شرح ولادت حضرت زینب کبری سلام الله علیها به نقل از کتاب ناسخ التواریخ
بشارت امام حسین به پدر (ولادت حضرت زینب)
در کتاب بحرالمصائب از کتاب ریاض المصائب منقول است که چون حضرت صدیقه طاهره بجناب زینب کبری سلام الله عليهما حمل یافت روز به روز به انواع هموم و اقسام غم ها و انواع بیماری و آلام دچار می شد، تا اینکه تولد یافت حضرت امیر المؤمنين علیه السلام به حجره طاهره آمد در آنحال امام حسين علیه السلام که کودک بود بخدمت پدر بشتافت و عرض کرد ای پدر بزرگوار همانا خداوند کردگار خواهری بمن عطا فرموده، چون على علیه السلام این سخن را بشنید اشک چشمان مبارکش جاری شد، حسين علیه السلام از مشاهده اینحال غمگین شد و اشکش به رخسار روان شد، و عرض کرد ای پدر سبب این اندوه چیست؟ واین گریستن بر کیست؟ فرمود ای روشنی دیده به زودی سرِّ این گریستن آشکار و اثرش نمودار گردد .
چند روزی که گذشت حضرت فاطمه زهرا به علی مرتضی صلوات الله عليهم عرض کرد ای حجت بر اهل آسمان و زمین آیا در تاخير نام گذاری این دختر قصدی هست؟
فرمود ای فاطمه همانا اختیار با احمد مختار است پس فاطمه زینب را بحضور مبارك آنحضرت آورده داستان را به عرض رسانیدند ، رسول خدای را چشمانش پر از اشک شد و قنداقه آن مظلومه را در کنار آورده دیده و دیدارش را میبوسیدو میگریست.
در اینحال جبرئیل از جانب یزدان فرود آمد و تحیت و سلام رسانید وعرض کرد خدایت سلام میرساند و میفرماید ای حبیب من نام این دختر را زینب بگذار آنگاه جبرئیل گریان گردید ، رسول خدای پرسید این گریه چیست ؟ عرض کرد یا رسول الله همانا این دختر از آغاز زندگانی تا پایان روزگار در این سرای ناپایدار بی رنج و درد و بلا نخواهد زیست بلکه یکسره با محنت و آلام ايام خواهد بود گاهی بدرد مصیبت شما مبتلا و گاهی در ماتم مادرش و گاهی در سوك پدرش و گاهی به درد برادرش حسن مجتبی دچار خواهد شد و از این جمله فزون تر بمصائب کربلا و نوائب دشت نینوا گرفتار میشود چنانکه مويش سفید و قامتش خمیده خواهد گردید . چون این خبر آشکار شد، اهل بیت اطہار اندوهناك واشکبار شدند.
بشارت سلمان به ولادت حضرت زینب کبری
روزی رسول خدای صلی الله علیه و آله در مسجد بودند جناب سلمان از ولادت حضرت زینب بشارت آورد پیغمبر بگریست و فرمود ای سلمان جبرئیل از جانب خدای جلیل مرا خبر آورد که مصیبت این مولود غير معدود باشد تا به آلام کربلا پایان گیرد.
ثواب گریه بر زینب کبری ماننده گریه بر حسن و حسین علیه السلام
رسول خدای صلی الله علیه و آله بمنزل فاطمه زهراء صلوات الله علیها آمد و فرمود : ای دخترم دخترت را که تازه متولد شده را بیاور، چون زینب خاتون را حاضر ساخت رسول خدای بگرفت و بر سینه مبارك بر گرفت و صورت مبارك بر صورتش بر نهاد آنگاه بلند بگریست چندانکه اشك مبارکش بر محاسن شریفش روان گشت .
فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: ای پدر این گریه از چیست فرمود ای دخترم اي فاطمه بدان که بعد از تو و من این دختر دچار بلاها می شود و مصیبتهای گوناگون و سختیهای رنگارنگ به او روي آورد، راوی میگوید: در این حال فاطمه صلوات الله عليها بگریست و از آن پس عرض کرد ای پدر ثواب آنکس که بر وی و بر مصائب او بگرید چیست ؟ رسول خدای صلی الله علیه و آله فرمود :ای پاره تن و روشنی دیده من همانا هر کس برزینب و بر مصائب او بگرید ثواب گریستن او مانند اجر و ثواب کسی است که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند «ثم سماها زينب علیهاالسلام از پس این مکالمات که رسول خدای صلی الله علیه و آله با فاطمه زهرا تمام کرد نام آن مظلومه را زینب نهاد .
انس و محبت زینب کبری از کودکی به امام حسین علیه السلام
حضرت زینب کبری سلام الله علیها در ایام کودکی با برادرش امام حسين علیه السلام چنانش انس و محبت بود که جز در آغوش ودامان آن حضرت سکون و آرام نمی گرفت و بهر هنگام که در خدمت امام حسين علیه السلام بودی یکسره دیده بر دیدارش داشتی و دیدار از دیدارش فرونگذاشتی و ساعتی توان دوری از حضور مبارکش را نداشت و اگر دور می شد گریه میکرد و اینحالبدانجا رسید که روزی حضرت فاطمه زهرا در خدمت رسول خدا عرض کرد ای پدر عجیب محبّتی بی نهایت در میان زینب و حسين است چنانکه بی دیدار حسین طاقت نیاورد اگر ساعتی بوی حسين را نشنود جانش بیرون شود چون رسول خدای صلی الله علیه و آله این سخن را بشنید آه دردناك کشید و اشک چشمش بر چهره روان گردید و فرمود ای روشنی چشمم این دخترك من زینب با هزار گونه رنج و تعب دچار و بانواع مصائب و بلایا گرفتار خواهدشد.
امام زمان علیه السلام فرمودند:
به شیعیان و دوستانم بگویید که خدارا به حق عمه ام حضرت زینب (سلام الله علیها) قسم دهند که فرج من را نزدیک گرداند.ستاره درخشان شام ص330
منبع: ناسخ التواریخ
شرح ولادت و شهادت معصومین علیهم السلام
کلام پاک
اشعار منتخب حضرت زینب کبری سلام الله علیها
سخنرانی رضایت خداوند ۱۴٠۵٠۷۱۶ (5).mp3
زمان:
حجم:
4.5M
#سخنرانی_کوتاه
پاداش صبر بر فرزند غیر قابل تحمل...
لیست سخنرانی کوتاه
ziyarate jamekabireFeraghat(4).mp3
زمان:
حجم:
8.7M
#سخنرانی_کوتاه
بیداری برا نماز صبح...
سخنرانی های کوتاه
رضایت خداوند .mp3
زمان:
حجم:
6.8M
#سخنرانی_کوتاه
اختلاف با مادر شوهر...
سخنرانی های کوتاه
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
جنگ جمل
در سال 36 ه در چنين روزى ، جنگ جمل اتفاق افتاد و بصره فتح شد و نزول نصر از خداوند كريم بر امير المؤ منين (عليه السلام ) واقع شد.
ابتداى اين واقعه از آنجا شروع شد كه بعد از بيعت مردم با امير المؤ منين ، طلحه و زبير به بهانه عمره از مدينه خارج شدند و به عايشه پيوستند.
عبد الله بن عامر كه قبلا عامل عثمان در بصره بود و از طرف امير المؤ منين عزل شده بود، به مكه آمد و شترى كه دويست دينار خريده بود براى عايشه آورد و به طرف بصره حركت كردند تا به اين شهر رسيدند.
پس از ورود، به خانه عثمان بن حنيف عامل امير المؤ منين ريختند و او را اسير كردند و بسيار كتك زدند.
امير المؤ منين براى مقابله با آنها به طرف بصره حركت فرمودند.
