eitaa logo
مدافعان حرم
39.8هزار دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
2.8هزار ویدیو
47 فایل
🔹 تبلیغات ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 🔴تبادل نظر https://eitaayar.ir/anonymous/bs5.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
این عکس مربوط به دوران پیشروی داعش در سال ۹۳ یا ۹۴ می‌شه که بعد از فتح الرمادی و فلوجه تا مرز کربلا جلو اومده بودن. حاج قاسم به‌طور متوسط ۲۰ ساعت سر پا بود تا اجازه ورود داعش رو به خاک کربلا نده. چهره خسته‌ و رنگ پریده سردار در این عکس کاملا مشهوده. شادی روح شهدای مدافع حرم و شهید حاج قاسم سلیمانی صلواتی بفرستید 🔴@sarbazanzeynab🔴
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
پیاده روی اربعین شهدا پیاده روی اربعین شهید مدافع حرم خلیل تختی نژاد شهید مدافع حرم🕊🌹 🔴@sarbazanzeynab🔴
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥شهید مدافع حرم 🕊🌹 در سوریه 🔴@sarbazanzeynab🔴
✨روزه گــــــــــی افــــــــــطاری نان خشک درعملیات شهید مدافع حـــــرم علیرضا بُریری🌹 شهید علیرضا، چهارسالی بود که ماه رمضان ها خونه نبودند و اون ماه رمضان ها رو در حال ماموریت ، در منطقه مرزی شمال غرب روزه دار بودند ... همیشه میگفت اونجا ما آخرین کسایی هستیم که افطار میکنیم ، چون در ارتفاعات بودندو نان دیر به دیر به دستشون میرسید... تعریف میکرد میگفت تو یه جای اسپری آب میریختند و به نونهای خشکیده میزدند تا نونهای خشک شده نمدار بشه بعد لای یه پارچه میپیچیدند تا برای افطار و سحر اون نون کمی قابل خوردن بشه و بتونند ازش استفاده کنند... تو اون ایام شهید علیرضا اگر هم چند روزی مرخصی می اومدن معمولا موقع سحر یه لیوان آب میخورند فقط... امام خامنه ای: شهدای مدافع حرم در زمان خودشان از اولیاء الهی محسوب میشوند....❤️ شهید مدافع حرم🕊🌹 🔴@sarbazanzeynab🔴
مدافعان حرم
💖🌸💖🌸💖 🌸💖🌸💖 💖🌸💖 🌸💖 💖 #قصه_دلبری #قسمت_پنجاه‌و‌دوم نمی‌دانستم چه نقشه‌ای در سرش دارد.. کلی آسمان ریس
💖🌸💖🌸💖 🌸💖🌸💖 💖🌸💖 🌸💖 💖 گفت دلم برات تنگ شده.. تا برسد فرودگاه چند دفعه زنگ زد.. حتی پای پرواز که میگفت الان سوار می‌شم و اون گوشی رو خاموش می‌کنم.. می‌گفت می‌خوام تا لحظه آخر باهات حرف بزنم.. منم دل از دلم می‌خواست با او حرف بزنم شده بودم مثل آدم‌هایی که در دوران نامزدی در حرف زدن سیری ندارند می‌ترسیدم به این زودی‌ها صدایش را نشنوم .. دلم نمی‌آمد گوشی را قطع کنم . گذاشتم خودش قطع کند! انگار دستی از داخل صفحه گوشی پلک‌هایم را محکم چسبیده و زل زده بودم به اسمش .. شب اولی که نبود دلم می‌خواست باشد و خروپف کند.. نمی‌گذاشتم بخوابد باید اول من ‌خوابم می‌برد بعد او.. حتی شب‌هایی که خسته و کوفته تازه از مأموریت برمی‌گشت تا صبح مدام گوشی را نگاه کردم تا نکند خاموش شود یا احیاناً در خانه آپارتمانی