•|صَمْت|•
امروز، روز پاسدار بود میلاد حضرت سیدالشهدا دوسال پیش تو همین لباس مقدس اومدی و رفیقِ رفیق ما شدی..
این مداحی را آخر کار خواندیم.
یادگار قدیمی از دوران نوجوانی و اوجِ مدافعان حرم...
این را به یاد شهدای جنگ اخیر خواندیم، به یاد مدافعان حرمِ جمهوری اسلامی که اصل حرم هاست...
به آخرین بخش که رسیدم و خواندم« ای سایه سرم، تا که تو رفتی همسرم» تمام خاطرات زهرا جلوی چشمم آمد، تمام اشک هایش، تمام امیر حسین هایش.
تصویر اقا امیرحسین از جلو چشمانم کنار نرفت و گلویم همراهی نکرد برای ادامه. سکوت کردم و بغضم را به سختی فرو نشاندم. از همه خواستم اینجا به بعد را به نیت #شهیدامیرحسینحسنپور به سینه بزنند. به یاد تنهایی ها و دلتنگی های زهرا....
حال مخاطب هم عوض شد. اینبار همه بغض داشتند...
پارسال همین خرداد ماه بود که رفیقم تماس گرفت و با هق هقی که به سختی میشد صدایش را شنید گفت: امیر حسینِ زهرا شهید شد....
#بهشت
#شرح_حال
هدایت شده از شهید امیرحسین حسنپور
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌[ زندگینامه شهید امیرحسین حسن پور ]
#قسمتاول
#شهید_امیرحسین_حسنپور
╭═━••••••⊰❄️🤍❄️⊱••••••━═╮
@shahid_amirhosseinhassanpour
هدایت شده از شهید امیرحسین حسنپور
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌[ زندگینامه شهید امیرحسین حسن پور ]
#قسمتدوم
#شهید_امیرحسین_حسنپور
╭═━••••••⊰❄️🤍❄️⊱••••••━═╮
@shahid_amirhosseinhassanpour
«مغز انسان» میدان اصلی جنگ قرن ۲۱ ام میباشد تا جایی که حتی فتوحات نظامی نیز وابسته به کیفیت دستکاری در عملکرد مغزها و فتح ذهنها خواهد بود.
#علوم_شناختی در جنگ شناختی
#جنگ_روایتها
همیشه «درک و برداشت» از آنچه رخ داده است مهم تر از آن چیزی است که واقعا رخ داده است!
برای همین است که در جنگ روایتها، از پیروزی شکست و از شکست پیروزی ساخته میشود.
#علوم_شناختی
#جنگ_روایتها
و آنگاه که آدمی خود، حیات زیبای حقیقی اش را قطع میکند و آتش را در آغوش میکشد.
آری ، هزار بار از آن لحظه توبه...
#سِرِّ_درون
در کنار بعضی انسان ها
آسمان به زمین نزدیک تر است.
حتی در کنار نامشان
حتی کنار فکرشان
و حتی... مزارشان...
#استاد_شهید
قرار بود برود خوزستان. عجله داشت و دل در دلش نبود که زودتر برسد. میدانست ممکن است اگر راه طولانی بشود، خوابش بگیرد و راه را خطا برود، برای همین تصمیم داشت همه سعیش را برای سرعت بالا بکند.
و کرد!
در بین همان سرعت و جهد
چشمش گرم شد. چند ثانیه ای پلک روی هم گذاشته بود و راه را اشتباهی رفت. آنجا که فهمید، با خود گفت ای کاش سرعتم انقدر بالا نبود.
حالا باید راه برگشت را پیدا میکرد. باید برمیگشت و جاده کجی را که اشتباه آمده بود جبران میکرد.
تنها بود. نشست. بلند بلند گریه میکرد. راه دور شده بود.
#سِرِّ_درون
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_ کار تشکیلاتی در سطح دانشگاه یا استان؟
+ کشور :)
#حرمِ_حرمها