📣 مراسم وداع با پیکر شهید سیدهاشم حسینی در حرم مطهر رضوی
🔸مشهدالرضا(ع) یک بار دیگر معطر به عطر حضور شهیدی دیگر از تبار لشکر سرافراز فاطمیون شد و اینبار شهید «سید هاشم حسینی» میهمان حریم نورانی رضوی شده تا بگوید خط سرخ شهادت و راه سید و سالار شهیدان هنوز هم ادامه دارد.
🔸مردم ولایتمدار و شهیدپرور مشهد در شام شهادت حضرت رقیه بنت الحسین (ع) با حضور در حرم مطهر رضوی با پیکر شهید«سید هاشم حسینی» از شهدای تازه تفحص شده مدافع حرم وداع کردند.
🔸در این مراسم که بعد از نماز مغرب و عشاء در رواق امام خمینی(ره) برگزار شد، زائران حریم ملکوتی رضوی با ندای«لبیک یا حسین» و «لبیک یا زینب» از این شهید تازه تفحص شده استقبال کردند و بر پیکر او نماز خوانده و برای علو درجات او دعا کردند.
🔸شهید«سید هاشم حسینی» از شهدای مدافع حرم است که در تاریخ 31 فروردین سال نود و چهار در راه دفاع از حرم اهل بیت(ع) در منطقه عملیاتی خان طومان کشور سوریه به مقام والای شهادت نائل آمد
شهید مدافع حرم🕊🌹
#سیدهاشم_حسینی
🔴@sarbazanzeynab🔴
12.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حاج_قاسم
♦️سردار شهیدم، نگران نباش
ما مثل شما، پای آرمانهایمان
می ایستیم...
🔴@sarbazanzeynab🔴
🌹نام و نام خانوادگی : موسی کاظمی دره بیدی
🍃 نام پدر : شکرالله
🌹تاریخ تولد : ۱۳۵۷/۰۳/۰۱
🍃محل شهادت : شمال غرب عملیات : برون مرزی
🌹نحوه شهادت : اصابت ترکش به سر
🍃تاریخ شهادت : ۱۳۹۳/۰۶/۰۱
🌹محل خاکسپاری : يزدانشهر
وصیتنامه شهید👇
🕊خدایا من را لایق لقاے شهادت قرار ده!
خدایا ! کمکمان کن که در صحنه عمل، پایمان نلغزد و استوار بر ایمان و عقیده خود بمانیم.
خدایا! من را از شر وسوسههاے شیطانے برهان.
خدایا ! آرزویم شهادت در راه تو بوده و هست. آن را براے من و دیگر دوستانم در این راه مقدر بگردان.
خدایا! زمانے که ما را آمرزیدهاے از این دنیا ببر، و آن زمانے که گناهان ما را بخشیدهاے، پاک گردانیدهاے، ما را لایق این لقاے خودت و شهادت در راه خود، قرار ده...
از خدا خواستم که در سومار شهادت را نصیبم کند که نشد و از خدا خواستم که در شمال غرب نصیبم گرداند که باز مرا لایق این فیض عظیم ندانست. ای خدا! تو را به پهلوے شکسته حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) قسم، که این سرے دیگر قسمت ما بگردان شهادت در راه خودت را... انشالله!
محل شهادت سوریه
تاریخ تولد:۵۷/۳/۱
تاریخ شهادت:۹۳/۶/۱
سالروز شهادت❣
شهید مدافع حرم🕊🌹
#موسی_کاظمی_دره_بیدی
🔴@sarbazanzeynab🔴
8.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷به یاد شهدایی مثل مصطفی صدرزاده
🎥 موقع آرپیجی زدن، دنیا رو پشت سر میذاری!
