eitaa logo
یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
469 دنبال‌کننده
95 عکس
47 ویدیو
72 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج روضه ، قرآن‌ ،روایت و سخنرانی ارتباط @hamdelimohebin
مشاهده در ایتا
دانلود
اصلاح امر ظهور در یک شب امام جوادالائمه (عليه‌السلام) فرمودند: اِنَّ اللهَ تَبارَکَ و تَعالی لَیُصْلِحُ له أمْرَه فی لَیْلَةٍ کما أَصْلَحَ اَمْرَ کَلیمِهِ موسی (عليه‌السلام) إذْ ذَهَبَ لِیَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ ناراً فَرَجَعَ و هو رَسُولٌ نَبِیٌّ... أفْضَلُ اَعْمالِ شیعَتِنا انتظارُ الفَرَجِ. 1 همانا خداوند تبارک و تعالی امر ظهور ایشان (حضرت مهدی (عجل‌الله تعالي فرجه الشريف)) را در یک شب اصلاح میفرماید، همانطور که کار کلیم خود حضرت موسی (عليه‌السلام) را (یک شبه) اصلاح فرموده آنگاه که برای به دست آوردن آتش برای اهل خویش رفت پس در حالی که پیامبرِ فرستاده شده بود بازگشت.(کمال الدین باب36) وجه شباهت اصلاح ظهور حضرت مهدی (عجل‌الله تعالي فرجه الشريف) با اصلاح امر نبوّت و رسالت حضرت موسی (عليه‌السلام) در همین مطلب است که از آن به «اصلاح امر در یک شب» تعبیر شده است. اگر انسان مؤمن این حقیقت را عمیقاً باور کند، آنگاه انتظار فرج امام (عليه‌السلام) برایش بسیار بسیار جدّی و ملموس خواهد شد. چون در هر زمانی وقوع فرج را ممکن و عملی میبیند و در هیچ شرایطی از تحقق آن ناامید نخواهد بود. به همین جهت حضرت جواد (عليه‌السلام) پس از تشبیه فوق فرموده اند که: بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج میباشد. پس میتوان گفت که امر فرج امام عصر (عجل‌الله تعالي فرجه الشريف) متوقّف بر وجود نشانه و زمینه ای نیست که روی حساب های عادیِ بشری نزدیک بودن آن را برساند. و اگر غیر از این بود انتظار فرج در هر صبح و شام بی معنا میشد. @sarallah73
‍ 💠أتَی شابٌّ مُحِبٌّ الإمامَ الجَوادَ عَلیهِ السَّلامُ وَ قالَ: یَامَولایَ لَستُ جَیِّداً،ضَجَرَ قَلبِی مِنَ النّاسِ التُّهَمَةِ،الغَیبَةِ... مَاذَا أَفعَلُ؟ إِنّی مُتعَبٌ،ضَاقَ صَدرِی فِی هَذالبِلادِ فَقَالَ الإِمَامُ الجَوادُ عَلَیهِ السَّلامُ: فِرَّ إِلَی الحُسَینِ 💠یک جوان محب اهل بیت خدمت امام جواد علیه السلام رسید وعرض کرد: حالم خوب نیست، خسته شدم،تهمت،غیبت و... چه کنم؟ بریده ام، نفسم در این شهر بالا نمی آید! امام جواد علیه السلام به او فرمود: «به سمت حسین فرار کن» 📚شعشعة الحسینیه، جلد۱ صفحه ۵۰ @sarallah73
در ولادت باسعادت اميرالمؤ منين عليه السّلام مـشـهـور آن اسـت كـه آن حـضـرت در روز جـمـعـه سـيـزدهـم مـاه رجـب بـعـد از سـى سـال از عـام الفـيـل در مـيـان كـعـبـه مـعظمه متولد شده است ،(1) پدر آن حضرت ابـوطـالب پـسـر عـبـدالمـطـّلب بـوده كـه بـا عـبـداللّه پـدر حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم بـرادر اعـيـانـى (پـدرى و مـادرى ) بـوده و مادر آن حـضـرت ، فـاطـمـه بـنـت اسـد بـن هـاشـم بـن عـبـدمـنـاف بـوده و آن حـضـرت و برادرانش اوّل هـاشـمـى بـودنـد كـه پـدر و مـادرشان هر دو هاشمى بودند. و در كيفيت ولادت آن جناب روايـات بـسـيـار اسـت و آنـچـه بـه سـنـدهـاى بـسيار وارد شده آن است كه روزى عباس بن عـبـدالمـطّلب با يزيد بن قعنب و با گروهى از بنى هاشم و جماعتى از قبيله بنى العزّى در بـرابـرخانه كعبه نشسته بودند ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد و به حضرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـّلام نـُه مـاه آبستن بود و او را درد زائيدن گرفته بود، پس در برابر خانه كعبه ايستاد و نظر به جانب آسمان افكند و گفت :پروردگارا! من ايمان آورده ام بـه تـو و بـه هـر پـيـغـمـبـر و رسـولى كـه فـرسـتـاده اى و بـه هـر كـتـابـى كـه نـازل گـردانـيـده اى و تـصـديـق كـرده ام بـه گـفـتـه هـاى جـدّم ابـراهـيـم خـليـل كـه خـانـه كـعـبـه بـنـا كـرده او اسـت ، پـس سـؤ ال مى كنم از تو به حق اين خانه و به حق آن كسى كه اين خانه را بنا كرده است و به حق ايـن فـرزنـدى كـه در شـكـم مـن است و با من سخن مى گويد و به سخن گفتن خود مونس من گـرديـده اسـت و يـقـين دارم كه او يكى از آيات جلال و عظمت تو است كه آسان كنى بر من ولادت مرا. عـبـاس و يـزيـد بـن قـعنب گفتند كه چون فاطمه از اين دعا فارغ شد ديديم كه ديوارِ عقب خـانـه شـكـافته شد فاطمه از آن رخنه داخل خانه شد و از ديده هاى ما پنهان گرديد، پس شكاف ديوار به هم پيوست به اذن خدا. و ما چون خواستيم در خانه را بگشاييم چندان كه سعى كرديم در گشوده نشد دانستيم كه اين امر از جانب خدا واقع شده و فاطمه سه روز در انـدرون كـعـبـه مـانـد اهـل مـكـّه در كـوچـه هـا و بـازارهـا ايـن قـصـّه را نـقـل مـى كـردنـد و زنـها در خانه ها اين حكايت را ياد مى كردند و تعجب مى نمودند تا روز چهارم رسيد پس همان موضع از ديوار كعبه كه شكافته شده بود ديگر باره شكافته شد فـاطـمـه بـنـت اسـد بـيـرون آمـد و فرزند خود اَسَداللّه الغالب على بن ابى طالب عليه السـّلام را در دسـت خـويـش داشـت و مـى گـفـت : اى گـروه مردم ! به درستى كه حق تعالى بـرگـزيد مرا از ميان خلق خود و فضيلت داد مرا بر زنان برگزيده كه پيش از من بوده اند؛ زيرا كه حق تعالى برگزيد آسيه دختر مزاحم را و او عبادت كرد حق تعالى را پنهان در مـوضـعـى كـه عـبـادت در آنـجـا سـزاوار نـبـود مـگـر در حـال ضـرورت يـعـنى خانه فرعون ؛ و مريم دختر عمران را حق تعالى برگزيد و ولادت حـضـرت عـيـسى عليه السّلام را بر او آسان گردانيد و در بيابان درخت خشك را جنبانيد و رُطـَب تـازه از براى او از آن درخت فرو ريخت و حق تعالى مرا بر آن هر دو زيادتى داد و هـمچنين بر جميع زنان عالميان كه پيش از من گذشته اند؛ زيرا كه من فرزندى آورده ام در مـيـان خـانـه بـرگـزيـده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از ميوه ها و طعامهاى بهشت تـنـاول كـردم و چون خواستم كه بيرون آيم در هنگامى كه فرزند برگزيده من بر روى دسـت مـن بود، هاتفى از غيب مرا ندا كرد كه اى فاطمه ! اين فرزند بزرگوار را (على ) نـام كـن بـه درسـتـى كـه مـنـم خـداونـد عـلىّ اعـلا و او را آفـريـده ام از قـدرت و عـزّت و جلال خود و بهره كامل از عدالت خويش به او بخشيده ام و نام او را از نام مقدّس خود اشتقاق نـموده ام و او را به آداب خجسته خود تاءديب نموده ام و اُمور خود را به او تفويض كرده ام و او را بـر عـلوم پـنـهـان خـود مـطـلع كـرده ام و در خـانـه مـحـتـرم مـن مـتـولّد شـده اسـت و او اول كـسـى اسـت كـه اذان خـواهـد گـفـت بـر روى خانه من و بتها را خواهد شكست و آنها را از بـالاى كـعـبـه بـه زيـر خـواهـد انداخت و مرا به عظمت و مجد و بزرگوارى و يگانگى ياد خـواهـد كـرد و اوست امام و پيشوا بعد از حبيب من برگزيده از جميع خلق من محمد صلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم كـه رسـول مـن اسـت و او وصـى او خـواهـد بـود خـوشـا حـال كـسـى كـه او را دوسـت دارد و يـارى كـنـد او را، و واى بـر حال كسى كه فرمان او نبرد و يارى او نكند و انكار حق او نمايد.