•~•
💕
•[ #همسفرانه ]•
.
.
[📖] چهـل شب با هـم عاشورا خوندیم.
گاهـے مےرفتیم بالاے پشت بوم مےخوندیم.
[☺️] دراز می کشید
و سرش رو میذاشت روے پام
و من صد تا لعن و صد تا سلام رو مےگفتم
[😘] انگشتانم رو مےبوسید و تشکر مےکرد.
[😌] همه حواسم به منوچهر بود؛
نمیتونستم خودم رو ببینم و خدا رو ...
همه رو واسطه مےکردم که اون بیشتر بمونه.
[😔] اون تو دنیاے خودش بود و من تو این
دنیا با منوچهر
[😢] برام مثل روز روشن بود که منوچهر دم
از رفتن میزنه، همین موقع هاست ...
کناره گیر شده بود و کم حرف
#همسر_شهید_منوچهر_مدق
پ.ن:
انگار کہ بو بردهاے از خاڪ بهشت🌸
آخر تو شهیــــــــد مےشوے مےدانم💔
.
.
•[👀]• درگیر یڪ
نگاھِ تو شد ، روزگـار من👇
💕 ʝσɨŋ→@Sarall
#پًٍرًٍوًٍفًٍاًٍیًٍلًٍ_مًٍاًٍهًٍ_رًٍمًٍضًٍاًٍنًٍ
.ʝσɨŋ→@Sarall
.
.🌱❤
[🌙]
#پًٍرًٍوًٍفًٍاًٍیًٍلًٍ_مًٍاًٍهًٍ_رًٍمًٍضًٍاًٍنًٍ
.ʝσɨŋ→@Sarall
.
.🌱❤
[🌙]
#پارت139
*****
پل گفت نمونه ی امضای مامان رو براش ببرم لازم میشه.
حالم یه جوریه!
خدایا همه چیزو به خیر بگذرون!
*****
پری ورق زد:
*****
امروز زا پل رفتم سینما.
هیچی از فیلم نفهمیدم.
پل متوجه نگرانی من شد و گفت:« اگه تو بخوای قضیه ی جور کردن پول و رفتن به ترکیه رو فراموش میکنیم.»
سریع مخالفت کردم.
گفت:« هیچی تو دنیا ارزش اینو نداره که تو رو به این روز بندازه.»
گفتم:« نه من فقط یکم نگرانم. اگه پولی که لازم داریم جور نشد چی؟»
گفت:« خیالت راحت. پول جور میشه، فقط شاید مجبور شیم یکمی هم خلاف کنیم.»
با تعجب نگاهش کردم.
خندید و گفت:« نه از اون خلاف های بزرگ.»
توضیح داد که یکی از آشناهاش مقداری داروی خارجی با خودش آورده که اینجا خیلی گرونن و میخواد اونا رو آب کنه اما چون چیزی از بازار دارو و بازاریابی اون نمیدونه از پل کمک خواسته.
پل هم چون پول خوبی گیرش می اومده قبول کرده.
بعد گفت که روی کمک منم حساب کرده چون دارو ها خیلی گرون هستن و همه رو با هم نمیتونه بفروشه باید اونا رو تقسیم کنه تا هم گرون تر بفروشه و هم کسی بهش شک نکنه.
پرسیدم:« مگه این کار غیرقانونی هست؟»
خندید و گفت:« نه ولی چون پول خوبی تو این کاره به بهونه ی قاچاق دارو هر کسی سعی میکنه از راه تهدید قیمت رو بیاره پایین.»
گفتم:« من چی کار میتونم بکنم؟»
#به_قلم_مینو_کریم_زاده
#ادامه_دارد........
@Sarall