🔴@sarbazanzeynab🔴
مدافعان حرم
💖🌸💖🌸💖 🌸💖🌸💖 💖🌸💖 🌸💖 💖 #قصه_دلبری #قسمت_بیستوسوم چشمانم را بستم . با نوای صلوات خاصه امام رضا خودم
💖🌸💖🌸💖
🌸💖🌸💖
💖🌸💖
🌸💖
💖
#قصه_دلبری
#قسمت_بیستوچهارم
حالا در این هیر و ویر پیله کرده بود که برای شهادتش دعا کنم 😑
می گفت :«اینجا جاییه که دعا مستجاب می شه!» 🤦🏻♀
هرچه می خواستم بهش بفهمانم که ول کن این قدر روی این مطلب پافشاری نکن ، راه نمی داد 😑💣
هی می گفت :« تو سبب شهادت منی ، من این رو با ارباب عهد بستم ،
مطمئنم که شهید می شم !» ☺️
فامیل که در ابتدای امر ، کلا گیج شده بودند .
آن را ریخت و قیافه داماد این هم از مکان خطبه عقد 😕😂
آن هم آدمی با این همه ریش ، جزء در لباس روحانیت ندیده بودند .
بعضی ها که فکر می کردند طلبه است 😂
با تو جه به اوضاع مالی پدرم ، خواستگار های پولداری داشتم که همه را دست به سر کرده بودم .
حالا برای همه سؤال شده بود که مرجان به چه چیزاین آدم دل خوش کرده که بله گفته است 😐😂
عدهای هم با مکان ازدواجمان کنار می آمدند ، ولی می گفتند :«مهریه ش رو کجای دلمون بزاریم ، چهارده تا سکه شد مهریه!» 😬
همیشه در فضای مراسم عقد ، کف زدن و کل کشیدن و این ها دیده بودم .
رفقای محمد حسین زیارت عاشورا خواندند ، و مراسم وصل به هیئت و روضه شد ...
البته خدا دروتخته را جور می کند😁
آن ها هم بعد از روضه ، مسخره بازی شان سرجایش بود 🤦🏻♀😂
شروع کردند به خواندن شعر «رفتند یاران ، چابک سواران .....»
چشمش برق زد . گفت :«تو همونی که دلم می خواست. کاش منم همونی شم که تو دلت می خواد!»
داستان زندگی شهید مدافع حرم از زبان همسرش🕊🌹
#محمدحسین_محمدخانی
🔴@sarbazanzeynab🔴
مدافعان حرم
💖🌸💖🌸💖 🌸💖🌸💖 💖🌸💖 🌸💖 💖 #قصه_دلبری #قسمت_بیستوچهارم حالا در این هیر و ویر پیله کرده بود که برای شهادت
💖🌸💖🌸💖
🌸💖🌸💖
💖🌸💖
🌸💖
💖
#قصه_دلبری
#قسمت_بیستوپنجم
مدام زیر لب می گفت :« شکر که جور شد ، شکر که همونی که میخواستم شد ، شکر که همه چیز طبق میلم جلو می ره ، شکر ..»❤️
موقع امضای سند ازدواج دستم می لرزید، مگر تمامی داشت😬
شنیده بودم باید خیلی امضا بزنی ، ولی باورم نمی شد تا این حد 😐
امضاها مثل هم در نمی آمد . زیر زیرکی می خندید :« چرا دستت می لرزه؟!
نگاه کن! همه امضاها کج و کوله شده !»😂
بعد از مراسم عقد رفتیم آرایشگاه ، قرار شد خودش بیاید دنبالم .
دهان خانواده اش باز مانده بود که چطور زیر بار رفته بیاید آتلیه اصلأ خوشش نمی آمد ، وقتی دید من دوست دارم ، کوتاه آمد 😁
ولی وقتی آمد آنجا ، قصه عوض شد .
سه چهار ساعت بیشتر نبود باهم محرم شده بودیم .
یخم باز نشده بود ، راحت نبودم ...
خانم عکاس برایش جالب بود که یک آدم مذهبی با آن ظاهر ، این قدر مسخره بازی در می آورد که در عکس ها بخندم 😂
همان شب رفتیم زیارت شهدای گمنام دانشگاه آزاد ..
پشت فرمان بلند بلند می خواند :« دست من و تو نیست اگر نوکرش شدیم / خیلی حسین زحمت مارا کشیده است!» 😍
کنار قبور شهدا شروع کرد به خواندن زیارت عاشورا و دعای توسل 😍😅
یاد روز هایی افتادم که با بچه ها می آمدیم اینجا و او همیشه خدا اینجا پلاس بود .
