#ڪلام_شهید
امیـدوارم ...
حضرت زهرا (س) عنایتی ڪند
تا به هـدفی ڪہ از ورود به سپاه
داشتهام آن هم تنها خواستنِ شهادت
از خـداوند بود ، نائل آیم .
#پاسدار_مدافع_حــرم
#شهید_سعید_علیزاده
#سالروز_شهادت🌷
ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
یڪ نفر هست ؛
ڪہ خـود نیست !
ولـے خــاطره اش
صبـح هـر روز
مرا سخت بغل میگیرد ...
ولادت : ١٣٦٧/٠٦/١٨
شهادت: ١٣٩٤/١١/١٢
منطقه باش كوی، سوریه
عملیات آزادسازی نبل و الزهرا
#روحانـی_مدافـع_حـرم
#شهید_مصطفی_خلیلی
#نازدانه_حسین_آقا
#سالروز_شهادت🌷
ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
سنگرشهدا
#پست_اینستاگرام_زینب_سلیمانی نه گذاشتند لمست كنم نه گذاشتند دست قطع شده ات را ببوسم... تمام حسرته
🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃
✫⇠ #خاکریز_اسارت
✍نویسنده: طلبه آزاده رحمان سلطانی
#قسمت_صدوهشتاد_و_سوم
💢سلول انفرادی(۳)
سه شبانه روز در چهار سلول جداگانه زندانی شدیم. سلولها در تاریکی مطلق قرار داشتن. هیچ روزنۀ نوری وجود نداشت. نه میشد خوابید یا دراز کشید و نه سرِ پا ایستاد. در هنگام ایستاده، باید تا کمر خم میشدیم و برای خوابیدن باید پاها رو جمع میکردیم. روزی یه بار درِ سلولا باز میشد و بعد از اینکه چند نفری با کابل به جونمون میافتادن و مفصلاً کتک کاری میشدیم دوباره به سلول برمیگرداندن. شبانه روز اول بدون آب و غذا و استفاده از دستشویی گذشت. عرق از سر و رومون شرشر می ریخت. روز دوم صدای بلند در کوبیدن به گوشم رسید. نگو نادر داره محکم به در می کوبه. یکی از نگهبانا خودشو به در انفرادی ها رسوند و داد زد چه مرگتونه؟ نادر با عصبانیت گفت نیاز به دستشویی داریم و یه شبانه روزه آب و غذا نخوردیم. داریم میمیریم. نگهبان رفت و برگشت و از افسر اردوگاه اجازه گرفته بود. در حد پنج دقیقه اجازه استفاده از توالت بهمون دادن و بعد از یه کتک مفصل دوباره انداختنمون داخل. نصف لیوان آب گرم، یه دونه صمون، تمامی سهمیۀ غذایی بود که بعد از ۲۴ ساعت به ما داده شد. روز سوم یکی از نگهبانا، قاچاقی به اندازه کف یه دست برنج به ما داد. برای قضای حاجتِ ضروری یه قوطی یه کیلویی گوشه سلول بود که میبایست با لمس کردن کف سلول اونو پیدا میکردیم. هوای داخل سلول مثل حمام عمومی بشدت گرم و شرجی بود و همون روز اول آدم بشدت دچار ضعف و بی حالی میشد.
رحیم تونسته بود با یه قاشق روحی که پیدا کرده بود، قفل کشویی رو به زحمت باز کنه و درِ سلول نادر رو هم باز کرده بود و تا صبح توی راهروی باریک سلول ها کنار هم نشسته بودن و صحبت می کردن. کمی بعد درِ سلول منو و سید قاسم رو هم باز کردن. سرکی به راهرو زدم. سرمای زمستون کشنده بود و دوباره از شدت سرما به داخل سلول پناه بردم و تا صبح بصورت مچاله شده خوابیدم. البته شب و روزش خیلی فرق نداشت و همه ساعات داخل سلول مثل شب تاریک بود و تشخیص شب از روز خیلی مشکل بود.
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
ว໐iภ ↬ @sangarshohada
سنگرشهدا
🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ ✫⇠ #خاکریز_اسارت ✍نویسنده: طلبه آزاده رح
🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃
✫⇠ #خاکریز_اسارت
✍نویسنده: طلبه آزاده رحمان سلطانی
#قسمت_صدوهشتاد_و_چهارم
💢سلول انفرادی (۴)
کسی که از سلول برمیگشت حتی اگه سه روز زندانی بود، بشدت ضعیف و نحیف میشد. بعد از رهایی از سلول بچه ها از وضعیت داخل سلول و شکنجههای مربوطه سوال میکردن و همین سبب میشد که بعثیا تصور کنن حالتی از رعب و وحشت بین اسرا ایجاد میشه و دست از فعالیت برمیدارن. در حالی که واقعا تاثیر چندانی در بازداشتن بچهها از ادامه فعالیت نداشت. به هر حال بعد از سه روز تحمل انفرادی که به لطف هواداران منافقین به ما تحمیل شد، برگشتیم به آسایشگاه و روز از نو و روزی از نو.
