eitaa logo
ثآقِب | saqeb
48 دنبال‌کننده
227 عکس
41 ویدیو
0 فایل
ثاقِب یعنی:ستاره‌ی روشن💫 من در پي ِ خويشم به تو بر ميخورم اما ... عَبدم،عابد نیستم! @mrs_saqeb
مشاهده در ایتا
دانلود
طلبه، استاد، فاضل، عالِم و مرجع ما اگر چنانچه معتقد به این تحول عظیمی که اسمش است، بود، بدرد این کشور خواهد خورد! | حضرت آیت‌الله خامنه‌ای |
_مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم_
_تو را میبینم و این غم زیادت میشود هردم_
_به درمانم نمیکوشی،نمیدانی مگر دردم_
به سامانم نمیپرسی؟
در این سرما و باران یار،خوشتر...
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد...
🌹 و تو ای پیامبر دارای اخلاق بزرگی هستی🌹 روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با یکی از اصحاب از صحرایی نزدیک مدینه می گذشتند .پیرزنی بر سر چاه آبی می خواست آب بکشد و نمی توانست. رسول خدا صلی الله علیه و آله پیش رفت و فرمود : حاضری من برای تو آب بکشم؟ پیر زن که حضرت را نشناخته بود گفت : ای بنده ی خدا اگر چنین کنی برای خود کرده ای و پاداش عملت را خواهی دید. حضرت دلو را به چاه انداخت و آب کشید و مشک را پر کرد و بر دوش نهاد و به پیر زن فرمود تو جلو برو و خیمه ی خود را نشان بده پیرزن به راه افتاد و حضرت از پی او روان شد . آن مرد صحابی که همراه حضرت بود گفت : یا رسول الله مشک را به من بدهید اما پیامبر قبول نکردند صحابی اصرار کرد ولی حضرت فرمودند: من سزاوارترم که بار امت را به دوش بگیرم . رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم مشک را به خیمه رساندند و از آنجا دور شدند پیرزن به خیمه رفت و به پسران خود گفت: برخیزید و مشک آب را به خیمه بیاورید. پسران وقتی مشک را برداشتند تعجب کردند و پرسیدند این مشک سنگین را چگونه آورده ای؟ گفت: مردی خوش روی شیرین کلام خوش اخلاق با من تلطف بسیار کرد و مشک را آورد پسران از پی حضرت آمدند و ایشان را شناختند دوان دوان به خیمه برگشتند و گفتند مادر این همان پیامبری هست که تو به او ایمان آورده ای و پیوسته مشتاق دیدارش بوده ای. پیر زن بیرون دوید و خود را به حضرت رسانید و به قدمهای مبارکش افتاد گریه می کرد و معذرت می خواست. حضرت در حق او و فرزاندش دعا کرد و او را با مهربانی برگرداند. جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد🌸( و انک لعلی خلق عظیم )🌸 4- قلم قصص الانبیا 💐اللهم صل علی محمد و آل محمد💐
آه ! آدمی ... این شاخه ی نحیفِ خشک ! برای ستردن اندوه از پیکره اش و اندیشیدن به فردایی سبز فردایی لبالب از امید و سرریز از آرزو به چه محتاج است ؟ جز جغرافیایی کوچک از بازوانِ محبوب که نیمه های شب کشورِ مغلوب تن در برابر آشفتگی عشق را در آغوش بکشد ؟! آدمی به آدمی محتاج است! به قلب دیگری ... قلبی که فاصله اش با سینه تو به قدر ضخامت پارچه ی پیراهنش باشد ... ❤️
پرسید چگونه‌ای؟ گفت چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کِشتی بشکند و هریک بر تخته‌ای بمانند؟ گفتند صعب باشد گفت حال من هم چنین است.. 🌿| عطار |