eitaa logo
•|صَمْت|•
220 دنبال‌کننده
577 عکس
127 ویدیو
5 فایل
صَمْت، سکوتی پر معنا چاهِ من است. و کاش یوسفی مصطفی‌ از آن سربرآورد، نه مغروقی مطرود! @Nazdikim69
مشاهده در ایتا
دانلود
دوتا کوچولو سه چهار ماهه تازه مهمون این جمع شدن و فعلا باید جدا از بقیه باشن تا بزرگ تر بشن و جدایی از شیر مادر و چطوری غذا خوردن و یادبگیرن... اومدم پیششون و دیدم این کوچولو که مِهرش بیشتر از دوستشه داره گریه میکنه... گاو ها از با محبت ترین حیوانات هستن. خصوصا موقع جدایی مادر از گوساله‌اش تا چند روز هردو آشفته هستن و چشم هاشون بارونیه... البته، بین اینها هم بعضی از بعضی دیگه عاطفه شون بیشتره...
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوز درست بلد نیست غذای بزرگترارو بخوره....
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلش برای مادرش تنگ شده بود... دلم نیومد بی توجه بهش بگذرم... هنوز دلش میخواد شیر بخوره... کوچولو....
•|صَمْت|•
دلش برای مادرش تنگ شده بود... دلم نیومد بی توجه بهش بگذرم... هنوز دلش میخواد شیر بخوره... کوچولو.
مدت زیادی مشغول خوردن شیر خیالی بود... و همین کاروهم خیلی دوست داره. حس کنار مادرش بودنو میگیره و آروم میشه ولو اینکه شیری نصیبش نشه. البته گاهی هم کلافه میشد به دستم ضربه میزد. گوساله وقتی شیرمادرشو به دهن میگیره و گاو مادر شیر خودشو به دلیل ترس یا... بالا میکشه و موقع مکیدن دیگه شیری نمیاد، گوساله در همون حالت به زیر شکم مادرش ضربه میزنه به معنای اینکه من شیر میخوام.... :)
اولش استقبال خوبی به توت ها داشت. اما بعد که خورد متوجه شد مزه شیر نمیده! انداختشون بیرون.... :)
•|صَمْت|•
دلش برای مادرش تنگ شده بود... دلم نیومد بی توجه بهش بگذرم... هنوز دلش میخواد شیر بخوره... کوچولو.
گاو ها ردیف بالای فکشون فاقد دندون نیش و پیش(جلویی) هست و فقط دندون آسیاب که انتهای فک قرار میگیره رو دارن. به همین دلیل موقع مکیدن دستم، انگشتام خورد نشد! و چون زبونش روی دندون های جلویی فک پایین میاد موقع شیر خوردن آسیبی به بدن مادر یا دست بنده نمی‌رسه!
مادر بودن کلا جذابه حتی مادر این طفل معصوم ها...
•|صَمْت|•
مادر بودن کلا جذابه حتی مادر این طفل معصوم ها... #روستا
از مادرشون دور بودن ولی همچنان باید شیر میخوردن. صدای محزونشون موقعی که از شدت دوری از مادر مدام صدا میکردن واقعا اذیتم میکرد. خوشحالم مادرشون اونجا نبود...
هرسال اواخر فروردین که میشد و فصل به دنیا اومدن گنجشک ها، چشمش به کف زمین بود و آرزوی پیدا کردن یک جوجه گنجیشک دیگه و شروع شدن فرزند داری برای چند روز یا هفته. هرسال هم پیدا میکرد و مکفل اون میشد. اما هیچوقت نمیدونست چطور باید بهشون غذا بده چون جوجه ی پرنده فقط وقتی حضور مادرشو حس بکنه واکنشِ طلب غذا رو نشون میده و نوکش اماده خوردنش میشه وا گرنه هیچ تلاشی نتیجه نمیده. بارها به زور متوسل شده بود و میدونست که باید راهی پیدا بکنه تا جوجه احساس بکنه مادرش اومده. نشدنش همیشه منصرفش میکرد از نگهداری گنجشک کوچولو ها. چون ممکن بود زود بمیرن... پس سالها دیگه هیچ جوجه گنجشکِ از لونه بی ون افتاده ای رو خونه نیاورد و بزرگشون نکرد. تا اینکه بعد چند سال یک جوجه کوچولویی رو پیدا کرد که بالش زخمی شده بود! اینبار دیگه نمیتونست تنهاش بذاره. بردش خونه و از ته قلب دعا کرد راهی پیدا بکنه و بتونه بهش غذا بده... تا وقتی که کامل درمان بشه و بتونه پرواز کنه و آزاد بشه...
•|صَمْت|•
هرسال اواخر فروردین که میشد و فصل به دنیا اومدن گنجشک ها، چشمش به کف زمین بود و آرزوی پیدا کردن یک ج
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا اینکه بالاخره راهشو پیدا کرد... و زمانی که این گنجشک بالش کاملا خوب شد و اونقدر بزرگ شده بود که بتونه پرواز بکنه و رهاش کرد تا بره دنبال زندگی خودش... از شیرین ترین لحظه های زندگیش بود...
شاید اینهمه «ماده» برای این بود که ما «معنا» ها را زندگی کنیم... . شاید او هم مثل تو امتحانی باشد از جنس معنایی که قرار است خدا روزی ات کند.
‌ آنچه مسلّم است این است که همه «وسیله» اند و تعیّنی از جنس اعتبار! ‌