eitaa logo
یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
468 دنبال‌کننده
95 عکس
47 ویدیو
72 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج روضه ، قرآن‌ ،روایت و سخنرانی ارتباط @hamdelimohebin
مشاهده در ایتا
دانلود
زمانی که حضرت قائم(عج) ظهور می‌کند، [کنار کعبه] ما بین رکن و مقام می‌ایستد و پنج ندا می‌دهد: اول: ألا یا أهل العالم أنا الإمام القائم؛ آگاه باشید ای جهانیان که منم امام قائم. دوم: ألا یا أهل العالم أنا الصمصام المنتقم؛ ای اهل عالم منم شمشیر انتقام گیرنده. سوم: ألا یا أهل العالم إن جدّی الحسین قتلوه عطشانا؛ ای اهل عالم بدانید که جد من حسین را تشنه کام کشتند. چهارم: ألا یا أهل العالم إنّ جدّی الحسین علیه السّلام طرحوه عریانا؛ بیدار باشید ای اهل عالم که جدّ من حسین را برهنه روی خاک افکندند. پنجم: ألا یا أهل العالم إنّ جدّی الحسین علیه السّلام سحقوه عدوانا؛ آگاه باشید ای جهانیان که جدّ من حسین را از روی کینه توزی پایمال کردند». منبع إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب(عج)» ‏نوشته علی حایری یزدی @sarallah73
ساخت مسجد جمکران به دستور امام زمان عج شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی می گوید:شب‌ سه‌ شنبه‌، هفدهم‌ ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ ۳۹۳ هجری‌، در سرای‌ خود خوابیده بودم‌ که‌ جماعتی‌ به‌ در سرای‌ من‌ آمدند. نصفی‌ از شب‌ گذشته‌ بود. مرا بیدار کردند و گفتند:برخیز و امر امام‌ محمد مهدی‌ صاحب‌ الزمان(ع) را اجابت‌ کن‌ که‌ تو را می‌خواند. حسن گفت: من برخاستم به هم برآمدم و آماده شدم. گفتم: بگذاريد تا پيراهنم بپوشم. آواز آمد كه: هو ما كان قميصك. پيراهن به بر مكن كه از تو نيست! دست فرا كردم و سراويل خود را بر گرفتم. آواز آمد كه: ليس ذلك منك، فخذ سراويلك. يعنى آن سراويل كه برگفتى از تو نيست، از آن خود برگير! آن را انداختم و از خود برگرفتم و در پوشيدم و طلب كليد در سراى كردم. آواز آمد كه: الباب مفتوح. یعنی در باز است. چون به در سراى آمدم، جماعتى بزرگان را ديدم. سلام كردم. جواب دادند و مرحبا گفتند مرا بياوردند تا بدان جايگاه كه اكنون مسجد است؛ چون نيك بنگريدم. تختى ديدم نهاده و فرشى نيكو بر آن تخت گسترده و بالشهاى نيكو نهاده و جوانى سى ساله بر آن تخت تكيه بر چهار بالش كرده و پيرى پيش او نشسته و كتابى در دست گرفته و بر آن مى خواند و فزون از شصت مرد بر اين زمين بر گرد او نماز مى كنند. بعضى جامه هاى سفيد و بعضى جامه هاى سبز داشتند و آن پير، حضرت خضر بود. پس آن پير مرا نشاند و حضرت امام عليه السلام مرا به نام خود خواند و گفت: برو و حسن مسلم را بگو كه تو چند سال است كه عمارت اين زمين مى كنى و مى كارى و ما خراب مى كنيم و پنج سال است كه زراعت مى كنى و امسال ديگر باره باز گرفتى و عمارتش مى كنى، دیگر اجازه نداری‌ زراعت‌ کنی‌ و هرچه‌ از این‌ زمین‌ منفعت‌ برده‌ای‌، باید برگردانی‌ تا در این‌ موضع‌ مسجدی بنا کنند. به‌ حسن‌ بن‌ مثله بگو:«این‌ جا، زمین‌ شریفی‌ است‌ و حق‌ تعالی‌ این‌ زمین‌ را از زمین‌های‌ دیگر برگزیده‌ و شریف‌ کرده‌ است‌، تو آن‌ را گرفته‌ به‌ زمین‌ خود ملحق‌ کرده‌ای‌! خداوند، دو پسر جوان‌ از تو گرفت‌ و هنوز هم‌ متنبّه‌ نشده‌ای‌! اگر از این‌ کار بر حذر نشوی‌، نقمت‌ خداوند، از ناحیه‌ای‌ که‌ گمان‌ نمی‌بری‌ بر تو فرو می‌ریزد» حسن‌ بن‌ مثله‌ عرض‌ کرد: «سید و مولای‌ من‌! مرا در این‌ باره‌، نشانی‌ لازم‌ است‌؛ زیرا مردم‌ سخن‌ مرا بدون‌ نشانه‌ و دلیل‌ نمی‌پذیرند، »امام‌ (ع) فرمود: «تو برو رسالت‌ خود را انجام‌ بده‌، ما در این‌ جا علامتی‌ می‌گذاریم‌ که‌ گواه‌ گفتار تو باشد. برو به‌ نزد سید ابوالحسن‌، و بگو تا برخیزد و بیاید و آن‌ مرد را بیاورد و منفعت‌ چند ساله‌ را از او بگیرد و به‌ دیگران‌ دهد تا بنای‌ مسجد بنهند، و باقی‌ وجوه‌ را از رهق‌ به‌ ناحیة‌ اردهال‌ که‌ ملک‌ ما است‌، بیاورد، و مسجد را تمام‌ کند، و نصف رهق‌ را بر این‌ مسجد وقف‌ کردیم‌ که‌ هر ساله‌ وجوه‌ آن‌ را بیاورند و صرف‌ عمارت‌ مسجد کنند. حسن مثله جمكرانى گفت: من چون اين سخن بشنيدم، گفتم با خويشتن كه: گويا اين موضع است كه تو مى پندارى. انّما هذا المسجد للامام صاحب الزمان. و اشارت بدان جوان كردم كه در چهاربالش نشسته بود. پس، آن جوان به من اشارت كرد كه: برو! من بيامدم. چون پاره اى راه بيامدم، ديگر باره مرا باز خواندند و گفتند: بُزى در گله جعفر كاشانى راعى است، بايد آن بز را بخرى، اگر مردم ده، بها نهند بخر و اگر نه، تو از خاصه خود بدهى و آن بز را بياورى و بدين موضع بكشى فردا شب. آنگاه روز هجدهم ماه مبارك رمضان گوشت آن بز را بر بيماران و كسى كه علّتى داشته باشد سخت، انفاق كنى كه حق تعالى همه را شفا دهد و بز ابلق است و مويهاى بسيار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبى و چهار بر جانبى كذو الدرهم سياه و سفيد همچون درمها. رفتم، مرا ديگر باره بازگردانيد و گفت: هفتاد روز يا هفت روز ما اينجاييم. اگر بر هفت روز حمل كنى، دليل كند بر شب قدر كه بيست و سيم است و اگر بر هفتاد حمل كنى، شب بيست و پنجم ذى القعده بود و روز بزرگوار است. پس حسن مثله گفت: بيامدم تا خانه و همه شب در آن انديشه بودم تا صبح اثر كرد. فرض بگزاردم و نزديك على المنذر آمدم و آن احوال با وى بگفتم. او با من بيامد. باهم رفتیم بدان جايگاه كه مرا شب برده بودند. پس گفت: باللّه! نشان و علامتى كه امام عليه السلام مرا گفت، يكى اين است كه زنجيرها و ميخها اينجا ظاهر است. پس به نزديك سيّد ابوالحسن الرضا شديم، چون به در سراى وى رسيديم، خدم و حشم وى را ديديم كه مرا گفتند: از سحرگاه سيّد ابوالحسن در انتظار تو است. تو از جمكرانى؟ گفتم: بلى! داخل رفتم و سلام كردم، جواب نيكو داد و اعزاز كرد مرا به تمكين نشاند و پيش از آنكه سخن بگویم مرا گفت: اى حسن مثله! من خفته بودم در خواب، شخصى مرا گفت: حسن مثله نام، مردى از جمكران پيش تو آيد بامداد، بايد آنچه گويد سخن او را تصدیق کنی و بر قول او اعتماد كنى كه سخن او سخن ماست؛ بايد كه قول او را رد نگردانى.
