https://eitaa.com/satsojen/2288
اره هستم فقط چون بعضی جاهارو شک میکنم که بهتره چی بنویسم یکم طول میکشه ببخشید😭
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~
آها فدا سرت ، ولی خداییی خیلیییییی خوب مینویسیی ماشاالله ✨✨✨
https://eitaa.com/satsojen/229ممنونممممممم✨
تو هم قلمت بی نظیرههههه و ایده هاتم که عالیننن✨🎀
#امیلی
~~~~~~~~~~
وای این ایده که خیلی خوب بود رو تو دادییییی عالی بوددد ماشاالله
https://eitaa.com/satsojen/2290
(سباستین خشمگین میشود-)
با سرعتی که برای یک شخص زخمی غیر عادیه به سمت تیرانداز حمله میکنی و با لگد پرتش میکنی زمین. به خاطر شتابی که داشتی قدرت لگد خیلی زیاد بود و اون به دیواری که پشت سرش پنج متر اون ور تر بود برخورد میکنه. اینبار اروم اروم میری به سمتش و خنجر قشنگ و تزئین شده با خونی که دستت گرفتی رو نوازش میکنی. بهش میگی:« حتی اگه من بخوام بزنم ساتسوجینو بکشم، میتونم. من هرکاری بخوام بکنم میتونم بکنم؛
(ادامه داره)
~~~~~~~~~~
خببببب
ادامه:
ولی اگه باعث کمتر آسیبی به دوستای من بشی، تاوانشو پس میدی.» من از پشت میگم:«همینه. بزن تیکه تیکش کن.» و شمشیرمو با اون یکی دستم میگیرم تا حساب بقیه ی افراد اون عوضی رو برسم.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
به سمتش حمله ور میشم اون یکم ترسیده ولی لبخندی که روی لباشه بدجور رو اعصابم میره ، چاقو رو به سمت شونه ش نشونه میگیرم . دلم میخواد زجرش بدم از ضربه جاخالی میده و میگه :« چند دقیقه پیش که داشتی سخنرانی می کردی ، فکر اینجاشو هم کرده بودی ؟» گیج میشم منظورش چی بود وقتی که لبمو باز میکنم تا ازش بپرسم یهو میبینم که با کلت کمریش به سرم ضربه محکمی میزنه . سرم به یه طرف کج میشه .
درد داره ...
درد ...
داره ...
ضربه ای که زد نه ، یه چیز دیگه ست که درد داره ...
اون به سرم ضربه زد ولی دردش از جای دیگه ای میاد دردی که نمیدونم از چیه .
سرم رو صاف میکنم و دستم رو روی نیمه راست صورتم که پر از خون شده میذارم ،خون گرمه ...
https://eitaa.com/satsojen/2292
مرسییی✨(احتمالا قلبم داره قاطی خون اکلیل هم پمپاژ میکنه-)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
نازیییییییی
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
ادامه: ولی اگه باعث کمتر آسیبی به دوستای من بشی، تاوانشو پس میدی.» من از پشت میگم:«همینه. بزن تیکه ت
چند دقیقه ای هست که تو فکرم و حالا متوجه اسلحه تو دست تک تیرانداز میشم که پیشونیم رو نشونه رفته ، مات و مبهوت میمونم . و اون در مقابل قهقهه میزنه و میگه :« کی فکرشو میکرد ؟ توی عوضی که هیچ کس حتی دولت هم جرعت نداره بهش نزدیک بشه ، با یه تیر اینقدر ضعیف بشی .»
دندان هام از عصبانیت به هم فشرده میشه و اون دوباره میگه :« همینطوری با دندون قروچه میخوای جون رفیقات. و نجات بدی ؟ پیشنهاد میدم درست دقت کنی و منو بشناسی.»
_ من ... تو رو نمیشناسم ...
_ دروغه .
_ این تویی که دروغ میگی .
