♪ دنیایی برای سایه ها ♪
سباستین کجا رفتی گربه رو ول کردی داره هی میو میو میکنه(زودباش بیا بیرون که ساتسوجین الان میمیره-) #ا
ببخشید یه لحظه رفتم پینترستم رو چک کنم
مسئول فناوری مدرسه core:
•ازم پرسید مدل گوشیت چیه؟ بعد گفت کنده(کمتر از ۳ هفتس که خریدمش-)
•میگه چرا قبلا این فیلمه رو بارگذاری نکردین؟در حالی که کمتر از ۵ دقیقه قبل فیلم گرفتنمون تو مدرسه تموم شد.
•با کنایه برگشته به معلم میگه هه ۱۷ دقیقه شده فیلمتون... در حالی که ما تا ۲۵ دقیقه هم میتونستیم بگیریم🤡
بازم هست ولی حافظم یاری نمیکنه-
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
واهه این روانی بازیا چیهههه
چیییییی
طرف رسما دیوونه ست
https://eitaa.com/satsojen/2175
عیب نداره اوکی
#امیلی
~~~~~~~~~~
ممنون
https://eitaa.com/satsojen/2172
بریز بریز
(الان دارم سعی میکنم سوسکی وارد خونه بشم )
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
باشه بیشتر غذا میریزم .( تو وارد خونه میشی و من چون غرق تماشای گربه ام نمیبینمت.)
https://eitaa.com/satsojen/2173
ببین چه گربه ی خوبی با اشتها و ملچ ملوچ میخوره قشنگ یه چند دقیقه نگا کن
( من الان رفتم تو خونه دارم دنبال ساتسوجین بیچاره میگردم)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
خیلی نازهههه .
( ساتسوجین از داخل انباری زیر زمین سر و صدا میکنه تا تو بفهمی ولی من نمیفهمم.)
https://eitaa.com/satsojen/2176
میبینی حق داشتم بشینم زار بزنم از دستش🤡
گریه بیشتر از روی حرص خوردن بود تا ناراحتی-
بعد تازه ببین من چی میکشیدم که امسال همیارش بودم(یا فنیار) بعد پروژکتور کلاسمون از اول سال یکم ادا میداد وسطای سال انداخته بود تقصیر من که تو خرابش کردی
زنیکه ی رومخ
#امیلی
~~~~~~~~~~
حق داری عزیزم حق داری
واه این دیگه چه کاریه ، پرژکتوره دیگه خراب میشه این ادا اطوارا چیه دیگههه
https://eitaa.com/satsojen/2179
میرم سمت در انباری و با یه قفل مواجه میشم
کلید قفله رو تا پیدا کنم گربه هه سیر میشه پس با سنجاق سر(شایدم شاه کلید) بازش میکنم و میرم داخل انباری زیرزمین که انقدر تاریکه کم مونده با مخ برم تو پله ها
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
من گربه رو روی دستام میذارم و نوازشش میکنم گربه عه ازم خوشش میاد و بین دستم خرناس میکشه ( شایدم میخواد گولم بزنه ولی مهم نیست این گربه بیشتر از اون که باید به دلم نشسته .)
حالت چشمام نرم میشه
https://eitaa.com/satsojen/2180
چیکار کنه دیگه
روانی،بی منطق و رومخ بودن پز نیست سبک زندگیشه
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
واییی طرف رسما دیوونه ست ، دووم بیار . خدا بهت صبر بده
https://eitaa.com/satsojen/2181
(چه گربه ی هماهنگی افرین یکمم ادامه بده)
بالاخره دکمه چراغارو پیدا میکنم و میرم پایین، اون سر زیر زمین ساتسوجین داره با دهن بسته داد و و هوار میکنه و با چشماش التماس میکنه، منم بی صدا میدوم سمتش تا دهنش و دست و پاشو باز کنم
#امیلی
~~~~~~~~~~
من با گربه سرگرم شدم .ولی من و این گربه تنها نیستیم ( دشمنای من اومدن
تا منو سلاخی کنن .)
https://eitaa.com/satsojen/2183
بعد از اینکه طنابارو با هزار بدبختی باز کردم، ازش میپرسم که راه خروج مخفی ای میشناسه که تو بلد نباشی یا باید یه جوری از همون در اصلی بریم بیرون(میتونیم صبر کنیم تو بیای تو بعدش که میبینی در انباری بازه بدوی سمت اونجا و ما که اونور پشت وسایل قایم شده بودیم زودی فرار کنیم
#امیلی
~~~~~~
قبل از اینکه شما دو تا فکراتونو برای فرار جمع کنید یکی از تک تیرانداز های دشمن از داخل برجی که روبروی خونه منه به سمتم شلیک می کنه. تیر از بالای دست گریه کوچولو رد میشه دستشو خراش میده که باعث میشه گربه جیغ بکشه و بعد تیر مستقیم بین دنده هام فرو میره و من رو روی زمین پرت میکنه.بعد از شنیدن صدای جیغ گربه تازه به خودم میام که میبینم روی زمین افتادم و از بین دنده های پایینی سمت چپم داره خون فوران میکنه ، گربه میاد نزدیک و صورتشو به صورتم میماله فکر میکنه مردم ؟
یا شایدم ...
میدونه مردم ....
https://eitaa.com/satsojen/2184
من و ساتسوجین صدای گربه و تیر رو میشنویم و میایم بیرون تا ببینیم چه خبره، که من اون لحظه میفهمم ساتسوجین رو نجات دادم حالا باید سباستین رو نجات بدم...
تا اون تیرانداز دشمن بتونه تیر از غلاف برداره و دوباره پرتاب کنه تو رو بغل میکنم و گربه رو هم زود میدم دست ساتسوجین و سریع میبریمتون داخل خونه
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
من از درد ابروهامو در هم میکشم ، ولی فقط اون نیست بعد از چند ثانیه خون از دهنم به بیرون پرتاب میشه کلماتی رو زمزمه میکنم :«سات...سو...جین...فرار ....کن...»