از خواب بيدار شدم. تا اين ساعت منتظر تو بودم. حسن مثله ماجرا را شرح داد. در حال بفرمود تا اسبها را زين برنهادند و بيرون آوردند و سوار شدند. چون به نزديك ده رسيدند، جعفر راعى، گله بر كنار راه داشت. حسن مثله در ميان گله رفت و آن بز، از پس همه گوسفندان مى آمد، پيش حسن مثله دويد و او آن بز را گرفت كه به وى دهد و بز را بياورد. جعفر راعى سوگند ياد كرد كه من هرگز اين بز را نديده ام و در گله من نبوده است، الاّ امروز كه مى بينم و هرچند كه مى خواهم كه اين بز را بگيرم، ميسر نمى شود و اكنون كه پيش آمد. پس بز را همچنان كه سيّد فرموده بود در آن جايگاه آوردند و بكشتند و سيّد بوالحسن الرضا بدين موضع آمدند و حسن مسلم را حاضر كردند و انتفاع از او بستند و وجوه رهق را بياوردند و مسجد جمكران را به چوب بپوشانيدند و سيّد بوالحسن الرضا زنجيرها و ميخها را به قم برد و در سراى خود گذاشت. همه بيماران و صاحب علتان مى رفتند و خود را در زنجير مى ماليدند، خداى تعالى شفاى عاجل مى داد و خوش مى شدند. ابوالحسن محمّد بن حيدر گويد كه: به استفاضه شنيدم كه: سيّد ابوالحسن الرضا مدفون است در موسويان به شهر قم و بعد از آن فرزندى از آن وى را بيمارى نازل شد و وى در خانه شد و سر صندوق را برداشتند زنجيرها و ميخها را نيافتند. اين است مختصرى از احوال آن موضع شريف كه شرح داده شد. طريقه خواندن نماز تحيت مسجد جمكران و نماز امام زمان عليه السلام مردم را بگو تا رغبت بكنند بدين موضع و عزيز دارند و چهار ركعت نماز اينجا بگزارند: دو ركعت تحيت مسجد در هر ركعتى يك بار الحمد و هفت بار قل هو اللّه احد. و تسبيح ركوع و سجود هفت بار بگويند. و دو ركعت نماز امام صاحب الزمان عليه السلام بگزارند به اين ترتیب: چون فاتحه خواند به ايّاك نعبد وايّاك نستعين. رسد، صد بار بگويد و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند و در ركعت دوّم نيز به همين طريق بگزارد و تسبيح در ركوع و سجود، هفت بار بگويد و چون نماز تمام شد، تهليل بگويد و تسبيح فاطمه زهرا عليها السلام و چون از تسبيح فارغ شود، سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش، صلوات اللّه عليهم بفرستد. و اين نقل از لفظ مبارك امام عليه السلام است كه: فمن صليهما فكانّما صلّى فى البيت العتيق. يعنى هركه اين دو ركعت نماز بگزارد، همچنين باشد كه دو ركعت نماز در كعبه گزارده باشد. @sarallah73
حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) می فرماید: بر مولای خود امام جواد (علیه السلام) وارد شدم و می خواستم از قائم پرسش کنم که آیا آن حضرت مهدی هستند یا غیر ایشان. امام اغاز سخن کردند و فرمودند: «ای ابوالقاسم! قائم ما همان مهدی است؛ کسی که واجب است در غیبتش، او را انتظار کشند و... برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است. @sarallah73
حدیث عرض دین توسط حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام خدمت امام هادی علیه السلام حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) پس از آنكه به خدمت امام هادى(ع) مى‌رسد و مورد استقبال گرم ايشان واقع مى‌شود و با جمله «انت ولينا حقا» شخصيت عظيم‌الشأن او ستوده مى‌شود، از امام اجازه مى‌گيرد تا دين خويش را بر ايشان ارائه كند كه اگر دينش مرضى و پسنديده است، تا قيامت بر آن ثابت و استوار بماند. متن كامل اين حديث چنين است: حضرت عبد العظيم(ع): بر مولاى خود على‌بن‌محمّد(امام هادى عليه‌السلام) وارد شدم. چون نظر ايشان بر من افتاد، فرمود: «خوش‌آمدى، اى ابوالقاسم! به راستى، تو از دوستان حقيقى ما هستى.» گفتم: اى پسر پيامبر! ميل دارم دينم را بر شما عرضه بدارم، كه اگر مورد پسند بود، بر آن ثابت باشم تا به لقاى خداوند عزّ وجلّ برسم. امام عليه‌السلام فرمود: «عقائد خود را اظهار نما.» گفتم: من معتقدم كه خداى متعال، يكى است و مانند او چيزى نيست، و از دو حدّ ابطال و تشبيه، بيرون است. خداوند، جسم و صورت و عَرَض و جوهر نيست؛ بلكه اوست كه اجسام را جسميّت داده و صورت‏ها را صورت بخشيده و اعراض و جواهر را آفريده است. او پروردگار همه چيز و مالك و آفريننده پديده‏هاست، و [عقيده دارم كه‏] محمّد صلى اللَّه عليه و آله بنده و فرستاده او، خاتم پيغمبران است و پس از وى تا روز قيامت، پيامبرى نخواهد بود. شريعت وى، آخرينِ شرايع بوده و پس از او تا روز قيامت، دينى نخواهد آمد. عقيده من درباره امامت، اين است كه امام پس از پيامبر صلى اللَّه عليه‌و آله امير مؤمنان علىبن‌ابى‌طالب عليه‌السلام است و پس از او حسن و پس از وى حسين و سپس على بن الحسين و سپس محمّد بن على و سپس جعفربن‌محمّد و سپس موسى بن جعفر و سپس على بن موسى و سپس محمّدبن‌على عليهم‌السلام و پس از اينها، امامِ مفترض الطاعه، شما هستيد. در اين هنگام، امام هادى عليه السلام فرمود: «و پس از من، فرزندم حسن، امام است؛ ليكن مردم در‌باره امامِ پس از او، چه خواهند كرد؟» گفتم: اى مولاى من! مگر جريان زندگى امامِ پس از او، از چه قرار است؟ فرمود: «شخص امامِ بعد از فرزندم حسن، ديده نمى‏شود و بردن اسمش بر زبان‏ها ممنوع است تا آن گاه كه [از پس پرده غيبت‏] بيرون بيايد و زمين را از عدل و داد پر نمايد، همان طور كه از ظلم و ستم پر شده است.» گفتم: [به اين امام غايب هم‏] اقرار دارم و نيز مى‏گويم: دوست آنان، دوست خدا و دشمن آنان، دشمن خداست، طاعت آنان، طاعت خدا و نافرمانى از آنان، نافرمانى از خداست. من عقيده دارم كه معراج، پرسش در قبر، بهشت، دوزخ، صراط و ميزان حقند، و روز قيامت خواهد آمد و در وجود آن شكّى نيست و خداوند، همه مردگان را زنده خواهد كرد. نيز عقيده دارم كه واجبات، پس از اعتقاد به ولايت (امامت)، عبارت‌اند از: نماز ، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر.در اين هنگام، امام هادى عليه‌السلام فرمود: «اى ابوالقاسم! به خدا سوگند، اين [عقايد]، دين خداست كه آن را براى بندگانش برگزيده است. پس بر آن، ثابت باش. خداوند، تو را بر طريق ثابت در زندگى دنيا و آخرت پايدار بدارد.» @sarallah73
حضرت عبد العظیم حسنی علیه السلام از امام دهم حضرت امام هادی علیه السلام چنین روایت می‌کند که ایشان فرمودند: خداوند عز و جل، ابراهیم علیه السلام را دوست خود برگرفت؛ زیرا او بر محمّد و اهل بیت او بسیار صلوات می‌فرستاد. @sarallah73
امام حسن عسکری علیه‌السلام: در زمان غیبت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هيچ کس نجات پيدا نمی‌کند غیر از دو دسته: . شیعیان ثابت قدمش .دعاکنندگان فرجش آقای بهجت رحمت الله علیه: از گناه ما و به‌خاطر اعمال ما است که آن حضرت (حضرت حجت علیه‌السلام)، هزار سال در بیابان‌ها دربه‌در و خائف است! با اینکه ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است _ بر خلاف ظهور و فرج عمومی_ بااین‌حال، چرا به این اهمیت نمی‌دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم؟ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم بحق ادب و وفای حضرت ام البنین سلام الله علیها اللهم عجل لولیک الفرج @sarallah73