_ بذار شفاف سازی کنم برات ، تو سباستین مک کویین عوضی همون کسی هستی که منو بهترین دست پرورده ات تو شب انفجار تنها گذاشت تا بمیرم ولی حالا از دو تا بچه محافظت می کنی که حتی نمیدونی چرا برات مهمن؟ عوضی بزدل
https://eitaa.com/satsojen/2294
وای😭
تیراندازه رو زنده میخوام
اگه واقعی بود یجوری تیکه تیکش میکردم که برای پیدا کردن هر تیکش میکروسکوپ قوی لازم باشه🤡
#امیلی
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
موافقم بزنیم نابودش کنیم
https://eitaa.com/satsojen/2297
وای خدا چه باحاللللللللللل
پ.ن۱: به تو چه چرا براش مهمیم تو برو مواظب خودت باش که الان توسط من به عرش اعلا میپیوندی-(عرش اعلا رو درست نوشتم آیا؟)
پ.ن۲: با سباستین من چیکار کردی 😭
پ.ن۳: سباستین داداش نزنی خودتو اخر داستان بکشی یه جوری بشه زنده بمونیم لااقل بعد ده قرن تلاش-
#امیلی
~~~~~~~~~~
خداییی؟
ممنون
ج پ ن۱: اعلی برادر
ج پ ن ۲: خیلی کارا خیلییییییییی کاراااااااا
ج پ ن ۳: دقیقا میخوام همین کارو کنم ولی خب باشه بذار یه فکر دیگه میکنم .
https://eitaa.com/satsojen/2297
من که بالاخره کارم با همه ی نوچه های اون عوضی تموم شده، با صدایی که باعث میشه یه لحظه وارد شوک بشه فریاد میزنم:«اگه بلایی سر سباستین بیاد ، کاری میکنم که مرغای آسمون که هیچی ، مرغای رو زمینم به حالت گریه کنن.» با پوزخند مسخره ای بهم خیره میشه. تو که سرت گیج میره و یکم تلو تلو میخوری، اروم برمیگردی به سمتم و میگی:« تو جلو تر نیا، خودم باید تمومش کنم.» چشمامو برات گرد میکنم و میگم« یعنی چی؟ بزار بیام کمکت کنم. دو به یک مبتونیم از پسش بر بیایم.»
(ادامه داره)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
هاهاهاهاها خنده شیطانییییی
ادامه:
ولی تو فقط سرتو به نشونه ی نه تکون میدی و دوباره برمیگردی به سمت تک تیرانداز.
#امیلی
~~~~~~~~~~
با اینکه پشت بهت ایستادم با صدای بلند میگم :« اکه جلوتر بیای میکشمت امیلی .»
بعد رو به تک تیر انداز میگم :« و تو در مورد چی حرف میزنی ؟»
_ اوه نگو که یات رفته ، خیلی بد شد . اون جریان توی مکزیک خیلی سر و صدا به پا کرد .با این حال شاید یکم درد یادت بیاره که چی شده .
اسلحه اش را بالا آورد اول به سمت پیشونیم نشونه گرفت ، بعد سریع مسیرشو عوض کرد و به جای شریک محکم اون رو به زخم کتفم فشار داد ، من از درد چهره تو هم کشیدم و فریاد کشیدم . اون میخنده و دوباره میگه :« یادت اومد ؟»
_ تو ... توی عوضی ، همون اشغالی که تموم هم کلاسی هاشو سلاخی کرد تا توجه من رو جلب کنه ....
_ اره من همون عوضیم ، ادامه بده میخوام بیشتر بشنوم .
_ من تو رو میکشم .
_ هه ، هیچی نمیتونه منو از تو جدا کنه و هر کسی هم از جمله ساتسوجین و امیلی که مانع توجه ت به من بشن رو از بین می برم و برام مهم نیست چند تا قتل مرتکب بشم تو در آخر باید بازم به من توجه کنی ، استاد .
من بدون اینکه حرفی بزنم سریع دستم رو روی گلوش میذارم و اونو به دیوار پشت سرش میچسبونم ، دستم رو فشار میدم و میگم :« جرعت داری یه بار دیگه فقط اسمشونو بگو .»
اون سعی میکنه با چنگ انداختن از دست من رهایی پیدا کنه ولی نمیتونه ، با تته پته و صدایی خش دار میگه :« هیچ...هیچی ...جلوی...منو ...نمیگیره ...» قبل از اینکه با دستم استخوان گردنشو بشکونم اسلحه ش رو بالا میاره . قبل از اینکه متوجه بشم چه اتفاقی داره میوفته سه تا تیر توی شونه راستم خالی میکنه .و بعد میگه :« بهت گفتم که چیزی نمیتونه جلومو بگیره ، هیچی .»
https://eitaa.com/satsojen/2299
۱.عی وای مرسی(گفتما احتمالا اعلی درست باشه ،ولی اعلا رو نوشتم و خودمم نمیدونم چرا)
۲. عههه نههه چه بی ترادبه ایشش
۳.یاخدا خوب شد گفتم-
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
۱ فدات
۲حیحیحیحیی
۳ اوهوم یه فکر دیگهههه ( که بد تر از این باشه)