eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
42 دنبال‌کننده
114 عکس
310 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/2461 نه . من یه اشتباه رو دوباره تکرار نمیکنم
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/2462 فقط تا همینقدر بدون که تا تهش رفتم .
https://eitaa.com/A_half_bloods_note/2463 نکن ، من نمیتونم چیزی بگم
امیلی که تمام مدت بعد از شستن دستاش فال گوش وایستاده بود، از اشپزخونه در میاد و به سمت سباستین میره تا جلوشو بگیره، ولی سباستین درجا از در خارج میشه. امیلی رو به ساتسوجین میگه:«چزا گذاشتی بره؟ بزنم تیکه تیکت کنم؟»و با نگاه ترسناکی به ساتسوجین خیره میشه. ساتسوجین که سعی میکنه ترسش رو مخفی کنه با ارامش میگه:«نمیشه اونو کنترل کرد. ولش کن بزار بره. بهت پیشنهاد میکنم دنبالش نری. اون غیرقابل پیش بینی و خطرناکه...» (ادامه داره) ~~~~~~~~~~~~~~ یوهاهاهاهها
ادامه: امیلی ساتسوجین رو از یقه ی لباسش میگیره و میچسبونه به دیوار کنار در:«میخوای یه خطرناکی بهت نشون بدم که تا اخر عمرت فراموشش نکنی؟» ساتسوجین با لکنت میگه:«ه..ه..هی...ام...امیلی...» امیلی ولش میکنه و میره سه تا خنجر تیز برمیداره ، کت بلند مشکیش رو میپوشه و با چشم غره به ساتسوجین میگه:«حسابتو میرسم، فقط صبر کن.» و بعد از خونه خارج میشه. ~~~~~~~~~~~~~~ واوووو
نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑
صبح بخیر