نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑
سلاممم
خب خب بریم واسه ادامه داستان😀
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
سلام بریم
https://eitaa.com/satsojen/3286
سباستین داشت نهایت تلاششو میکرد که بلند بشه، یا حداقل بتونه تکون بخوره، ولی درد شونه ش کشنده شده بود. تو دلش امیلی رو که نتونسته بود کامل درمانش کنه نفریت کرد، ولی بعد یادش افتاد تقصیر خودشه و باید استراحت میکرد تا خوب شه. کم کم همه ی افراد ویکتور عقب میرن و حداقل ۷ /۸ متر با سباستین فاصله دارن. و همون موقع ویکتور با نیشخند نزدیک تر میاد. پیش سباستین میشینه و دم گوشش زمزمه میکنه:«قبلا یکی از بهترینامون بودی، ولی حالا میبینم حتی نمیتونی تکون بخوری
ادامه داره
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~