بچه های آسایشگاه همه اومدن استقبالمون و همه انگار که چند ساله که ازشون دور هستیم بغلمون کردن و خوشحالی می کردن. حس خیلی خوبی بود. آزادی از سلول و برگشتن پیش بچه ها بنوعی حس آزادی به مشام می خورد . گویی از اسارت آزاد شده بودیم و داشتیم توی ایران قدم می زدیم. بعد از یکی دو روز استراحت و حموم و شستن لباسامون که بخاطر فضای داخل سلول بدبو و کثیف شده بودن، دوباره برنامههای خودمون رو ادامه دادیم. گر چه در همین سه روز که ما سلول بودیم بقیه بچه ها به خاطر اعلام همسبتگی با ما و ایستادگی در مقابل نقشههای شوم اون اقلیت، با قدرت کارا رو ادامه داده بودن.
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
ว໐iภ ↬ @sangarshohada
↫✨« بــِســـم ِ ربـــــــِّـ الــشــــُّـهـداءِ والــصــِّـدیــقــیــــن »✨↬❃
#هشتمین
ختم قران به نیابت از #شهید_سپهبد_حاج_قاسم_سلیمانی
.لطفاجزهای انتخابی خود را به ای دی زیر بفرستید..
@R199122
📿 5 📿 10 📿 13 📿 14 📿 16 📿 17 📿 19 📿 20 📿 29 📿
وتعداد صلوات های خودرا اعلام کنید تاکنون
صلوات ختم شده⇩⇩⇩
( #s60_784)
ว໐iภ↬ @sangarshohada 🕊🕊
دوستان متاسفانه پیچ سنگر شهدا رو از دسترس خارج کردن
instagram.com/_u/sangarshohada.official
لطف کنید از پیج جدید سنگرشهدا در اینستاگرام حمایت کنید.. دوباره فالو کنید...ممنون
🍃🌸تلــاوٺ قرآטּ صبحگاهے🌸🍃
528
ڪلام حق امروز هدیہ
به روح:
#شهید_سپهبد_حاج_قاسم_سلیمانی
╔══ ⚘ ════ 🕊 ══╗
@sangarshohada
╚══ 🕊 ════ ⚘ ══╝
روى نگاهتان مكث می كنم
چند ثانيه فقط ،
بيا جاى مـن
و
زل بزن به خودت ...
می بينى؟
عجيب ديوانه می كند آدم را . . .
#شهید_سپهبد_حاج_قاسم_سلیمانی
#صبحتون_شهدایی🌷
ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
بہ دنیا آمدی ،
هـادی بمــانی ...
تو هستی ، زندہای
پس هـــادی اَم باش ...
#شهید_هادی_ذوالفقاری
#سالروز_ولادت🌷
ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
رخسار تـو سپید
در پیش زینب (س) است
جانـا ؛ شفاعتـی
بہ رُخ تیـره و تـار ما ...
ولادت : ۶۴/۰۳/۱۵ مینودشت
شهادت: ۹۵/۱۱/۱۳ حمصسوریه
#پاسدار_مدافـع_حـرم
#شهید_جواد_سنجه_ولی
#سالروز_شـهادت🌷
ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
نمی رسد ،
بہ خداحافظی
زبان از بغــض
خوشـا بہ حال تـو
ڪہ مسافـر بهشتـی ...
ولادت : ۱۳۶۳/۰۱/۰۱ گرگان
شهادت: ١٣٩۳/١١/١۳ حلب
#پاسدار_مدافـع_حــرم
#شهید_سیداحسان_حاجی_حتملو
#سالروز_شهـادت 🌷
ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
از دیار خویش
هجرت ڪرد و رفت
امر رهـبر را ...
اجـابت ڪرد و رفت
از حرم تا که ڪند حجـت دفاع
او بہ خون ، غسلِ شهادت کرد و رفت
ولادت : ۶۴/۰۳/۰۱
شهادت: ۹۴/۱۱/۱۳
روستای حردتین شمالحلب
عملیات آزادسازی نبُل و الزهرا
#پاسدار_مدافع_حـرم
#شهید_حجت_باقری
#سالروز_شهادت🌷
ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