در دسترس نباشم .. مرتب از این پهلو به آن پهلو می‌شدم! صبح از دمشق زنگ زد و کددار صحبت می‌کرد و نمی‌فهمیدم منظورش از این حرف‌ها چیست.. خیلی تلگرافی حرف زد! آنتن نمی‌داد چند دفعه قطع و وصل شد بدی‌اش این بود که باید چشم انتظار می‌نشستم تا دوباره خودش زنگ بزند . بعضی وقتا باید چند بار تماس می‌گرفت تا بتوانیم دل سیر حرف بزنیم بعد از بیست دقیقه قطع می شد باید دوباره زنگ می زد روزهایی می‌شد که سه چهار تا بسته ای حرفمان طول بکشد.. اوایل گاهی با وایبر و واتساپ پیامک‌هایی ردوبدل می‌کردیم تلگرام که آمد خیلی بهتر شد .. حرف‌هایمان را ضبط‌شده می‌فرستادیم برای هم! این‌طوری بیشتر صدای همدیگر را می‌شنیدیم و بهتر می‌شد احساساتمان را به هم نشان بدهیم.. چهل پنج روز سفر اول ، شد شصت و سه روز دندان‌هایش پوسیده بود.. رفتم پیش داییش دندان‌پزشکی . داییش گفت چرا مسواک نمی‌زنی گفت جایی که هستیم آب برای خوردن پیدا نمی‌شه توقع دارین مسواک بزنم؟ اگر خواهر یا برادرم یا حتی دوستان از طعم و مزه ی غذایی خوش‌شان نمی‌آمد و ناز می‌کردن می‌گفت ناشکری نکنید مردم اون‌جا تو وضعیت سخت زندگی می کنن... بعد از سفر اول بعضی ها از او می‌پرسیدند که توهم قسی القلب شدی و آدم کشتی ؟ می‌گفت چه ربطی به قساوت قلب دارد کسی که قصد دارد به حرم حضرت زینب سلام‌الله‌علیها تجاوز کند همان بهتر که کشته بشه بعضی می‌پرسیدند چند نفرشونو کشتی؟! می‌گفت ماکه نمی کشیم مافقط برای آموزش میریم! این‌که داشت از حرم آل الله دفاع می‌کرد و کم‌کم به آرزوهایش می رسید خیلی برایش لذت‌بخش بود .. خیلی عاطفی بود بعضی وقت‌ها می‌گفتم تو اگه نویسنده بشی کتابات پرفروش می‌شن داستان زندگی شهید مدافع حرم از زبان همسرش🕊🌹 🔴@sarbazanzeynab🔴
مدافعان حرم
💖🌸💖🌸💖 🌸💖🌸💖 💖🌸💖 🌸💖 💖 #قصه_دلبری #قسمت_پنجاه‌وسوم گفت دلم برات تنگ شده.. تا برسد فرودگاه چند دفعه ز
💖🌸💖🌸💖 🌸💖🌸💖 💖🌸💖 🌸💖 💖 می‌گفتم:(( حیف که نوشته‌ها را جمع نمی‌کنی وگرنه وقتی شهید بشی توی قد و قواره آوینی شناخته می‌شوی)) با کلمات خیلی خوب بازی می‌کرد.. هر دفعه بین وسایل شخصی دوتا عکس های من را با خودش می‌برد.. یکی پرسنلی یکی را هم خودش گرفته و چاپ می کرد در ماموریت آخری با گوشی عکس از عکس ها می‌گرفت و با تلگرام می فرستاد. می گفتم :((چرا برای خودم فرستادی؟؟)) می گفت :((می‌خوام رو گوشی هم عکست رو داشته باشم)) هر موقع به مقدمه یا بد موقع پیام می‌داد می‌فهمیدم سرش شلوغ است. گوشی از دستم جدا نمی‌شد بیست و چهارساعته نگاهم روی صفحه‌اش بود مثل معتادها هرچند دقیقه یک‌بار تلگرام رو نگاه می‌کردم ببینم وصل شده است یا نه زیاد از من عکس و فیلم می‌گرفت.. خیلی هایش را که اصلاً متوجه نمی‌شدم یک‌دفعه برایم می‌فرستاد عکس سفرهایمان را می‌فرستاد که یادش بخیر پارسال همین موقع فکر این‌که برای چه کاری رفته است مرا آرام و دوری را برایم تحمل‌پذیر