(2) و در بـعـضى روايات است كه چون حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام متولد شد ابوطالب او را بر سينه خود گرفت و دست فاطمه بنت اسد را گرفته به سوى ابطح آمدند و ندا كرد به اين اشعار: شعر : يارَبِّ ياذَا الْغَسَقِ الدُّجِىِّ وَالْقَمَرِ الْمبْتَلَجِ الْمضِىِّ بَيِّنْ لَنا مِنْ حُكْمِكَ المَقْضيِّ ماذا تَرى فى اِسْمِ ذَا الصَّبِىِّ👇 @sarallah73
مضمون اين اشعار آن است كه اى پروردگارى كه شب تار و ماه روشن و روشنى دهنده را آفريده اى ، بيان كن از براى ما كه اين كودك را چه نام گذاريم ؟ ناگاه مانند ابر چيزى از روى زمين پيدا شد نزديك ابوطالب آمد، ابوطالب او را گرفت و با على عليه السّلام بـه سـينه خود چسبانيد و به خانه برگشت چون صبح شد ديد كه لوح سبزى است در آن نوشته شده است : شعر : خُصِّصْتُما بِالْوَلَدِ الْزَّكِىِّ وَالطّاهِرِ الْمُنْتَجَبِ الْرَّضِىِّ فَاِسْمُهُ مِنْ شامِخٍ عَلِي عَلِىُّ اشْتُقَ مِنَ الْعَلِىِّ ؛حـاصـل مـضـمـون آنـكه مخصوص گرديديد شما اى ابوطالب و فاطمه به فرزند طاهر پاكيزه پسنديده ، پس نام بزرگوار او على عليه السّلام است و خداوند على اعلا نام او را از نام خود اشتقاق كرده است . پـس ابـوطـالب آن حضرت را على نام كرد و آن لوح را در زاويه راست كعبه آويخت و چنان آويـخـتـه بـود تـا زمـان هـشام بن عبدالملك كه آن را از آنجا فرود آورد و بعد از آن ناپيدا شد.(3) و اخبار در باب ولادت آن حضرت و كيفيت آن بسيار است و مقام را گنجايش بيش ‍ از اين نيست و ايـن فـضـيـلت از خـصـايـص آن حـضـرت اسـت ؛ چـه اشـرف بِقاع حَرَمِ مكه است و اشرف مـواضـع حـرم مـسـجد است و اشرف موضع آن كعبه است و احدى غير از حضرت اميرالمؤ منين عـليـه السـّلام در چـنـيـن مكانى متولد نشده ، و نيز متولّد نشده مولودى در سيّد ايّام كه روز جمعه باشد در شهر حرام كه ماه رجب باشد در بيت الحرام سواى اميرالمؤ منين عليه السّلام ابوالائمّة الكرام عَلَيه وَ آلِهِ آلاف السَّلام . @sarallah73
دوست دارم  موسم شادی و  غم  ،  باشی قرینم در همه حـال و عـوالـم  ،  خـاصــه روز واپـسینم دوست دارم گَــرد باشم تا ز دامــان تو خیزم طــوف کـوی تو نمــایم، مقــدمت گردد مکینم دوست دارم آه بــاشم، تا برایم از نهادت رخنه در افلاک بنماید شرار آتشینم دوست دارم  خال باشم  جا نمایم  بر عذارت هـمـچـو  زنــگی بـچه از گــلزار رویـت گل بچینم دوست دارم صید باشم بسته در زنجیر مهرت گر بود پای گریزم خود تو باشی در کمینم دوست دارم  ژالـــه بـــاشـم تا ببارم ز ابر مویت با سرانگشت محبت خــود بــگــیـری از جبینم دوست دارم  آینه باشم فـتد عکس تـو در مـن تــا تـــو خــود در مــن ببینی من رخ مـاهـت ببینم گفتم ای دل با که این سان گرم رازی و نیازی فـــاش گـفـتـا مــن غـــلام آن نـــگـــار نـازنینم قـائــل قـول سـلونـی واقـف سرّ درونـی عالـم عـلــم لـدُنّـی خــسـرو دنـیـا و دیـنـم آن یـکـی دانـد خـدایش دیگـری داند جدایـش گـر از او پرسـی هـمی گوید که نه آنم نه اینم من خـداجـویـم، خدا رویـم، خدا گـوی آیـت عظـمـای حـق یـعنی أمیرالمؤمـنیـنم هـل اتی باشـد به شـأنم بـرتـن احمد چو جـانـم بـر رسـل او گـشـت خـاتم من بر آن خـاتم نگیـنم من عـلی ام، عالی ام، اعلی ترم از ماسـوا اللّٰه در جـهـان نفـس نـفیـس شـخص خـتم المـرسـلینـم @sarallah73