eitaa logo
سروِ ܝ̇ߺߊ‌ز🌱
37 دنبال‌کننده
61 عکس
2 ویدیو
1 فایل
بسم‌ ِاللّٰھ - راه در جهان یکی‌ست و آن مرتضی علیست . .🤍. - — - پرنده ای که مقصدش پرواز است ، از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد ؛ - شهیدآوینی . -کپی؟فوروارد - مامان‌یه‌فندق؛ یه‌گوشه‌ازدنیا ✨ - ناشناس🌱 https://daigo.ir/secret/p-3b267d35
مشاهده در ایتا
دانلود
همتی رو بردن مذاکرات که خیالشون راحت باشه در باغ شهادت بسته می مونه
آقای قالیباف کم کم داره بوی شهادت میگیره ولی همتی باهاشه
ایتا نشون نمیده پیامی ک تو کانال میزارم چقدر سین خورده حس میکنم دارم باخودم صحبت میکنم
سروناز یک‌ملیونی شد ایتا واقعا جالبه
۳۰۰نفر هیئت امریکایی وارد پاکستان شدن ما چند نفر بودیم؟ نامردا ۳۰۰نفر به چن نفر؟
آقا یکی که وصله به این تیم مذاکره کننده بگه خالی برنگردن برنج پاکستانی بار بزنن بیارن خرج سفر در بیاد
عراقچی جان انبه پاکستانی یادت نره
هر وقت احساس بی‌خاصیت بودن کردی یادت بیفته که "سازمان ملل" هم وجود داره...
نمی‌گنجد خیال دیگری در سینه‌ی تنگم، نگین دل ندارد جای نقشی غیر نام تو.
خانه دلتنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پُر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود برخواهد گشت ابری آهسته به چشمم لغزید و سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد؟ آری آن روز چو می رفت کسی داشتم آمدنش را باور من نمی دانستم معنی هرگز را تو چرا بازنگشتی دیگر؟ (هوشنگ ابتهاج)
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی‌ست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می‌بینم دیوار است آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک است که چو بر می‌کشم از سینه نفس نفسم را بر می‌گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می‌ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه‌پرداز شب ظلمانیست نفسم می‌گیرد که هوا هم اینجا زندانی‌ست هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است اندر این گوشه خاموش فراموش شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده یاد رنگینی در خاطر من گریه می‌انگیزد ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد می‌گرید چون دل من که چنین خون ‌آلود هر دم از دیده فرو می‌ریزد ارغوان این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما می‌آید؟ که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است وین چنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ می‌افزاید؟ ارغوان پنجه خونین زمین دامن صبح بگیر وز سواران خرامنده خورشید بپرس کی بر این دره‌ی غم می‌گذرند؟ ارغوان خوشه خون بامدادان که کبوترها بر لب پنجره‌ی باز سحر غلغله می‌آغازند جان گل رنگ مرا بر سر دست بگیر به تماشاگه پرواز ببر آه بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند ارغوان بیرق گلگون بهار تو برافراشته باش شعر خونبار منی یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش تو بخوان نغمه ناخوانده‌ی من ارغوان شاخه همخون جدا مانده من