♪ دنیایی برای سایه ها ♪
https://eitaa.com/zehneashfteh/941 اکه خواستی میتونم کمکت کنم هینا چان.
پس باید تصحیح کنم آکیرا سان
هورااااا یه عضو جدید تر( اصلا اینی که گفتم کلمه به حساب میاد ؟ )خوش اومدی✨✨✨
...ادامه
بعد از اینکه قیافه جدی و قویتو مبینیم مطمئن میشم که از پسش بر میای، چون حالت چشمات جوریه که معلومه دنبال انتقام از اون تیرانداز لعنتی ای. قبول میکنم ولی میگم:«میتونی بیای و حسابشو برسی، ولی به شرطی که نمیری. اگه به مردن فکر کنی، خودم میکشمت، پس نمیر.» بعد رو به ساتسوجین میگم: « تو خودت یه پا مجروح حساب میشی، پس باید بمونی خونه و هم به زخم گربه رسیدگی کنی و هم به خودت برسی. ما میریم و تو حق نداری پاتو بیرون بزاری.»
#امیلی
~~~~~~
لبخند مرموزانه ای میزنم و بعد از پوشیدن دستکش هام باهات همراه میشم .
با دست های مشت کرده پشت سرت راه میرم تو جلوتر میری بیرون و یا اون پنجاه نفری که کمین کردن مواجه میشی ، منم پشت سرت یهو ظاهر میشم و میگم :« جذابه مگه نه ؟»
https://eitaa.com/satsojen/2280
با سر تایید میکنم و میگم:« البته که جذابه، ولی بیا یکم جذاب ترش کنیم.» بعدش شمشیر تیزمو در میارم و با یه حرکت هفت تاشونو به دیار باقی میفرستم. بهت میگم:«تا من دخل اینارو میارم تو برو حساب اون یکی رو برس.» و با حرکت بعدی ۸ تا دیگه هم به قبلیا اضافه میشن. تو میری سمت برجی که تیراندازه اونجاست و من با تمام سرعت و البته با حرکات حرفه ای که همه ی دشمنا رو غافلگیر میکنه، دسته دسته میکشمشون.
#امیلی
~~~~~~
تو پشت سر هم داری اونا رو میکشیم و منم مشغول میشم که آدم هایی جلومو از سر راه بردارم که یهو خود تک تیر انداز از بالا با یه کاتانا میاد پایین که حسابمو برسه منم لبخندم تا بناگوش باز میشه و با شتاب به سمتش میرم ، چند تا از زیر دستاش مانعم میشن سریع اونا رو کله پا میکنم ولی تعدادشون بیشتر میشه ، گاردم رو حفظ میکنم و به آدمایی که دور تا دورم جمع شدن نگاه میندازم.
بعد همشون یهو سرم تلنبار میشن .
https://eitaa.com/Nummer_ett/17459
من بیدارم و باید بگم داره خیلییییی باحال میشه .
یه جورایی از پیتر خوشم میاد ولی اسپایک جیگر ترههه.