https://eitaa.com/satsojen/2286
من که از دور زیر چشمی مراقبت بود، چون میترسیدم به خاطر زخمت اتفاقی برات بیوفته، میبینم که چه اتفاقی میوفته و داد میشکم. سریع و با خشونت هرچه بیشتر اون ده نفری که باقی مونده بودن رو میشم و به سمتت میدوم. شمشیر رو تند و تند از بدن اون لعنتیا رد میکنم و باعث میشم نصفشون بی جون بیوفتن زمین.تفنگم رو در میارم و به بقیشون که از ترس رفتن دو سه متر فاصله گرفتن نشونه میگیرم و داد میزنم:« کافیه یکیتون یه قدم بیاد جلو تا مغز تک تکتونو بریزم زمین.» (ادامه داره)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
خببببببب داره جالب میشه
ادامش:
کمکت میکنم از روی زمین بلند بشی. یه زخم جدید از ناحیه پهلو میبینم ولی وقت نمیکنم بقیه ی زخمارو چک کنم، چون اون تیز انداز یه تیر رو به سمت بازوم نشونه رفته بود. در واقع میخواست بزنه به قلب ولی چون سریع چرخیدم به بازوم خورده.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
صدای من بلند میشه تا اسمتو صدا بزنه و درد خودمو فراموش میکنم ، البته حالا دیگه خودمم رو هم فراموش کردم. اتش بنفش تو چشمام شعله میکشه ، دیگه اختیار بدنم دست خودم نیست . افرادی که میان طرفم رو بدون توجه بهشون زمین میزنم ، مستقیم به سمت تک تیرانداز میرم و با صدایی ترسناک که تن سربازان ش رو به لرزه میندازه میگم :« از دست من در نمیری ، اینبار نه .»
https://eitaa.com/satsojen/2288
اره هستم فقط چون بعضی جاهارو شک میکنم که بهتره چی بنویسم یکم طول میکشه ببخشید😭
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~
آها فدا سرت ، ولی خداییی خیلیییییی خوب مینویسیی ماشاالله ✨✨✨
https://eitaa.com/satsojen/229ممنونممممممم✨
تو هم قلمت بی نظیرههههه و ایده هاتم که عالیننن✨🎀
#امیلی
~~~~~~~~~~
وای این ایده که خیلی خوب بود رو تو دادییییی عالی بوددد ماشاالله
https://eitaa.com/satsojen/2290
(سباستین خشمگین میشود-)
با سرعتی که برای یک شخص زخمی غیر عادیه به سمت تیرانداز حمله میکنی و با لگد پرتش میکنی زمین. به خاطر شتابی که داشتی قدرت لگد خیلی زیاد بود و اون به دیواری که پشت سرش پنج متر اون ور تر بود برخورد میکنه. اینبار اروم اروم میری به سمتش و خنجر قشنگ و تزئین شده با خونی که دستت گرفتی رو نوازش میکنی. بهش میگی:« حتی اگه من بخوام بزنم ساتسوجینو بکشم، میتونم. من هرکاری بخوام بکنم میتونم بکنم؛
(ادامه داره)
~~~~~~~~~~
خببببب
ادامه:
ولی اگه باعث کمتر آسیبی به دوستای من بشی، تاوانشو پس میدی.» من از پشت میگم:«همینه. بزن تیکه تیکش کن.» و شمشیرمو با اون یکی دستم میگیرم تا حساب بقیه ی افراد اون عوضی رو برسم.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
به سمتش حمله ور میشم اون یکم ترسیده ولی لبخندی که روی لباشه بدجور رو اعصابم میره ، چاقو رو به سمت شونه ش نشونه میگیرم . دلم میخواد زجرش بدم از ضربه جاخالی میده و میگه :« چند دقیقه پیش که داشتی سخنرانی می کردی ، فکر اینجاشو هم کرده بودی ؟» گیج میشم منظورش چی بود وقتی که لبمو باز میکنم تا ازش بپرسم یهو میبینم که با کلت کمریش به سرم ضربه محکمی میزنه . سرم به یه طرف کج میشه .
