آقای پزشکیان ازت نا امید هستیم درست
ولی حداقل توی سازمان بین الملل خوب بودی ادامه بده برادر....
https://eitaa.com/sarvbm
سختی ها ، لزوما تو را بهتر نخواهد کرد ، گاهی تو همان آدم سابقی ، تلخ و زمخت تر ، خسته و فرسوده تر ، فقط ادامه میدهی ...
#دلی
یهکنجحَرم،
یهچَفیهمُتبرک،
ویِهدلعـٰاشق!💔
اینهَمونحِـسیه،
کہآرزوداشتَم
یکبـٰارتَجربهشکُنم:))
بشینمیِهگوشهتوشلوغۍ
گِریهکنمبَراتو
بهزائراتنِگاهکنم🙂
https://eitaa.com/sarvbm
«شهید سجاد زبرجدی»
متولـد(1370/11/19)
زاده ی تهران🤌🏻
او فرزند سوم خانواده بود و دوران کودکیاش را با سختیهای بسیاری سپری کرد. زمانی که تنها دو سال داشت، پدرش را از دست داد و مادرش که با مشکل تکلم و کمشنوایی دستوپنجه نرم میکرد، مسئولیت بزرگ کردن او و خواهر و برادرش را به تنهایی بر عهده گرفت. اما این مشکلات، هرگز مانع رشد و بالندگی سجاد نشدند.🥲
سجاد از همان دوران کودکی، مکبر مسجد بود و به نماز اول وقت اهمیت ویژهای میداد. او که کودکی برونگرا و پرانرژی بود، با بزرگتر شدن، آرامتر و متفکرتر شد. تمام عشقش شده بود فعالیت در پایگاه بسیج محله و حضور در هیئتهای مذهبی. سجاد، هیچگاه فعالیتهایش را از روی عادت انجام نمیداد؛ بلکه همه چیز برایش هدفمند بود.
او حتی به عدد ۵۹، که حاصل جمع نام امام زمان بود، اعتقاد ویژهای داشت. هرگاه این عدد را روی شیشه مغازهای میدید، حتماً از آنجا خرید میکرد. حتی در پیامهایش به دوستان، امضای او همیشه «سجاد ۵۹» بود.🤍
سجاد در یک خانواده شهیدپرور رشد پیدا کرد. داییهایش داود و مرتضی کمانی هر دو از شهدای دفاع مقدس هستند. او از کودکی کار میکرد تا بتواند کمک خرج خانواده باشد. از بلالفروشی در پارک گرفته تا تعمیرات کولر و آبگرمکن، او هر کاری را با افتخار انجام میداد. اما آرزوی واقعیاش، خدمت در سپاه پاسداران و ورود به یگان صابرین بود. به گفته خودش، یگان صابرین، یگان عشق بود و حضور در آن را افتخاری بزرگ میدانست.🙌🏻
https://eitaa.com/sarvbm
زمانی که تصمیم گرفت به سوریه برود، برادرش به شدت با او مخالفت کرد. اما سجاد، عزمش را جزم کرده بود. قبل از رفتن، حتی خواستگاری هم کرده بود و انگشتری برای نشان خریده بود، اما درست قبل از اعزام، تماس گرفت و گفت:
“همه چیز را منتفی کنید. این مسیر من است و شاید دیگر بازنگردم!🙂
نحوه شهادتش را اینطور روایت کردهاند که سجاد جانشین یکی از گروهانهای فاطمیون بود. شب قبل شهادت سجاد، دشمن تک کرده بود و در حین درگیری نیروهای اسلام با تکفیریها شهید الوانی با اصابت تیر مستقیم دشمن به شهادت میرسد.
عملیات تا فردا ساعت ۷ صبح ادامه پیدا کرده بود. سجاد و تعدادی از بچهها در عملیات عقب راندن دشمن شرکت داشتند تا خط تثبیت شد. بعد از اینکه منطقه به دست بچههای خودمان افتاد، ساعت ۱۲و نیم ظهر بود که سجاد همراه با تعدادی از نیروهای تازهنفس برای تقویت قوا به بالای خاکریز میرود و در حین دیدبانی با اصابت خمپاره به خاکریز ترکشی از میان بشکههایی که در روی خاکریز قرار داشت به صورت و سمت چپ سرسجاد اصابت میکند که همین امر باعث آسمانی شدن سجاد می شود به آرزوی دیرینهاش رسید. او به شهادت رسید و پیکرش در قطعه ۵۰ بهشت زهرا (س) آرام گرفت.💔😔
https://eitaa.com/sarvbm
کتاب حواسم هست زندگینامه داستانی شهید مدافع حرم سجاد زبرجدی هست که کتابی جذاب و خواندنی هست!✨💛
https://eitaa.com/sarvbm