🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
سـلام میڪنیم بر محرمش که از کودکی تا اڪنون یادش ما را رهــــا نمیکـند.
سـلام می کنیم بر حسـین(ع) از دل تاریکی های شـب های عاشورای کودکی مان تاکنون که عشـقش اسـیرمان کرده است.
انقلابینویس
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 سـلام میڪنیم بر محرمش که از کودکی تا اڪنون یادش ما را رهــــا نمیکـند. سـلام می کنیم
○
سـلام مےڪنیم و بر غربـت و قرابت حسین(ع) از مدینه تا کربلا.
سلام می کنـیم بر حال و هـوای محرم که با هـمه فرق می کنـد😊
انقلابینویس
○ سـلام مےڪنیم و بر غربـت و قرابت حسین(ع) از مدینه تا کربلا. سلام می کنـیم بر حال و هـوای محرم که با
•
سـلام بر دل های شوریده از عشـق حسین(ع)♥️
ســلام بر نواهای دل انگـیز یا حسین(ع).
ســلام بر سینه های سوخـته از عشق حسین(ع)
انقلابینویس
• سـلام بر دل های شوریده از عشـق حسین(ع)♥️ ســلام بر نواهای دل انگـیز یا حسین(ع). ســلام بر سینه های
🌱
سلام بر لبِ تـشنه ی حسین(ع)، که تشنه ی آب نبود، تشنه ی لبـیک بود.
سلام بر شبـی که حسین(ع) وداع کرد با آن هایی که مرگ را واهمـه داشتند.
ســلام بر عزاداران حسـین(ع)که راه او، هـم عزادار می خواهد و هم پیرو.
انقلابینویس
🌱 سلام بر لبِ تـشنه ی حسین(ع)، که تشنه ی آب نبود، تشنه ی لبـیک بود. سلام بر شبـی که حسین(ع) وداع کرد
آروم آروم ، صدایِ قدم هایِ دریا میاد
آروم آروم ، دیگه داره دریا به صحرا میاد
آروم آروم ، صدا روضه خوانیِ زهرا میاد 🙃💔
انقلابینویس
بنظرتونمادرچیمیخونن؟🤔
آروم روضه می خونه ، دلهارو می سوزونه
الهی که تنِ تو ، زیرِ آفتاب نمونه😔
نبینم بی سپاهی ، نبینم بی پناهی
صورتِ مثل ماهت ، خاکی نشه الهی😭
سوال کرد ، تا رسید به این سرزمین فرمود کسی میدونه اینجا اسمش چیه؟😔
یکی گفت آقاجان اسمش غاضریه ست .
فرمود اسم دیگه ای هم داره؟ آقا جان نینوا هم میگن ،
(دنبال اسم دیگه ای می گرده حسین🙃)
آیا اسم دیگه ای هم داره؟
گفت آقاجان اینجارو #کربلا هم میگن.👌🕊
انقلابینویس
سوال کرد ، تا رسید به این سرزمین فرمود کسی میدونه اینجا اسمش چیه؟😔 یکی گفت آقاجان اسمش غاضریه ست .
تا شنید کربلا رنگ صورت ابی عبدالله عوض شد😓.
فرمود أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلَاءِ ..
تا اسم کربلا اومد یه وقت زینب از داخل محمل یه آهی کشید😞💔 ..
انقلابینویس
تا شنید کربلا رنگ صورت ابی عبدالله عوض شد😓. فرمود أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلَاءِ .. تا
با چه جلالی داره بی بی از محمل میاد پایین😊🌸 ..
#عباس💚 پاشُ رکاب کرده ..
#علیاکبر💚 دستشُ داره می گیره ..
ای روزگار! .. ای روزگار :)))..
هم ام کلثوم سلام الله علیها رو نوشتند ، هم بی بی رو ،
عرضه داشتند حسین جان بیا برگردیم مدینه 😔...
خبری از این مهمونی نبود ..
دور تا دورت با نیزه ایستادند ، کجا اینطوری آدمُ مهمونی می برن؟ ..
حسین جان میون این نانجیبا ، یه نفر دل منو داره میبره ..
هی تیر و کمان نشون میده...
انقلابینویس
با چه جلالی داره بی بی از محمل میاد پایین😊🌸 .. #عباس💚 پاشُ رکاب کرده .. #علیاکبر💚 دستشُ داره می گ
🍃
دورِ خود تا دید اکبر را خیالش جمع شد
عون و عبدالله و جعفر را خیالش جمع شد
دید فوجِ دشمنان را گفت عباسم که هست
نیزه و تیر و سنان را گفت عباسم که هست😊♥️
انقلابینویس
🍃 دورِ خود تا دید اکبر را خیالش جمع شد عون و عبدالله و جعفر را خیالش جمع شد دید فوجِ دشمنان را گفت
گفت داداش بیا برگردیم ، گفت بذار برات بگم زینب جان ، تو راه صفین اومدیم با بابامونُ داداشم حسن💚💚
قدری تو این سرزمین بابام خوابش برد ، سرش رو پاهای داداش حسنم بود.
یه وقت سراسیمه از خواب بیدار شد ، شروع کرد گریه کردن .. داداشم سوال کرد ،
من سوال کردم
چی شده باباجان چرا انقدر پریشونی؟
چرا اینطور گریه می کنی؟ ..😔