مسلم مجاشعى را همراه با قرآنى فرستادند كه بصريان را به حكم قرآن بخواند، ولى آنها مسلم را هدف تير ساختند و شهيد كردند.
بعد از موعظه هاى عمار و فرمايشات امير المؤ منين، در دهم جمادى الاولى جنگى را كه عايشه شروع كرده بود ادامه دادند و امير المؤ منين ، در دهم جمادى الاولى جنگى را كه عايشه شروع كرده بود ادامه دادند و امير المؤ منين (عليه السلام ) در مقام مقابله با آنها بر آمدند.
پشیمانی عایشه از جنگ
بین راه مکه به بصره، کنار آبی به نام حَوْءَب، سگها پارس کردند، چون عایشه بانگ آنها را شنید و دانست که آنجا حَوْءَب است، به یاد سخنی از پیامبر افتاد و خواست که او را بازگردانند. رسول خدا به زنان خویش گفته بود که مبادا یکی از شما همو باشد که سگهای حَوْءَب بر وی پارس میکنند.
در این میان، عبداللّه بن زبیر (و به روایتی، طلحه و زبیر) با انکار حَوْءَب بودن این مکان، پنجاه تن از بنیعامر را نزد عایشه آورد و آنان به صدق گفته عبداللّه شهادت دادند و سوگند خوردندکه این محل حَوْءَب نیست.
در اين جنگ از لشكر امير المؤ منين كه 20 هزار مرد جنگى بودند پنج هزار نفر شهيد شدند، و از لشكر عايشه كه 30 هزار نفر بودند 13000 نفر كشته شدند.
چون جنگ ، به طول کشید و حمله و دفاع، کم کم، ملال می آورد.
امیرالمؤمنین فرمود: «تا آن شتری که هودج آن زن و علم سپاه بصره را بر پشت دارد، بر سر پا ایستاده باشد، این جنگ، پایان پذیر نیست. لذا فرزندش محمد حنفیه را طلبید و نیزه خود را به او داده، فرمود: " شتر عایشه را هدف این نیزه قرار ده و آن را از پای درآور." محمد نیزه مخصوص پدر را گرفته و حمله کرد، ولی بنو ضبه(که اطراف شتر عایشه بودند و بسختی از آن حمایت می کردند)مانع پیشرفت او شده و او را از رسیدن به شتر بازداشتند، و محمد بناچار نزد پدر بازگشت. در این وقت حسن بن علی پیش رفت و نیزه را از او گرفته و به سوی شتر حمله کرد و خود را بدان رسانده و نیزه اش را به او زده، بازگشت در حالی که خون آن شتر بر نیزه بود. محمد که این منظره را دید، رنگش دگرگون شد(و خجالت کشید). امیر المؤمنین بدو فرمود: "ناراحت مشو که او فرزند پیغمبر است و تو فرزند علی هستی!"
آخر الامر كه پيروزى نصيب لشكر اميرالمؤمنين شد، حضرت كنار هودج عايشه آمدند و فرمودند: ((اى حميرا، پيامبر تو را امر كرده بود كه به جنگ من بيرون آيى ؟ آيا تو را امر نفرمود كه در خانه خود بنشينى و بيرون نيايى ؟ بخدا سوگند، انصاف ندادند آنانكه زنهاى خود را پشت پنهان داشتند و تو را بيرون آوردند)).
محمد بن ابى بكر خواهرش را از هودج بيرون كشيد.
امير المؤ منين دستور داد او را به خانه صفيه دختر حارث بن ابى طلحه ببرند و بعد او را به مكه از مكه به مدينه فرستاد.
در اين جنگ زيد بن صوحان كه از بزرگان لشكر و شيعيان امير المؤ منين بود شهيد شد و آن حضرت بالاى سرش آمده فرمودند:
((اى زيد، خدا رحمتت كند كه تعلقات دنيوى تو اندك بود، و امداد تو در دين بسيار بود)).
