eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
40 دنبال‌کننده
112 عکس
292 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/2808 بیا منو به خدا نزدیک تر کن لطفاً ~~~~~~~~~~ با کمال میل ، یه آدرس بهت میدم رد خور نداره. خیابون عرش الهی کوچه دل پلاک ائمه طبقه دوم آقا امام حسین
https://eitaa.com/satsojen/2846 وای🤣😔 فرش جونم کجایی بیا که امشب یه سقوط داریم😔🤣 ~~~~~~~~~~~~~~ هانننن؟ ادامه شو بنویس زننننن
https://eitaa.com/satsojen/2845 مرسیییی منتظرمممم(اگه ندادیم مشکلی نیست) ~~~~~~~~~~~~~~ بذار الان میرم استارت بزنم .
https://eitaa.com/satsojen/2848 میدونی حال ندارم.... نمیشه سایه هاتو بفرستی سراغم، مثلا خفم کنن یا با چاقو تبدیلم کنن به ابکش😃 ~~~~~~~~~~~~~~ اشکال ندارد یه راه ساده تر هست .
https://eitaa.com/satsojen/2849 خب دارم میرم از لبه ی فرش خودمو بندازم پایین دیگه- چشممم ~~~~~~~~~~~~~~ آفرین برو زووووود . مرسی
https://eitaa.com/satsojen/2850 ممنون پادشاه ~~~~~~~~~~~~~~ خواهش
https://eitaa.com/satsojen/2851 بازم ممنونم با کمال میل ازشون استقبال میکنم. *باز کردن بغلم برا سایه ها ~~~~~~~~~~ اونا خطرناکن مواظب باش باهاشون معامله نکنی وگرنه یه چیزی بدتر از مرگ نصیبت میشه
https://eitaa.com/satsojen/2842 سباستین رو روی مبل میخوابونن و امیلی به ساتسوجین میگه وسایل لازم رو بیاره.امیلی از یک طرف دلش یکم خنک شده،و از طرف دیگه کمی نگرانه.خب،نجات دادن سباستین دقیقا به این معناست که قراره هم امیلی و هم ساتسوجین بمیرن،ولی خب نمیشه دست روی دست گذاشت.اگه کس دیگه ای بود نمیتونست از دست سباستین،اونم وقتی که چندین بار بهش اطمینان داده بود میکشتش فرار کنه،ولی بالاخره امیلی حالا قوی تر از سباستین بود.امیلی با خودش فکر میکنه:«قبلشم چندان قوی تر از من نبود» که ساتسوجین میاد ~~~~~~~~~~ ساتسوجین وسایل مورد نیاز امیلی رو کنارش قرار میده و بعد میگه :« کمک میخوای ؟» امیلی وقتی داره دستاش رو ضد عفونی میکنه در جواب میگه :« نه زیاد .» امیلی دستکش هاشو دستش می‌کنه و بعد لباس سباستین رو پاره می‌کنه وقت زیادی نمونده برای همین با قیچی بقیه کارو انجام میده . بعد سریع شروع به بریدن باند های خونی می‌کنه ، به خونی که از زخم گلوله ها بیرون میاد نگاه می‌کنه و بعد انبر کوچک و چاقوی جراحی رو بر می داره. صورت سباستین رو دوبار تکون میده و میگه :« هی به هوشی ؟» سباستین اول جوابی نمیده ولی بعد با سرتکون دادن کوتاهی تایید می کنه . امیلی آروم چاقو رو روی زخم می‌کشه راه رو برای بیرون آوردن گلوله ها باز کنه ، سباستین از درد چهره در هم می‌کشه و فریاد کوتاه و خفه ای می‌کشه . امیلی نفس عمیقی می‌کشه و بعد سعی می‌کنه با انبر گلوله اولی که بالاتر از همه ست رو در بیاره . بعد از اینکه انیر وارد گوشت سباستین میشه ، اون دندوناشو روی گازی که امیلی توی دهنش گذاشته فشاره چیده و چند ثانیه بعدش تحمل نمیکنه و فریاد می‌کشه . امیلی اولین گلوله رو در میاره و بعدش برای دومی راه رو با چاقو باز می‌کنه ، سباستین اینبار فریاد بلندتری می‌کشه و گلوله دوم هم در میاد .
https://eitaa.com/satsojen/2855 یوهاهاهااااااا ~~~~~~~~~~~~~~ چیشد ؟
https://eitaa.com/satsojen/2854 من معامله نمیکنم فقط میخوام بکشنم در عوضشم...... نمیدونم چی بهشون بدم ~~~~~~~~~~~~~~ هر چیزی بهایی داره
امیلی بدون اینکه به سباستین نگاه کنه میگه:«بیدار بمون.»و میخواد برای گلوله ی سوم زخم باز کنه که سباستین با نفس های بریده بریده میگه:«صبر..کن.»امیلی به حرفش گوش نمیکنه و به کارش ادامه میده. این یکی قراره بیشتر از قبلیا درد داشته باشه چون عمیق تر رفته. امیلی انبر رو به ارومی تو گوشت پیش میبره تا به گلوله برسه. خودش میخواد سباستین بیشتر درد بکشه وگرنه میشد خیلی سریع تر و البته با درد کمتر کار رو تموم کرد. سباستین دندوناش رو با شدت فشار میده و با دندون های فشرده شده فریاد میکشه. ادامه داره ~~~~~~~~~~~~~~
اینم پارت امروز