تفسیر کهیعص سعد بن عبدالله قمی در گفتگویی كه با امام حسن عسكری علیه السلام داشته، روایت می كند كه ایشان به من فرمودند: چه چیز تو را به این جا آورده است ای سعد؟ گفتم: احمد بن اسحاق مرا به دیدار مولایم تشویق نموده است. ایشان فرمودند: پس مسائلی كه می­خواستی در موردشان بپرسی چیست؟ گفتم: به موقع اش ای مولای من. ایشان فرمودند: حال از نور چشمم در مورد آنان بپرس، و با دست به فرزندش ـ یعنی حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ اشاره كرد و او به من فرمود: هر آن چه كه برایت مطرح است از من بپرس. ـ او مسئله ها را بیان نمود تا این كه به این جا رسید و گفت: ـ به آن حضرت گفتم: ای فرزند رسول خدا! مرا از تاویل آیه «كهیعص» باخبر سازید؟ ایشان فرمودند: این حروف از اخبار غیبی است و خداوند بنده­اش زكریا را از آن مطلع نمود و سپس آن را برای محمد صلی الله علیه و آله و سلم حكایت كرد و قضیه از این قرار است كه زكریا علیه السلام از پروردگارش پرسید كه اسماء پنج تن را به او بیاموزد و خداوند نیز جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن را بدو یاد داد و هرگاه زكریا، محمد و علی و فاطمه و حسن صلوات الله علیهم اجمعین را یاد می­كرد، اندوهش از بین می­رفت و غصه­ هایش برطرف می گشت، ‌اما هرگاه حسین علیه السلام را به یاد می آورد، بغض گلویش را می­گرفت و چشمانش تار می­شد. به همین خاطر روزی عرض كرد: پروردگارا! مرا چه شده كه هرگاه چهار نفر از آنان را یاد می كنم، با نام­هایشان اندوهم برطرف گردد و هرگاه حسین علیه السلام را به یاد می­آورم، چشمانم اشكبار می­گردد و آه و ناله ام به آسمان‌ بلند می­شود؟ سپس خداوند تبارك و تعالی او را از داستان حسین علیه السلام مطلع نمود و گفت: «كهیعص»، و این چنین كاف، اسم كربلا است، و هاء به معنای هلاك عترت، و یاء، یزید ملعون است كه به حسین علیه السلام ظلم می­كند و عین، عطش حسین علیه السلام می باشد و صاد نیز بیانگر صبر او است. هنگامی كه زكریا علیه السلام این را شنید، سه روز از مسجد بیرون نیامد و مردم را از داخل شدن به آن منع می كرد و شروع به ناله و گریه می­نمود و دعایش این بود: خدایا! آیا بهترین مخلوقت را به مصیبت فرزندش داغدار می­كنی؟ خدایا، آیا اندوه این مصیبت را بر ساحت او فرود می آوری؟ پروردگارا! آیا جامه مصیبت را بر تن علی و فاطمه علیهما السلام می­پوشانی و داغ این مصیبت را بر خانه آنان نازل می­گردانی؟ در ادامه می­گفت: خدایا! مرا فرزندی عطا كن كه در پیری موجب روشنی چشمم گردد، و او را وارث و وصی من بگردان و جایگاه او را نسبت به من به مانند جایگاه حسین علیه السلام قرار ده و هرگاه او را به من عطا نمودی، مرا با دوستی او مورد آزمایش قرار بده و سپس همان طور كه حبیبت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را داغدار مصیبت فرزندش كردی، مرا نیز داغدار مصیبت فرزندم كن. سپس خداوند، یحیی علیه السلام را بدو بخشید و او را داغدار فرزندش كرد، و مدت بارداری مادر یحیی علیه السلام شش ماه بود، چنان كه مدت بارداری مادر حسین علیه السلام نیز چنین بود. ۱- معانی الاخبار، ص ۲۲. ۲- كمال الدین و تمام النعمة، ص ۴۱۵ @sarallah73
حضرت فاطمه ی معصومه سلام الله علیهافرمودند: آگاه باشید هر کس بر محبّت آل محمّدصلی الله علیه وآله وسلم بمیرد، ملک الموت ونکیر ومنکر او را به بهشت بشارت می دهند و همانند عروسی که او را برای خانه شوهرزینت داده اند او را برای بهشت زینت می دهند وزمانی که او را در قبر می گذارند، دو در از درهای بهشت گشوده می شود و قبر او محل رفت وآمد ملائکه رحمت می گردد. هر کس بر حبّ محمّد و آل محمّدصلی الله علیه وآله وسلم بمیرد، بر سنّت و جماعت مرده است آگاه باشید هر کس که بر بغض آل محمّدصلی الله علیه وآله وسلم بمیرد، روز قیامت می آید، در حالی که بین دو چشم او نوشته شده است: «مأیوس از رحمت خدا» و به حال کفر می میرد وهرگز بوی بهشت را استشمام نمی کند» مرحوم آقای بهجت (رحمة الله علیه) می‌فرمودند: حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) ، اندرونی حرم امام رضا (علیه السلام) است. امام‌ رضا از مهمانان ویژه‌اش در حرم حضرت فاطمه ی معصومه پذیرایی می‌کند.