eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
40 دنبال‌کننده
111 عکس
288 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/2180 چیکار کنه دیگه روانی،بی منطق و رومخ بودن پز نیست سبک زندگیشه ~~~~~~~~~~~~~~ واییی طرف رسما دیوونه ست ، دووم بیار . خدا بهت صبر بده
https://eitaa.com/satsojen/2181 (چه گربه ی هماهنگی افرین یکمم ادامه بده) بالاخره دکمه چراغارو پیدا میکنم و میرم پایین، اون سر زیر زمین ساتسوجین داره با دهن بسته داد و و هوار میکنه و با چشماش التماس میکنه، منم بی صدا میدوم سمتش تا دهنش و دست و پاشو باز کنم ~~~~~~~~~~ من با گربه سرگرم شدم .ولی من و این گربه تنها نیستیم ( دشمنای من اومدن تا منو سلاخی کنن .)
https://eitaa.com/satsojen/2183 بعد از اینکه طنابارو با هزار بدبختی باز کردم، ازش میپرسم که راه خروج مخفی ای میشناسه که تو بلد نباشی یا باید یه جوری از همون در اصلی بریم بیرون(میتونیم صبر کنیم تو بیای تو بعدش که میبینی در انباری بازه بدوی سمت اونجا و ما که اونور پشت وسایل قایم شده بودیم زودی فرار کنیم ~~~~~~ قبل از اینکه شما دو تا فکراتونو برای فرار جمع کنید یکی از تک تیرانداز های دشمن از داخل برجی که روبروی خونه منه به سمتم شلیک می کنه. تیر از بالای دست گریه کوچولو رد میشه دستشو خراش میده که باعث میشه گربه جیغ بکشه و بعد تیر مستقیم بین دنده هام فرو می‌ره و من رو روی زمین پرت می‌کنه.بعد از شنیدن صدای جیغ گربه تازه به خودم میام که میبینم روی زمین افتادم و از بین دنده های پایینی سمت چپم داره خون فوران می‌کنه ، گربه میاد نزدیک و صورتشو به صورتم میماله فکر می‌کنه مردم ؟ یا شایدم ... می‌دونه مردم ....
https://eitaa.com/satsojen/2184 من و ساتسوجین صدای گربه و تیر رو میشنویم و میایم بیرون تا ببینیم چه خبره، که من اون لحظه میفهمم ساتسوجین رو نجات دادم حالا باید سباستین رو نجات بدم... تا اون تیرانداز دشمن بتونه تیر از غلاف برداره و دوباره پرتاب کنه تو رو بغل میکنم و گربه رو هم زود میدم دست ساتسوجین و سریع میبریمتون داخل خونه ~~~~~~~~~~~~~~ من از درد ابروهامو در هم میکشم ، ولی فقط اون نیست بعد از چند ثانیه خون از دهنم به بیرون پرتاب میشه کلماتی رو زمزمه میکنم :«سات...سو...جین...فرار ....کن...»
بعد از اینکه بردیمتون داخل میبینم که جراحت گربه سطحیه و مال تو خورده به کتفت، ولی بالای کتف راست، پس خیالم راحت میشه که لااقل به قلب نخورده و زنده میمونی ~~~~~~~~~~~~~~ من هنوز نمیتونم حرفی بزنم ، دهنم پر خونه و زخمم بدجوری درد می‌کنه هر طور شدم سعی میکنم بایستم ولی شما دو تا جلومو میگیرد.
https://eitaa.com/Nummer_ett/17296 اسپایک مال منه بهش دست نزنید ( از اول مال من بود .)
یه چیز جالب
https://eitaa.com/satsojen/218ساتسوجین بهت میگه: «عمرا برم ، تو میخواستی منو تیکه تیکه کنی، ولی باید زنده بمونی تا بتونی قطعات مساوی در بیاری ازم، پس زنده بمون.» منم دارم تند تند به ساتسوجین میگم باید چیکار کنه تا خونریزی بند بیاد تا خودم بتونم برم بیرون با دشمنا یکم بازی کنم(میرم تک تکشونو به & تیکه تقسیم کنم) ~~~~~~~~~~~~~~ با عصبانیت و درد سعی میکنم دوباره کلماتی رو بگم :« نه ... امیلی ... ساتسوجین...هر دو تون در خطرید ...اون آدما ...رحم ندارن...جفتتون رو میکشن...بذارید ...من باهاشون ...مقابله کنم ....فقط زخمم رو ببند ...»
https://eitaa.com/satsojen/2189 بهت میگم: «داداش داری میمیریا، منو دست کم نگیر اگه اونا بی رحمن من کلا نمیدونم رحم چیه، پس نگران نباش، تازه باید یه جا بمونی وگرنه انقدر خونریزی میکنی که میمیری» و توضیحاتم به ساتسوجین تموم میشه و اون باند ها و پماد ها رو اماده میکنه تا زخم اول تو و بعد گربه رو ببنده، منم یه شمشیر تیز، یه تفنگ خوشگل و چند تا خنجر بر میدارم و به سمت در میرم ~~~~~~~~~~~~~~ قبل از اینکه از در خارج بشی اسمتو داد میزنم ، دیگه از درد نمیلرزم تو برمی‌گردی و می‌پرسی :« چیه ؟» و من در جواب با همون قیافه بی رحم میگم :« باید خودم حساب اون یکی رو برسم بقیه ش مال تو .»
https://eitaa.com/satsojen/2190 (چه باحال شدههه وااای دارم میذوقم-->در زبان امیلیایی به معنای ذوق زده شدن زیاد در یک فرد) ~~~~~~~~~~~~~~ ارههههه منم همینطور تو فکرم رمانش کنم
https://eitaa.com/satsojen/2191 منم تو همین فکر بودم- رمان پرطرفداری میشه ولی ~~~~~~~~~~~~~~ ارههه