eitaa logo
•|صَمْت|•
221 دنبال‌کننده
579 عکس
127 ویدیو
5 فایل
صَمْت، سکوتی پر معنا چاهِ من است. و کاش یوسفی مصطفی‌ از آن سربرآورد، نه مغروقی مطرود! @Nazdikim69
مشاهده در ایتا
دانلود
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
╔═✦•🍃✨﷽✨🍃•✦═╗ 📸 🔻بله، دوره مسیر هم به پایان رسید ولی مسیر رشد و تحول بنیادین ما تازه آغاز شده!✨🌪 ؞؞؞؞؞؞؞✦•🌿رجـــــــا🌿•✦؞؞؞؞؞؞؞؞ 🌐@RAJAA_MEDIA اَلّلهُمـّ؏َجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج‌َ‌واَقِمنابِخِدمَـتِه🌱
این رزق شب جمعه هیئتی ست که در دوره، آخر شب داشتیم. توفیق روضه اش نصیبم شد. روضه مفصل و سنگینی بود. برعکس همیشه اینبار آنقدر دلتنگ بودم که هیچ حواسم به احوال مخاطب و زمان نبود. آنقدر خواندم و به مقتل رفتم و مخاطب هم با اشک ها و ناله ها و حال خوشش بیشتر در گودال غرقم کرد، که گفتند انگار یکی از دانشجو ها حالش بد شده است میان روضه. البته انتهای کار بود. بعدا همان عزیز گفت روی روضه حضرت زهرا و بی بی رقیه حساس است. همان دو روضه ای که آن شب خواندم.
•|صَمْت|•
امروز، روز پاسدار بود میلاد حضرت سیدالشهدا دوسال پیش تو همین لباس مقدس اومدی و رفیقِ رفیق ما شدی..
این مداحی را آخر کار خواندیم. یادگار قدیمی از دوران نوجوانی و اوجِ مدافعان حرم... این را به یاد شهدای جنگ اخیر خواندیم، به یاد مدافعان حرمِ جمهوری اسلامی که اصل حرم هاست... به آخرین بخش که رسیدم و خواندم« ای سایه سرم، تا که تو رفتی همسرم» تمام خاطرات زهرا جلوی چشمم آمد، تمام اشک هایش، تمام امیر حسین هایش. تصویر اقا امیرحسین از جلو چشمانم کنار نرفت و گلویم همراهی نکرد برای ادامه. سکوت کردم و بغضم را به سختی فرو نشاندم. از همه خواستم اینجا به بعد را به نیت به سینه بزنند. به یاد تنهایی ها و دلتنگی های زهرا.... حال مخاطب هم عوض شد. اینبار همه بغض داشتند... پارسال همین خرداد ماه بود که رفیقم تماس گرفت و با هق هقی که به سختی میشد صدایش را شنید گفت: امیر حسینِ زهرا شهید شد....
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌[ زندگینامه شهید امیرحسین حسن پور ] ╭═━••••••⊰❄️🤍❄️⊱••••••━═╮ @shahid_amirhosseinhassanpour
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌[ زندگینامه شهید امیرحسین حسن پور ] ╭═━••••••⊰❄️🤍❄️⊱••••••━═╮ @shahid_amirhosseinhassanpour
«مغز انسان» میدان اصلی جنگ قرن ۲۱ ام می‌باشد تا جایی که حتی فتوحات نظامی نیز وابسته به کیفیت دستکاری در عملکرد مغزها و فتح ذهن‌ها خواهد بود. در جنگ شناختی
همیشه «درک و برداشت» از آنچه رخ داده است مهم تر از آن چیزی است که واقعا رخ داده است! برای همین است که در جنگ روایت‌ها، از پیروزی شکست و از شکست پیروزی ساخته می‌شود.
:) در انتظار...
و آنگاه که آدمی خود، حیات زیبای حقیقی اش را قطع میکند و آتش را در آغوش میکشد. آری ، هزار بار از آن لحظه توبه...
در کنار بعضی انسان ها آسمان به زمین نزدیک تر است. حتی در کنار نامشان حتی کنار فکرشان و حتی... مزارشان...
قرار بود برود خوزستان. عجله داشت و دل در دلش نبود که زودتر برسد. میدانست ممکن است اگر راه طولانی بشود، خوابش بگیرد و راه را خطا برود، برای همین تصمیم داشت همه سعیش را برای سرعت بالا بکند. و کرد! در بین همان سرعت و جهد چشمش گرم شد. چند ثانیه ای پلک روی هم گذاشته بود و راه را اشتباهی رفت. آنجا که فهمید، با خود گفت ای کاش سرعتم انقدر بالا نبود. حالا باید راه برگشت را پیدا می‌کرد. باید برمیگشت و جاده کجی را که اشتباه آمده بود جبران میکرد. تنها بود. نشست. بلند بلند گریه میکرد. راه دور شده بود.