•|صَمْت|•
مادر بودن کلا جذابه حتی مادر این طفل معصوم ها... #روستا
از مادرشون دور بودن ولی همچنان باید شیر میخوردن.
صدای محزونشون موقعی که از شدت دوری از مادر مدام صدا میکردن واقعا اذیتم میکرد.
خوشحالم مادرشون اونجا نبود...
هرسال اواخر فروردین که میشد و فصل به دنیا اومدن گنجشک ها، چشمش به کف زمین بود و آرزوی پیدا کردن یک جوجه گنجیشک دیگه و شروع شدن فرزند داری برای چند روز یا هفته. هرسال هم پیدا میکرد و مکفل اون میشد. اما هیچوقت نمیدونست چطور باید بهشون غذا بده چون جوجه ی پرنده فقط وقتی حضور مادرشو حس بکنه واکنشِ طلب غذا رو نشون میده و نوکش اماده خوردنش میشه وا
گرنه هیچ تلاشی نتیجه نمیده.
بارها به زور متوسل شده بود و میدونست که باید راهی پیدا بکنه تا جوجه احساس بکنه مادرش اومده.
نشدنش همیشه منصرفش میکرد از نگهداری گنجشک کوچولو ها. چون ممکن بود زود بمیرن...
پس سالها دیگه هیچ جوجه گنجشکِ از لونه بی ون افتاده ای رو خونه نیاورد و بزرگشون نکرد.
تا اینکه بعد چند سال یک جوجه کوچولویی رو پیدا کرد که بالش زخمی شده بود! اینبار دیگه نمیتونست تنهاش بذاره. بردش خونه و از ته قلب دعا کرد راهی پیدا بکنه و بتونه بهش غذا بده... تا وقتی که کامل درمان بشه و بتونه پرواز کنه و آزاد بشه...
#خاطرات
•|صَمْت|•
هرسال اواخر فروردین که میشد و فصل به دنیا اومدن گنجشک ها، چشمش به کف زمین بود و آرزوی پیدا کردن یک ج
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید اینهمه «ماده» برای این بود که ما «معنا» ها را زندگی کنیم... .
شاید او هم مثل تو امتحانی باشد از جنس معنایی که قرار است خدا روزی ات کند.
#سِرِّ_درون
#انقطاع
#تعلق
•|صَمْت|•
تو آن سِرّ خلقتی که گِلِ مانده ی متعفنِ مُرده را هم اگرنظر کنی، تازه میکنی و نور میدهی و جان میبخش
أَلسَّلامُ عَلَیکِ یا مُمتَحَنَة....
•|صَمْت|•
دلم برای گوشه گوشه ی صحن انقلابت تنگ شده مهربانِ من... آنقدر تنگ که در دل تمام دشواری ها و در هم پی
مگو که بی خردم...
هیچکس نمیخردم...
کرامت تو به بالای دست...
میبردم...
زمان:
حجم:
342.7K
ز کثرت کرمت ای کریم اهل البیت
خجالتی که کشیدم....
هماره میکُشدم....
•|صَمْت|•
دلم سخت... تنگ است...
هزار بار شدم غافل از تو...
دیدم باز...
فزونی کرمت سوی این «حرم»...
کِشَدَم... :)))