امام در پاسخ یکی از یاران خویش، که پرسید چگونه ممکن است طلحه و زبیر و عایشه همگی بر باطل باشند، فرمود که حق و باطل را با قدر و منزلت مردان نمیتوان شناخت، باید حق را شناخت تا اهل آن شناخته شوند و باطل را شناخت تا اهل آن معلوم شوند.
#جنگ_جمل
@sarallah73
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
1389-02-27 Zahra(s).mp3
زمان:
حجم:
27.3M
#سخنرانی
حضرت زهرا(س)
@sarallah73
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
Unknown Artist1389-02-27--247 Zahra(S)(6).mp3
زمان:
حجم:
4.2M
#سخنرانی_کوتاه
چرا حضرت فاطمه زهرا دنبال فدک بود
@sarallah73
Unknown Artist1389-02-27--247 Zahra(S)(8).mp3
زمان:
حجم:
6.6M
#سخنرانی_کوتاه
حتی اگر دخترم فاطمه باشد...
سخنرانی های کوتاه
﴿بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾
شرح شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برگرفته از کتاب بیت الاحزان شیخ عباس قمی
افروختن آتش بر در خانهی فاطمه زهرا سلام الله علیها
هنگامی که علی (ع) بیوفائی مردم را دریافت، و دانست که یاریش سرپیچی کردند، و به اطراف ابوبکر رفتند، ملازم خانه شد و از خانه بیرون نیامد.
عمر به ابوبکر گفت: چرا برای علی (ع) پیام نمیفرستی تا با تو بیعت کند؟، همهی مردم جز علی (ع) و غیر از آن چهار نفر، بیعت کردهاند.
ابوبکر دارای رقّت قلب و مدارا بود و در امور دقت بیشتری میکرد، ولی عمر سختدلتر و خشنتر، بود و زبان تند داشت.
عمر گفت: «قنفُذْ» را به سراغ علی (ع) میفرستم، زیرا قنفذ سختدل و تندخو و بیمهر است و غلام آزاد شده میباشد و از دودمان عدیّ بن کعب است.
ابوبکر، قُنفذ را همراه گروهی به حضور علی (ع) فرستاد، قُنفذ به در خانه علی (ع) آمد و اجازهی ورود خواست، ولی علی (ع) اجازهی ورود نداد، همراهان قنفذ، نزد ابوبکر و عمر که در مسجد با جمعی نشسته بودند آمده و گفتند: «علی (ع) به ما اجازه ورود نداد».
عمر گفت: به خانهی علی (ع) بروید، اگر اجازه نداد بدون اجازه وارد گردید.
آنها به در خانهی علی (ع) آمدند و نخست اجازهی ورود طلبیدند، فاطمه (س) کنار در آمد و فرمود: «من بر شما ممنوع کردم که بدون اجازه وارد خانهی من شوید» (من در زحمت هستم، به خانهی من نیائید.)
باز همراهان قنفذ به نزد ابوبکر و عمر بازگشتند، ولی قنفذ همانجا ماند، همراهان او جریان عدم اجازهی فاطمه (س) را به ابوبکر و عمر ابلاغ کردند.
عمر خشمگین شد و گفت: ما را با امر زنان چه کار است؟!، سپس به اطرافیان خود گفت: هیزم جمع کنید، آنها هیزم جمع کردند و همراه عمر، کنار درِ خانهی زهرا (س) آمدند، و هیزمها را کنار در گذاردند، در آن وقت علی (ع) و فاطمه (س) و حسن و حسین (ع) در آن خانه بودند، آنگاه عمر فریاد زد، که علی و فاطمه (علیهماالسلام) صدای او را شنیدند، او در فریادش میگفت:
وَاللَّهِ لَتُخْرِجُنَّ یا عَلِیُّ وَ لُتُبایِعُنَّ خَلِیفَةَ رَسُولِاللَّهِ وَ اِلّا اَضْرمْتُ عَلَیْکَ النَّارَ
: «سوگند به خدا ای علی! باید از خانه بیرون بیائی و باید با خلیفهی رسول خدا (ابوبکر) بیعت کنی وگرنه بر خانهی تو آتش برمیافروزم.»
