https://eitaa.com/satsojen/2183
بعد از اینکه طنابارو با هزار بدبختی باز کردم، ازش میپرسم که راه خروج مخفی ای میشناسه که تو بلد نباشی یا باید یه جوری از همون در اصلی بریم بیرون(میتونیم صبر کنیم تو بیای تو بعدش که میبینی در انباری بازه بدوی سمت اونجا و ما که اونور پشت وسایل قایم شده بودیم زودی فرار کنیم
#امیلی
~~~~~~
قبل از اینکه شما دو تا فکراتونو برای فرار جمع کنید یکی از تک تیرانداز های دشمن از داخل برجی که روبروی خونه منه به سمتم شلیک می کنه. تیر از بالای دست گریه کوچولو رد میشه دستشو خراش میده که باعث میشه گربه جیغ بکشه و بعد تیر مستقیم بین دنده هام فرو میره و من رو روی زمین پرت میکنه.بعد از شنیدن صدای جیغ گربه تازه به خودم میام که میبینم روی زمین افتادم و از بین دنده های پایینی سمت چپم داره خون فوران میکنه ، گربه میاد نزدیک و صورتشو به صورتم میماله فکر میکنه مردم ؟
یا شایدم ...
میدونه مردم ....
https://eitaa.com/satsojen/2184
من و ساتسوجین صدای گربه و تیر رو میشنویم و میایم بیرون تا ببینیم چه خبره، که من اون لحظه میفهمم ساتسوجین رو نجات دادم حالا باید سباستین رو نجات بدم...
تا اون تیرانداز دشمن بتونه تیر از غلاف برداره و دوباره پرتاب کنه تو رو بغل میکنم و گربه رو هم زود میدم دست ساتسوجین و سریع میبریمتون داخل خونه
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
من از درد ابروهامو در هم میکشم ، ولی فقط اون نیست بعد از چند ثانیه خون از دهنم به بیرون پرتاب میشه کلماتی رو زمزمه میکنم :«سات...سو...جین...فرار ....کن...»
بعد از اینکه بردیمتون داخل میبینم که جراحت گربه سطحیه و مال تو خورده به کتفت، ولی بالای کتف راست، پس خیالم راحت میشه که لااقل به قلب نخورده و زنده میمونی
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
من هنوز نمیتونم حرفی بزنم ، دهنم پر خونه و زخمم بدجوری درد میکنه هر طور شدم سعی میکنم بایستم ولی شما دو تا جلومو میگیرد.
https://eitaa.com/Nummer_ett/17296
اسپایک مال منه بهش دست نزنید
( از اول مال من بود .)
https://eitaa.com/satsojen/218ساتسوجین بهت میگه: «عمرا برم ، تو میخواستی منو تیکه تیکه کنی، ولی باید زنده بمونی تا بتونی قطعات مساوی در بیاری ازم، پس زنده بمون.»
منم دارم تند تند به ساتسوجین میگم باید چیکار کنه تا خونریزی بند بیاد تا خودم بتونم برم بیرون با دشمنا یکم بازی کنم(میرم تک تکشونو به & تیکه تقسیم کنم)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
با عصبانیت و درد سعی میکنم دوباره کلماتی رو بگم :« نه ... امیلی ... ساتسوجین...هر دو تون در خطرید ...اون آدما ...رحم ندارن...جفتتون رو میکشن...بذارید ...من باهاشون ...مقابله کنم ....فقط زخمم رو ببند ...»
https://eitaa.com/satsojen/2189
بهت میگم: «داداش داری میمیریا، منو دست کم نگیر اگه اونا بی رحمن من کلا نمیدونم رحم چیه، پس نگران نباش، تازه باید یه جا بمونی وگرنه انقدر خونریزی میکنی که میمیری» و توضیحاتم به ساتسوجین تموم میشه و اون باند ها و پماد ها رو اماده میکنه تا زخم اول تو و بعد گربه رو ببنده، منم یه شمشیر تیز، یه تفنگ خوشگل و چند تا خنجر بر میدارم و به سمت در میرم
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
قبل از اینکه از در خارج بشی اسمتو داد میزنم ، دیگه از درد نمیلرزم تو برمیگردی و میپرسی :« چیه ؟» و من در جواب با همون قیافه بی رحم میگم :« باید خودم حساب اون یکی رو برسم بقیه ش مال تو .»
https://eitaa.com/satsojen/2190
(چه باحال شدههه وااای دارم میذوقم-->در زبان امیلیایی به معنای ذوق زده شدن زیاد در یک فرد)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ارههههه منم همینطور تو فکرم رمانش کنم
https://eitaa.com/satsojen/2191
منم تو همین فکر بودم-
رمان پرطرفداری میشه ولی
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ارههه
https://eitaa.com/satsojen/2192
گیلیلیلیلیلیی✨
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اوخوداااا
سباستین اگه مایل باشی ادامه ی داستانو فردا شب ادامه بدیم
( اگه الان نرم بخوابم ممکنه دیگه طلوع خورشیدو تا ابد نبینم)
#امیلی
~~~~~~~~~~
اره موافقم منم میخواستم بگم اخه من فردا عازم سفرم باید تا ساعت سه بخوابم که بعد راه میفتیم .