eitaa logo
•|صَمْت|•
220 دنبال‌کننده
576 عکس
127 ویدیو
5 فایل
صَمْت، سکوتی پر معنا چاهِ من است. و کاش یوسفی مصطفی‌ از آن سربرآورد، نه مغروقی مطرود! @Nazdikim69
مشاهده در ایتا
دانلود
سال ۹۶ بود آن روز عصر هوا خیلی گرفته بود. در خانه تنها بود. از یکی از آزاد شده ها شنید و دلش سخت... گرفت! دویید سمت اتاق، در را بست. خودش هم نمیدانست چرا در را به روی کسانی که در خانه نیستند میبندد، اما یادگرفته بود این حال فقط مال تنهایی و خلوت است... پس در باید بسته میشد. نشست گوشه اتاق کنار همان چرخ خیاطی قدیمی تکیه داد به دیوار کتابِ در دستش را بغل گرفت شروع کرد به باریدن و غر زدن: «پس من چی؟ آزادی فقط حق صاحب حقشه؟ ی راهی؟ نیم راهی؟ میانبری؟ هیچِ هیچ؟ اصلا منم قهرم حتی توهم فرق میذاری بین آدما اصلا منم قهرم میرم و دیگه پشت سرمو هم نگاه نمیکنم» کتابی که بغل گرفته بود را از خودش جدا کرد خوب نگاهش کرد بزرگ و با خط جالبی نوشته بود «عمار حلب» زندگی نامه شهید محمد حسین محمد خانی از حرفی که هنوز چند ثانیه از زدنش نگذشته بود پشیمان شد: «کجا برم؟ کجارو دارم پناه ببرم؟ قهرم ولی پیشت میمونم... من از کنارت نبودم میترسم خدا.. کنارت نبودن خیلی دردش بیشتر از کنارت بودن و راه پیدا نکردن به حریم آدم خوباته خدارو! چه دیدی... شاید ی روزی زد و شد و گریه هام گرفت و دلت سوخت و راهور باز کردی مگه نمیگن به التماسه؟ پس آنقدر در میزنم این خانه را تا ببینم روی صاحب خانه را...» هوا بارانی تر میشد... از جایش بلند شد با پشت دست، قطرات باران را از روی گونه هایش پاک کرد. زیر لب همان مداحی که خیلی دوستش داشت را میخواند و از اتاق خارج شد « منم... باید... برم؛ اره برم... سرم... بره.... »
؟
شهدا زنده اند سند؟ نشانه ها کاری ندارم به آخر کار اما همینکه خودت را نشان میدهی، مقدار زنده بودنت را ثابت میکند.
امروز، روز پاسدار بود میلاد حضرت سیدالشهدا دوسال پیش تو همین لباس مقدس اومدی و رفیقِ رفیق ما شدی... همسر و همسنگرش شدی :) یادته اون شب تو مسیر برگشت حرم گفتم آخر هم عاقبت شهید مختار زاده میشی و الهی که بشی؟ شدی... :) خانومت می‌گفت دیدی دعات گرفت؟ گفتم دعای من؟ التماس هروزه خودش بود... شهادت از اولش هم توی صورتت بود به بچها قول داده بودم میپری... و پریدی... :) روزت مبارک برادر شهیدم 🌿
ماموریت...
آب بینی بز بیمار... شما چه خوب دنیا را توصیف کردی! شما ذاتش را دیده بودی.... نه! تو آن را زیسته بودی و بی بهایی اش را خوب چشیده بودی...
فرمود: وَ اللَّهِ لَدُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَهْوَنُ فِی عَیْنِی مِنْ عِرَاقِ خِنْزِیرٍ فِی‌ یَدِ مَجْذُوم‌ به خدا قسم، این دنیای شما نزد من از استخوان خوک که در دست بیمار جذامی باشد، پست‌تر است.
چه بر سرت آمده علی... ؟
معنای زهد همین است. برخی فکر می‌کنند زهد به معنای گریز از دنیا و مذموم دانستن آن است، در حالی که برخی علمای علم اخلاق معتقدند همین ناخوش داشتن دنیا هم نوعی توجه به دنیاست و با معنای اصلی زهد در تعارض است. زهد یعنی بی‌توجهی و بی‌اعتنایی به دنیا و بی‌ارزش دانستن آن، و از نظر زاهد، برخوردار بودن و برخوردار نبودن از دنیا، مساوی است؛ اگر دنیا را به‌دست آورَد، از آن خوشحال نخواهد شد، و اگر آن را از دست بدهد، ناراحت نمی‌شود و غصه نمی‌خورد. قرآن کریم می‌فرماید: «لِکَیْلا تَأسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ‌ وَ لا تَفْرَحوُا بِما آتاکُمْ»
آه.... علی جان... چقدر دوست میدارم در آن لحظه که از اعماق جانت ناله کردی اُفٍّ عَلَى الدُّنيا وأسبابِها فَإِنَّها لِلحُزنِ مَخلوقَه هُمومُها ما تَنقَضي ساعَةً عَن مَلِكٍ فيها وعَن سوقَه کنارت بودم... کاش پیشت بودم...
تف بر دنيا و اسباب آن كه براى غم و اندوه آفريده شده است غم هايش دمى پايان نمى گيرند نه براى شاه و نه براى رعيّت منم همینطور مولای غریبم منم همینطور...
کاش چاهت بودم... کاش چاهم باشی... در این دنیا بیش از هر روزگاری به داشتن امام محتاجم