eitaa logo
ثآقِب | saqeb
48 دنبال‌کننده
227 عکس
41 ویدیو
0 فایل
ثاقِب یعنی:ستاره‌ی روشن💫 من در پي ِ خويشم به تو بر ميخورم اما ... عَبدم،عابد نیستم! @mrs_saqeb
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن
💌به باطن مشغول باش ای عزیز! اگر بخواهی ابتدا ظواهر را درست کنی مسئولیتت سنگین تر است چون شده ای!
👑مرتب بودن خوش تیپ بودن معطر بودن چیزهای بسیار عالی و ایده آلی هستند! اما کسی این چیزهارا فقط برای ظاهر و جسمش مهم میداند فرد عالی و ایده آلی نیست! بلکه ضعیف و سطحی نگر نیز هست! هنر واقعی اینست همزمان با ست کردن کیف و کفش، شعار هایمان را با اعمالمان ست کنیم! و همزمان با خالی کردن شیشه عطر روی لباس هایمان،خودمان را معطر به بوی خوشِ فضایل اخلاقی کنیم!
اقبال عجـــم بود قدم رنجه نمودید یک فاطمه‌ هم قسمت ایران شده باشد [جانَم‌❣خانم‌معصومه‌س] _سالروزِ ورودِ عمه‌ی سادات به قم_
_مولا فرموده امیدت ب آنچه که امیدی به او نیست بیشتر باشد._ مولا جان اینطور که شما میفرمایید یعنی امید و قطعِ امید دستِ خودِ آدمی است! دلمان شوره‌زار است و تا فرسنگ ها هزار راه نرفته را میرود و باز میگردد. خط نوشته ام روی کاغذی و به آبِ روان انداخته‌ام، دلنوشته است! بِینی و بین الله بخوانیدش و عطوفتتان را به رو سیاهان هم خرج کنید مثالِ خرجِ طلاست که به مطلا نمیکنند ولی بکنید،بسلامتی‌ شما بابای ما هستید.از حالم گفتم؟ دقیقا روی نقطه‌ی مضطر اذا دعاه! حالِ حبسیه نویسی دارم که به امید مینویسد... دقیقا همانجایی که امید از دلم ربوده شده، کسی سازِ امیدواری در من میدمد. [امن یجب مضظر اذا دعاه و یکشف سوء] 🖊
ثآقِب | saqeb
_مولا فرموده امیدت ب آنچه که امیدی به او نیست بیشتر باشد._ مولا جان اینطور که شما میفرمایید یعنی امی
عطف به تمامیِ نامه ها، درخواست ها، زمزمه ها، درگوشی ها... _حالِ حبسیه نویسی دارم که به امید مینویسد _
_ بیچاره دل! که غارتِ عشقش به باد داد ای دیده خون ببار که این فتنه کارِ توست _
| از تو کجا گریزم؟ |Az to Koja Gorizam.mp3
زمان: حجم: 5.4M
ای نورِ هر دو دیده بی تو چگونه بینم؟ وِی گردنم ببسته از تو کجا گریزم...
🌿تحمل ولایت و صبوری در برابر امانت و تکلیف؛ یا شهود تمام می خواهد و یا عشق مبتلا ...
_ خزانِ زردِ ایسالُن نوبتی تَمُمِن _
ثآقِب | saqeb
_ خزانِ زردِ ایسالُن نوبتی تَمُمِن _
خزانِ زردِ این سال به زودی تموم میشه:)✨
❣ می‌ترسُم از این کشور خوسیده‌ی خوشبخت بیدار بِشُم این طرفِ مرز نباشی تو خوُ زمین باشُم و بارونی و گندم بیدار شُم اما تو کشاورز نباشی می‌ترسُم از اینجا بری و خونه بُرُمبه له شُم تو به معماری آوار بخندی آواره بشُم مملکتُم دست تو باشه هیهات اگر ارتش موهاتِ نبندی  دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید می‌ترسُم از اون لحظه که دیوونه نباشی هی پست کنُم عمر عزیزُم در خونه‌ات یک عمر کسی در بزنه خونه نباشی ^______^