بودنش بساط شوخی را فراهم می کرد که« این بار اومده سراغ ارث پدرش!»😂
سفره خاطراتش را باز کرد که به این شهدا متوسل شده یکی را پیدا کنند که پای کارش باشد ..
حتی آمده و از آنها خواسته بود که بتوانند مرا راضی کنند به ازدواج 😅
می گفت قبل از اینکه قضیه ازدواج مطرح شود ، خیلی از دوستانش می آمدند و درباره من از او مشورت می خواستند😂
حتی به او گفته بود برایشان از من خواستگاری کند،
و غش غش میخندید😂 که :«اگر میگفتم دختر مناسبی نیست بعدا به خودم میگفتند پس چرا خودت گرفتیش؟!☹️😂
داستان زندگی شهید مدافع حرم از زبان همسرش🕊🌹
#محمدحسین_محمدخانی
🔴@sarbazanzeynab🔴
🕊شهید علی عظیمی در بیست و پنج دی ماه سال 1365 درشهرستان زرند چشم به دنیا آمد تحصیلات خود را در شهرستان زرند گذراند. بنا به گفته دوستان و دبیران شهید عظیمی، وی در تمامی دوران سوابق تحصیلی خوداز نظر اخلاقی، مذهبی، اجتماعی و غیره زبان زد خاص و عام بوده است. مدیر این شهید بزرگوار گفته است؛ شهید عظیمی همیشه برای نماز جماعت قبل از همه در نمازخانه حاضر و موکت ها را پهن میکرد تا شرایط برای سایر نمازگذاران آماده شود و دانش آموزان به راحتی نماز بگذارند.
🖌پس از اتمام دوره خدمت سربازی به دلیل وجود علاقه و قبول شدن در سپاه پاسداران به عضویت تیپ38 ذوالفقار در آمد.
شهید عظیمی به دلیل علاقه زیاد به خانم حضرت زینب (س) طی مدت چندسال اصرار زیادی به فرمانده تیپ مکانیزه برای اعزام به سوریه داشتند که فرمانده تیپ به نقل از آن روزها اینگونه می گوید که شهید عظیمی هر روز پس ازاقامه نماز ظهر و عصر نزد من می آمد و می گفت حاجی مرا نیز به سوریه اعزام کنید که پس از ماه ها پا فشاری بالاخره اجازه می دهند و شهید عظیمی به سوریه اعزام شود. شهید مدافع حرم علی عظیمی در بیست و سوم رمضان سال 1396 به سوریه جهت دفاع از حریم آل الله اعزام شد و 48 روز از زندگی خود را در سوریه سپری کرد و روز جمعه بیست مرداد ماه 1396 در منطقه عمومی تدمر درگیر و زخمی می شود و ایشان با وجود جراحت 4کیلومتر خود را از محل درگیری دور میکنند و در یک بیابان پس از دست دادن خون فروان به یک خاکریز تکیه داده و دست خود را به حالت استراحت زیر سر خود قرار میدهندو به درجه ی شهادت نائل می گردد.
شهید مدافع حرم🕊🌹
#علی_عظیمی
🔴@sarbazanzeynab🔴
🌹🍃 #چله_شهدایی
بیست وهشتمین روز از چله زیارت عاشورا به نیت شهیدمدافع حرم #علی_عظیمی🕊🌹
❤️ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ ❤️
❤️ وَ عَلى عَلىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ❤️
❤️ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ❤️
❤️ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ ❤️
برای همه گرفتارا دعا کنید🙏
🔴@sarbazanzeynab🔴
7.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این فیلم توسط همسر شهید مدافع حرم؛ «علی جوکار» ضبط شده و مربوط به آخرین لحظات حضور شهید در منزل خود در شهرستان کازرون است.
شاید زیباترین لحظات این کلیپ :
تقاضای دختر کوچولوی شهید است که از بابا می خواهد«آهسته تر از پیش آنها برود» .
گریه و التماس عجیب فرزند کوچک شهید هنگام وداع پدر با خانواده است.
گِله ای نیست؛ گِله،حوصله هممیخواهد
من دلم تنگ شده؛ بوسه دلم میخواهد
#دردانه_پدر
#فرزند_شهید
#حضرت_رقیه
🔴@sarbazanzeynab🔴