eitaa logo
ساروق شهر من
4.8هزار دنبال‌کننده
29.2هزار عکس
11هزار ویدیو
104 فایل
اخبار و مطالب جالب به همراه انتشار تصاویر ارسالی شما عزیزان از شهر ساروق تاریخ آغاز فعالیت یکم آبان ماه ۱۳۹۵ 2016 , October , 22 ارتباط و تبادل اطلاعات با ادمین کانال : @javad_najmi آیدی تبلیغات : 🔻🔻🔻 @admin_t_saroo
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️ 🌹 سالروز آغاز رهبری و ولایت ولی امر مسلمین ، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای «حفظه الله» گرامی باد. ♨️ فرازهایی از وصیتنامه سردار رشید اسلام سپهبد حاج قاسم سلیمانی ره: ♦️ خداوندا ! تو را شکرگزارم که پس از عبد صالحت خمینی عزیز، مرا در مسیر عبد صالح دیگری که مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش، مردی که حکیم امروز اسلام و تشیّع و ایران و جهان سیاسی اسلام است، خامنه‌ای عزیز ــ که جانم فدای جان او باد ــ قرار دادی... ♦️از اصول مراقبت کنید، اصول یعنی ولیّ فقیه، خصوصاً این حکیم، مظلوم، وارسته در دین، فقه، عرفان، معرفت؛ خامنه‌ای عزیز را جان خود بدانید، حرمت او را مقدسات بدانید... ❲ 🇮🇷 |@saroogh72 ❳
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درمورخ ۱۴۰۳/۰۳/۱۵مراسم دعای توسل باحضورهئیت بانوان زینب کبری (س)وبانوای حجت الاسلام ساروقی درجوارامام زاده گان ۷۲تن برگزارگردید https://eitaa.com/setadsaroogh
👤 توییت استاد ✍️ پس از حادثه دلخراش هفته پیش نکا حالا کودکی در همدان طعمه سگ‌های ولگرد شد! 🔹‏یک لحظه خودتان را جای پدرو‌مادر این کودکان بگذارید که تا آخر عمرشان فکر اینکه کودکشان توسط سگ دریده شده؛ چه بلایی بر سر روح و روانشان می‌آورد! 🆔 @saroogh72
رویه کوبی وتعمیرات مبل درشهرساروق اماده خدمات رسانی میباشد همچنین دراراک وحومه ، شماره تماس ۰۹۱۸۶۹۵۳۳۰۹ سیدجعفرمحمدی ساروقی @sarooo72
بسم الله الرّحمن الرّحیم مناظره زیبای اقا امام زمان با مرحوم کربلایی کاظم کریمی ساروقی در آستان مقدس امامزادگان واجب التعظیم و لازم التکریم ۷۲تن شهر ساروق تقدیم به امام زمان مهدی موعود تقدیم به مردم شهرم تقدیم به کربلائی کاظم کریمی ساروقی نخستین بار گفتش کز کجائی بگفت ازشهر ساروق دار الملک آشنائی بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند بگفت فرش بافند و عشق به اقایی فروشند بگفتا عشق فروشی در ادب نیست بگفت از عشقبازان این شهر اصلا عجب نیست بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟ بگفت از دل تو می‌گوئی من از جان بگفتا عشق امام زمانت بر تو چونست بگفت از جان شیرینم فزونست بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب بگفت آری چو خواب آید کجا خواب بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک بگفت آنگه که باشم خفته در خاک بگفتا گر مردم ساروق رسند در سرایش بگفت اندازند این سرها زیر پایش بگفتا گر کند چشم تو را ریش بگفت این چشم دیگر دارمش پیش بگفتا گر سخت باشد دلش آرند آنها به چنگ بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ بگفتا گر نیابی سوی او راه بگفت ندبه خوانم در امامزاده هر روز و هر ماه بگفتا