاید دَه برابر است؛ یعنى این چیز عجیبى است. شاید علّت این هم که اینها را این جور در فشار و ضیق قرار دادند، اصلاً همین بود...
🖤 سالروز شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام تسلیت باد
@samawriter | سماء🌌
mahanmusic.netخویِ علی، خویِ او .mp3
زمان:
حجم:
5.6M
سلام علی آلیس ✨
کسب رضایت شما غایت آمال من است❤️🩹
کاش از عمق جان لبیک یا مهدی بگویم💚
خویِ علی، خویِ او ...
چقدر زیباست این قطعه...
@samawriter | سماء🌌
از کارهایی که امام حسن عسکری (علیه السّلام) در زمان امامتشان انجام دادند:
1⃣اوّلاً پشت پرده با مردم صحبت میکردند.
( یعنی باید یاد بگیری از حجّت اطاعت کنی، لزومی ندارد او را ببینی، به دستور عمل کن.)✅
2⃣دوماً:
شخصی از خراسان – روایات داریم، در دو منبع مهمّ رجالی آمده- میآید میگوید: این وجوهات خدمت شما، حضرت میفرماید: برگرد به نمایندهی من بده،
(یعنی چه باید حتماً به خود او بدهم؟!) چون حضرت میداند که این چه کار خطرناکی است. اطاعتپذیری ما مهم است، وگرنه جامعه تضعیف میشود.❌ جامعهی شیعه باید جامعهای باشد اگر کسی حجّت را بخواهد تضعیف کند اینقدر این کار برای او قبیح باشد جرأت نکند این کار را انجام بدهد💯. تضعیف یونس بن عبد الرّحمن تضعیف امام رضا (علیه السّلام) است. حضرت میفرماید: برگرد، پول را ببر به همان کسی که من گفتم بده، یعنی چرا پول را آوردی به خود من بدهی؟ ⬅️به دستور عمل کن.✅
انشالله خود امام حسن عسکری علیه السلام دستگیر ما باشند تا در غیبت پسرشان به دستورات عمل کنیم و باعث تضعیف حکومت اسلامی نشویم و گوش به فرمان نایبشان باشیم🙏🏻
#امام_حسن_عسکری_علیه_السلام
#امام_من
@samawriter | سماء🌌
سلام
چند وقت کانال فعال نبود و میام میگم چرا !!
منتظر یک مادری بدون سانسور اساسی باشید🤦🏻♀😅
این چند وقت که نبودم مشغول پروژه مهدکودک بودم و اتفاقاتی که فکر نمیکردم اینطوری پیش بره...!!!
شروع سال تحصیلی حوزه طبق معمول از نیمه شهریور بود و امسال اولین سالی بود که دخترم و میخواستم مهد بزارم.
به خیال خودم یک برنامه ریزی خیلی خوب انجام دادم و از یکم شهریور با فراغ بال راهی مهد شدم تا کنارش بمونم و آروم آروم انس بگیره،بعد از سه روز از من جدا شد و من در راهرو نشستم و فقط به من سر میزد و نهایتا بعد از هفت روز چند ساعت اون جا میموند و من خوشحال از رشدش، دلتنگش میشدم و باید صبور میبودم!
مشاور مهد گفت کم کم شب ها زود بخوابه تا وقتی کلاس هاتون شروع شد و صبح زود اومدید خسته نباشه و من سراغ پروژه سخت تنظیم خواب رفتم،من که تمام امتیاز چند ماه اخیرم این بود که از صبح هایی که خوابه نهایت استفاده رو بکنم و راحت درس بخونم یا کار خونه انجام بدم و آروم از کنارش بلند شم که بیدار نشه،حالا باید از پنج عصر خسته اش میکردم و از هشت شب میخوابوندمش و از شش صبح سراغ بیداری میرفتم!!!
باورم نمیشد اما مثل یک معتاد در حال ترک، بدن درد گرفته بودم و مثل یک کارمند دو شیفته احساس ضعف داشتم
ساعت خوابم بهم ریخته بود و وقتی میخوابید، بیدار بودم و بیدار که میشد باز باید بیدار میموندم
و شش صبح باید دنبال بهونه های جذاب برای بیدار شدنش میبودم!
اما فقط امیدوارم بودم که کم کم عادتش میشه و اوضاع درست میشه اما...
(ادامه داره...)
#مادری_بدون_سانسور
✍🏻فاطمه یزدی
@samawriter | سماء🌌