درد داره ...
درد ...
داره ...
ضربه ای که زد نه ، یه چیز دیگه ست که درد داره ...
اون به سرم ضربه زد ولی دردش از جای دیگه ای میاد دردی که نمیدونم از چیه .
سرم رو صاف میکنم و دستم رو روی نیمه راست صورتم که پر از خون شده میذارم ،خون گرمه ...
https://eitaa.com/satsojen/2292
مرسییی✨(احتمالا قلبم داره قاطی خون اکلیل هم پمپاژ میکنه-)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
نازیییییییی
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
ادامه: ولی اگه باعث کمتر آسیبی به دوستای من بشی، تاوانشو پس میدی.» من از پشت میگم:«همینه. بزن تیکه ت
چند دقیقه ای هست که تو فکرم و حالا متوجه اسلحه تو دست تک تیرانداز میشم که پیشونیم رو نشونه رفته ، مات و مبهوت میمونم . و اون در مقابل قهقهه میزنه و میگه :« کی فکرشو میکرد ؟ توی عوضی که هیچ کس حتی دولت هم جرعت نداره بهش نزدیک بشه ، با یه تیر اینقدر ضعیف بشی .»
دندان هام از عصبانیت به هم فشرده میشه و اون دوباره میگه :« همینطوری با دندون قروچه میخوای جون رفیقات. و نجات بدی ؟ پیشنهاد میدم درست دقت کنی و منو بشناسی.»
_ من ... تو رو نمیشناسم ...
_ دروغه .
_ این تویی که دروغ میگی .
_ بذار شفاف سازی کنم برات ، تو سباستین مک کویین عوضی همون کسی هستی که منو بهترین دست پرورده ات تو شب انفجار تنها گذاشت تا بمیرم ولی حالا از دو تا بچه محافظت می کنی که حتی نمیدونی چرا برات مهمن؟ عوضی بزدل
https://eitaa.com/satsojen/2294
وای😭
تیراندازه رو زنده میخوام
اگه واقعی بود یجوری تیکه تیکش میکردم که برای پیدا کردن هر تیکش میکروسکوپ قوی لازم باشه🤡
#امیلی
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
موافقم بزنیم نابودش کنیم
https://eitaa.com/satsojen/2297
وای خدا چه باحاللللللللللل
پ.ن۱: به تو چه چرا براش مهمیم تو برو مواظب خودت باش که الان توسط من به عرش اعلا میپیوندی-(عرش اعلا رو درست نوشتم آیا؟)
پ.ن۲: با سباستین من چیکار کردی 😭
پ.ن۳: سباستین داداش نزنی خودتو اخر داستان بکشی یه جوری بشه زنده بمونیم لااقل بعد ده قرن تلاش-
#امیلی
~~~~~~~~~~
خداییی؟
ممنون
ج پ ن۱: اعلی برادر
ج پ ن ۲: خیلی کارا خیلییییییییی کاراااااااا
ج پ ن ۳: دقیقا میخوام همین کارو کنم ولی خب باشه بذار یه فکر دیگه میکنم .
https://eitaa.com/satsojen/2297
من که بالاخره کارم با همه ی نوچه های اون عوضی تموم شده، با صدایی که باعث میشه یه لحظه وارد شوک بشه فریاد میزنم:«اگه بلایی سر سباستین بیاد ، کاری میکنم که مرغای آسمون که هیچی ، مرغای رو زمینم به حالت گریه کنن.» با پوزخند مسخره ای بهم خیره میشه. تو که سرت گیج میره و یکم تلو تلو میخوری، اروم برمیگردی به سمتم و میگی:« تو جلو تر نیا، خودم باید تمومش کنم.» چشمامو برات گرد میکنم و میگم« یعنی چی؟ بزار بیام کمکت کنم. دو به یک مبتونیم از پسش بر بیایم.»
(ادامه داره)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
هاهاهاهاها خنده شیطانییییی