شاید او قول ماندن نداده بود
اما حرفی از رفتن هم نزد
راستش را بخواهید هنوز هم اینجاست ، در تخیلات من.
مشكل اينجاست كه آدمها فكر ميكنند هميشه گزينه بهترى هم هست
براى همين ؛ قدر هيچ كس و هيچ چيز را نمیدانند و آنهارا از دست میدهند :)
زنی از سنگ و سکوت،
در امتداد غروب دراز کشیده
و آسمان، آرام
بر شانههایش نفس میکشد.🤎
- گفتم : به چه فکر میکنی؟
گفت : دارم فکر میکنم پرندهای که پرید،
رفت که برود؛ یا رفت که برسد ؟