دوری از مه نیست در خور بگفت آشفته از مه دور بهتر بگفتا گر بخواهد هر چه دارند بگفت میدهند جوانان بی اشک و زاری بگفتا گر به سر یابیش خوشنود بگفت از گردن این وام افکنم زود بگفتا دوستیش از طبع بگذار بگفت از دوستان ناید چنین کار بگفت آسوده شو که این کار خامست بگفت آسودگی بر مردم ساروق حرام است بگفتا رو صبوری کن درین درد بگفت از جان صبوری چون توان کرد بگفت از صبر کردن کس خجل نیست بگفت این دل تواند کرد دل نیست بگفت از عشق کارت سخت زار است بگفت از عاشقی خوشتر چکار است بگفتا جان مده بس دل که با اوست بگفتا دشمنند این هر دو بی دوست بگفتا در غمش می‌ترسی از کس بگفت این مردم بترسند وز خدا و بس بگفتا هیچ هم خوابیت باید بگفت این جمعه آیی شاید بگفتا چونی از عشق جمالش بگفت مردم ساروق ندارند جز خیالش بگفت از دل جدا کنند عشق مهدی بگفتا دیگر نباشد در ساروق اعتباری بگفت او آن من شد زو مکن یاد بگفت این کی کند بیچاره دلشاد بگفت اگر من کنم سویش شهرت یک نگاهی بگفت کاظم کنی حافظ یک لحظه با اشک و آهی چو مسرور گشت مهدی از جوابش نیامد بیش پرسیدن صوابش به یاران گفت کز خاکی و آبی ندیدم مردمانی بهتر زاین افلاکیان خاکی به زر دیدم که با او بر نیایم چو زرش نیز بر سنگ آزمایم گشود آنگه زبان چون تیغ پولاد فکند الماس را بر سنگ بنیاد که ما را هست هوادارانی بر گذرگاه که می‌توان ظهور کردن در این راه میان کوه راهی کند باید چنانک آمد شد ما را بشاید بدین تدبیر کس را دسترس نیست که کار تست و کار هیچ کس نیست به حق حرمت این امامزاده سوگند کز این بهتر ندانم خورد سوگند که با من سر بدین حاجت در آری چو حاجت مندان این حاجت برآری جوابش داد مرد روستایی به آهنگ که بردارم ز راه مهدی من این سنگ به شرط آنکه خدمت کرده باشم چنین شرطی به جای آورده باشم دل مهدی رضای من بجوید به ترک شکر ان لحظه بگوید چنان مسرور شد مهدی ز کاظم که دعا کرد در حق همشهریان کاظم دگر ره گفت ازین شرطم چه باکست که سنگ است آنچه فرمودم نه خاکست اگر خاکست چون شاید بریدن و گر برد کجا شاید کشیدن به گرمی گفت کاری شرط کردم و گر زین شرط برگردم نه مردم میان دربند و زور دست بگشای برون شو دست برد خویش بنمای چو بشنید این سخن امام زمانش نشان شهر ساروق بپرسید از غلامش به امامزاده کرد کاظم رهنمونش که خواند هر کس اکنون بی ستونش به حکم آنکه سنگی بود خارا به سختی روی آن سنگ آشکارا زاو خداحافظی کرد با دلی خوش روان شد کوهکن چون کوه آتش بر آن کوه کمرکش رفت چون باد کمر دربست و زخم تیشه بگشاد نخست آزرم آن کرسی نگهداشت بر او تمثال‌های نغز بنگاشت به صوت قران فرود امد بر آن کس چنان بر زد نقش انسانیت بر این شهر پس آنگه از سنان تیشه تیز گزارش کرد شکل شاه و شبدیز بر آن صورت شنیدی کز جوانی جوانمردی چه کرد از مهربانی وزان دنبه که آمد پیه پرورد چه کرد آن مرد با آن جوانمرد با ان کار در این شهر راه بر بست به دشمن مولا علی تا ابد راه بر بست چو دید زین انسان این بازی تو بر می‌گدازی عشق را میگذاری چو این شهر با اهل بیت علی کار دارد همیشه در محبت به علی افتخار دارد چو اختر طالعت آمد بلند بر این شهر ز ین پس محبت افزون شود در این شهر