eitaa logo
در امتدادِ شعر.
24 دنبال‌کننده
4 عکس
1 ویدیو
0 فایل
اینجا، حرف ها شعر می‌شوند.
مشاهده در ایتا
دانلود
عهد بستم که دگر دل به کسی نسپارم چشم تو دیدم و دل دادم و دل بردی و دل رفت ز دست
قصه‌ی روز و شبِ من سخنی مختصر است روز در خواب خیالاتم و شب بیدارم
دل به دل راه ندارد که به عینی دیدم دل من غرق در آشوب و لبش خندان بود .
"آدمها هنگامی که مطمئن می‌شوند عمیق دوستشان داریم میروند"
از در درآمدی و من از خود به در شدم، گویی کز این جهان به جهان دگر شدم .
با تو باید عشق را با چه زبانی حرف زد ؟ أنتَ في قلبي ، مَنیم جانیم بُلورسن ، فور اِوِر
تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت تو خیالت راحت میروم از قلبت میشوم دور ترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی و به خود می‌گویی باز می آید و می سوزد از این عشق ولی بر نمیگردم ، نه میروم آنجا که دلی بهر دلی تاب دارد عشق زیباست و حرمت دارد
یه روز اگه فراموشیم بگیرم تنها چیزی که یادم‌ میاد چشاته...
احساسات بیان نشده هیچوقت فراموش نمی شوند.
هر چند رسیدن به تو مقصود و مراد است؛ گر میلِ خودت نیست به اصرار نیارزد