فاطمه (س) به عمر فرمود: چرا با ما چنین برخورد میکنی؟!
عمر گفت: در را باز کن، وگرنه به شما آتش میافکنم.
فاطمه (س) فرمود: آیا از خدا نمیترسی، و وارد خانهی من میشوی؟
عمر از آنجا نرفت، و از همراهان خود آتش خواست، و با آن آتش درِ خانهی زهرا (س) را شعلهور نمود، سپس در را فشار داد و وارد خانه شد، فاطمه (س) مقابل او ایستاد، و فریاد زد:
یا اَبَتاهُ! یا رَسُولَاللَّهِ: «ای پدر جان ای رسول خدا!»
عمر شمشیر خود را که در نیام بود بلند کرد و بر پهلوی حضرت زهرا (س) زد، نالهی آن حضرت بلند شد یا اَبَتاهُ! (ای پدر جان!)، عمر تازیانهی خود را بلند کرد و بر بازوی زهرا (س) زد، آن حضرت فریاد زد:
یا رَسُولَاللَّهِ لَبِئْسَ ما خَلَفَّکَ اَبُوبَکْرُ وَ عُمَرُ
: «ای رسول خدا! بنگر که بعد از تو، ابوبکر و عمر برخورد بسیار بدی با ما نمودند».
در این هنگام حضرت علی (ع) برجهید و گریبان عمر را گرفت و او را بر زمین کوبید به طوری که گردن و بینی او مجروح شد، علی (ع) تصمیم گرفت که او را به قتل برساند، ناگاه به یاد وصیت پیامبر (ص) افتاد و فرمود: «ای پسر صحّاک سوگند به خداوندی که محمّد (ص) را به مقام نبوّت کرامت بخشید، اگر حکم خدا سبقت نگرفته بود و پیمان رسول خدا (ص) در میان نبود، قطعاً میدانستی که نمیتوانستی وارد خانهی من شوی!»
عمر شخصی را به مسجد فرستاد و از ابوبکر کمک خواست.
جمعی از هواداران ابوبکر آمدند و وارد خانهی علی (ع) شدند.
ناگاه علی (ع) برخاست و شمشیر بدست گرفت.
قنفذ نزد ابوبکر بازگشت، از ترس اینکه علی (ع) به روی آنها شمشیر بکشد، چرا که از دلاوری و رشادت علی (ع) در جنگها، خبر داشت، (و جریان را به ابوبکر گزارش داد).
ابوبکر به قُنفذ گفت: به سوی خانهی علی (ع) برگرد، اگر او از خانه بیرون آمد، او را به اینجا بیاور، و اگر بیرون نیامد، خانه را با کسانی که در خانه هستند، بسوزان!».
قنفذ برگشت و با همراهانش بدون اجازه، وارد خانه علی (ع) شدند، علی (ع) خواست شمشیرش را بردارد، قنفذ پیشدستی کرد و شمشیر را ربود... در این هنگام فاطمه (س) به حمایت از علی (ع) به میان آمد، قنفذ تازیهاش را بلند کرد و به فاطمه (س) زد.
فَماتَتْ حِینَ ماتَتْ وَ اِنَّ فِی عَضُدِها مِثلَ الدُّمْلُجِ مِنْ ضَرْبَتِهِ.
: «وقتی که فاطمه (س) بر اثر آن ضربت (پس از مدّتی) از دنیا رفت، آثار شدید آن تازیانه (مانند بازوبند و دستبند) در بازوی زهرا (س) نمایان بود».
مشاهده شرح شهادت حضرت فاطمه زهرا