eitaa logo
در امتدادِ شعر.
21 دنبال‌کننده
2 عکس
1 ویدیو
0 فایل
اینجا، حرف ها شعر می‌شوند.
مشاهده در ایتا
دانلود
اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟! اوست گرفته شهرِ دل، من به كجا سفر برم؟
به خواب نيز نمی‌بينمش ، چه جای وصال !
دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رَنگِ رُخَت زمانه زندان من است.
‌خواست با گوشه چشمی دل من لرزاند سوختم ، دود شدم ، شادی روحم صلوات.
خوبه دیوونگی با تو
با آنکه بی‌دلیل رها می‌کنی مرا آنقدر عاشقم که نمی‌پرسمت چرا؟ خون می‌خوریم در غم و حرفی نمی‌زنیم؛ ما عاشق تو ایم همین است ماجرا.
شعرهایم از خودم سرسخت‌ تر دل بسته‌اند؛ من فراموشت کنم، این‌ها که ول کن نیستند ..
دیگران را اگر از ما خبری نیست چه باک نازنینا تو چرا بی خبر از ما شده ای؟
‏ذکر تو از زبان من، فکر تو از خیال من چون برود؟ که رفته‌ای، در رگ و در مفاصلم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت؛
تورا جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانی مگر جان بی تو می ماند در این تندیس انسانی؟