سربهراه
اگر مهمانِ خونهای شدید که دیدید یکی از اعضاش معلمه، وَ اون معلمه رفته تو اتاق و در رو بسته و ازش صد
این رو هم شما برام فرستاده بودید😍
دارمش. مثل اون نشانِ کتاب از نادر... اون صفحه فال حافظ... عکس از کتابخونهتون... شعری که برام خوندید... صفحهکتابی که خوندید... اون یادداشت نادر که تمیز، وَ تمیز، وَ تمیز... وَ البته فایل داستانهاتون که میفرستادید بررسی کنم😍
بهجز اینجا که هستن، یه آرشیو هم از مخاطبین مجازی دارم😁
وقتِ دونه دونه جواب دادن رو ندارم آوردم روی کانال:
سالهای گذشته چه کار میکردم؟ امسالم همون رو میکنم. یعنی با رفقام غذا میخریم (هیچکدوم شرایط پختوپز نداریم، واگرنه خودمون صفر تا صد انجام میدادیم. قبلاً هم گفتم غذای ساده میپختم که به هرکی دادم بدونه برای غدیر نیاز نیست پولدار بود، یا کار آنچنانی کرد، مهم همونیه که از دستت برمیاد و اطعام اولویته چون دقیقاً در حدیث و روایت داریم. لقمه و اونی که بطون باهاش پر میشه مهمه، برای همین اطعام غدیر باید اولویت و ضرورت باشه. شما بگو یه دونه خرما، ولی اون خرما چون رزقِ غدیره، میتونه تقدیر عوض کنه.) وَ چون خریدنیه دیگه، پیتزا یا یه چیز ذوقآور میخریم مثل ساندویچ بمبی که ممکنه تو عمرش نخورده باشه، میبریم جاهای پرت و دوری که سالهای قبل فیلم گذاشتم و هیچکس اونجاها نمیره و موکب و جشنی نیست و احتمالِ زیاد، اهل تسنن هستن، میدیم به اونا. ممکنه سهم من بشه یه پیتزا، چون خیلی گرون شده، یه سالی یادمه که فقط تونستم یه پیتزا بخرم با نوشابه و سس، ولی همون یه پیتزا رو میرسونم جایی که باید انشاءاللّه.
در کنارش هم با رفقا، نفری یه «الغارات» میخریم و وقف در گردش میبریم نقاط مختلف میذاریم. یه یادداشت مهم و ترغیبکننده مینویسیم میچسبونیم روی جلد کتاب، دربارهٔ وقف در گردش هم مینویسیم که مطمئن بردارن، میذاریم تو کاور و میذاریم جاهای مختلف.
اینا کارای مستقیم من هست.
کارای غیرمستقیم هم ایدههامه به افراد مختلف که در جریانه انشاءاللّه. مثلاً یکی از شاگردای قدیمیم که خوب روش کار کرده بودم و الحمدللّه کادرسازی شد و خودش الآن سربهراه شده و شروعکننده، داره قربان تا غدیر رو کار میکنه و برنامههای متنوع ریخته و همین جمعه تماس گرفته بود که متن شبِ قربان رو ازم تأیید بگیره. خودم مستقیم تو جشنا و برنامههای عمومی نیستم، چون موافق افراد و برخی برنامههاشون نیستم و اونام دنبال کار حقیقی و اصلی نیستن.
همین دیشب همه داشتن برای روضه زار میزدن، من داشتم به حاجاقای مسجد پیام میزدم این درست نیست که خادمهای خانم لباس ارتشی پوشیدن و جلوی چادراشون بازه و به بهانهٔ با تلفن حرف زدن و کنارِ خیابون رو مدیریت کردن، هی جلوی پسرای خادم رژه میرن...
خادم باید الگو باشه! خادمای خانم حرم امام رضا علیه السلام رو دقت کنید؛ ممکنه بیرون از حرم چیز دیگری باشه که همینم بده، اما داخل حرم و در لباس خادمی حتی موهاشون رو بالا نمیبندن... چون خادم، یعنی نزدیکترین فرد به امام. وقتی زائر امام رضا علیه السلام باید نسیم رضوان ثبتنام کنه تا به قرعهکشی سر سفرهٔ امام بشینه یا گردن کج کنه پیش خادما تا یه لقمه از سفرهٔ امام بهش برسه، اما خادم حرم هفتهای یک بار داره از سفرهٔ امام ارتزاق میکنه و محترم و با عزت کنار آقا میشینه، یعنی اون خادم اهل بیتِ امامه، خانوادهٔ امامه. پس باید نزدیکترین در رفتار و کردار و پوشش به امام باشه. بله، صد نداریم چون انسان هستیم، اما هرکس تلاش کنه شبیه کسی یا گروهی بشه، آقا امیرالمؤمنین فرمودن اداشون رو دربیاره بالاخره میشه.
خادمِ انقلاب هم باید الگو باشه. اون دخترا خارج از تجمع هرطور خواستن باشن، ولی در تجمع شما باید همهچیزتموم باشی یا اداش و دربیاری؛ اگر بیرون از تجمع مراقب رفتار و چشماش نیست و دنبال جلب توجه نامحرمه، در تجمع اتفاقاً بره جایی که خارج از دید نامحرمه... تو این تجمعات بچهها و نوجوانها دارن تربیت میشن... بچهکوچولوها یاد گرفتن با اسم آقا صاحبالزمان علیه السلام دست روی سر بذارن، مدارس سالهاست سرود ایران رو پخش نمیکنه و بچههای این مملکت سرود ملیشون رو بلد نبودن(!) مردِ این خونه خودش رو فدا کرد که تربیتِ بد و بهدردنخور ما رو خودش دست بگیره و حالا به برکت خونش همه سرود ملی بلدن... نذارید کلاسی که معلمش آقای شهیدمونه با این مسخرهبازیهای آلوده از دست بره... به آقای شهید کمک کنید بچههاش رو همونطور که دوست داره بار بیاره... جمع کنید این خادمای ادایی بیآداب رو... یا خدمت یادشون بدید و جایگاهشون رو گوشزد کنید.
#غدیر
من روسریم و گره میزنم. چی بشه که یقه پیراهنم باز باشه و لبنانی ببندم. ساق دست نمیپوشم و حیای مچ دست ندارم. طلق و گیره و این چیزام ندارم. رنگیپوش و همهچیپوش هم هستم. زیر چادرم همیشه بلوزشلوارم و معمولاً پسرونه. چادرم ترکیبی از جده و لبنانیه و جلوبسته. خودم طرحش رو دادم و سالهاست از یهجا خرید میکنم. چی بشه بخوام شیک کنم یا اهدافی رو داشته باشم که چادر سادهٔ ایرانی بپوشم که جلوی اون رو هم تا روی شکم دوختم و بستم.
دین، پوششِ من نیست، «من» اینم!
درست و غلطش رو باید از دینتون بررسی کنید و دینمدار باشید، نه شخصمدار(!)
اما میخوام بگم ببینید چی هستین و چطور میپوشین و چطور رفتار میکنید که هرررررررررررکس من رو در جمعِ شما بسیجیها ومذهبیها دیده گفته از همهتون محجبهترم و اصولی و تندرو(!)
این برای شما بده...
خیلی بده...
خیلی خیلی بده که شما با تمامِ لوازمِ یه حجابِ کامل (گیرهروسری و ساق دست و تیره پوشیدن و...) طوری عمل کردید که محجبه دیده نمیشید...!
اینم رزقِ یادداشتِ غدیریِ من به شما...
دیگه خود دانید!