می‌کرد. گاهی به او می‌گفتم شاید تو و دیگران فکر می کنین من الان خونه پدرم هستم و خیلی هم خوش می‌گذره ولی این طور نیست هیجا خونه خود آدم نمی‌شود.... هیچ‌وقت از کارش نمی‌گفت در خانه‌ام همین‌طور خیلی که سماجت می‌کردم چیزهایی می‌گفت ولی سفارش می‌کرد به کسی چیزی نگو حتی به پدر و مادرت البته بعدا رگ خوابش دستم آمد کلک سوار کردم.. بعد از اینکه اطلاعات را لو می‌داد خودم را طبیعی جلوه می‌دادم و متوجه نمی‌شد با این ترفند خیلی از چیزها دستم می آمد حتی در مهمانی‌هایی که با خانواده‌های همکارانش دور هم بودیم ، بازم لام تا کام حرفی نمی‌زدم .. می‌دانست هر یک کلمه درج کنم ، سریع به گوش هم می‌رسد و تهش برمی گردد به خودم. کار حضرت فیل بود این حرف ها را در دلم بند کنم ، اما به سختی اش می ارزید. داستان زندگی شهید مدافع حرم از زبان همسرش🕊🌹 🔴@sarbazanzeynab🔴
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
*نام و نام خانوادگی: مجید صانعی موفق *محل تولد : همدان *تاریخ ولادت: 1358/03/28 *تاریخ شهادت : 1394/07/23 *محل شهادت: حلب سوریه *نحوه شهادت: اصابت تیر به پهلو *مدت عمر: ۳۶ سـال *محل مزار : گلزار شهدای همدان 🕊🌹‏‏شهید مجید صانعی موفق در سال 1358 در همدان متولد شد. ‏از جمله افراد مخلصی بود که تمام زندگی خود را وقف اسلام و انقلاب و تربیت سرباز برای ولایت و حضرت صاحب زمان (عج) کرده بود. ‏ایشان رییس کمیته بازرسی هیات ورزش های رزمی استان همدان ; بنیانگذار و نماینده رسمی سبک نینجوتسو در استان همدان بودند. ‏عاقبت در تاریخ 27 مهر ماه سال 94 در دفاع از حرم آل الله در سوریه به درجه عظیم شهادت نایل گردید. کتاب ابوطاها زندگینامه و خاطرات شهید مدافع حرم مجید صانعی میباشد. شهید مدافع حرم🕊🌹 🔴@sarbazanzeynab🔴
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹🍃 سی و هفتمین روز از چله زیارت عاشورا به نیت شهیدمدافع حرم 🕊🌹 ❤️ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ ❤️ ❤️ وَ عَلى عَلىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ❤️ ❤️ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ❤️ ❤️ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ ❤️ برای همه گرفتارا دعا کنید🙏 🔴@sarbazanzeynab🔴
📖 ازدواج به سبک شهدا 🔰 خاطراتی کوتاه از ازدواج، خواستگاری و عقد شهدا ✂️ با دو نفر از دوستانش آمده بود برای عقد، با یک اورکت و یک شلوار بسیجی و یک جفت پوتین کهنه. مراسم عقد ساده بود، مراسم عروسی از آن ساده تر؛ نه سروصدایی، نه خریدی، هیچ. یک روز بعد از ظهر با خواهرش آمدند برای بردن من، خیلی بی مقدمه ماشین دوستش را آورده بود، سوار شدیم رفتیم سرخانه و زندگی مان، خانه پدرش‌ 🌹 شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا ✅ مشاهده و خرید اینترنتی کتاب ازدواج به سبک شهدا https://b2n.ir/u38809 🔴@sarbazanzeynab🔴