یه نفس عمیق بکش و بهش فکر نکن ایده ها خودشون میان
~~~~~~~~~~
سه روزه دارم همین کارو میکنممم
خب خب خب
از اینجا باید ادامه بدم اره؟
https://eitaa.com/satsojen/3349
#امیلی
~~~~~~~~~~
نه وایسا
https://eitaa.com/satsojen/3499
وای مرسی
الان میفرستم
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ممنونم
https://eitaa.com/Orion_pax_maybe_Charlie/6597
من سایبرترونم پس من میگم کی چی باشه
https://eitaa.com/satsojen/3455
ویکتور اینبار کمی مضطرب وارد میشه و به سباستین خیره میشه. ویکتور به سباستین نزدیک میشه و تو گوش سباستین میگه:«رئیس اینجاست. خوب رفتار کن وگرنه مرگت به من ربطی نداره. ترجیحا تا وقتی ازت سوالی نپرسیدن چیزی نگو.»سباستین بهش میتوپه:«چی داری میگی عوضی؟ فک کردی من بچه ام؟برو گمشو من عمرا به حرفات گوش بدم...»ویکتور دستش رو میذاره رو شونه سباستین و خیلی خفیف فشار وارد میکنه:«خوب رفتار کن.من با کسی شوخی ندارم و تو اینو بهتر ازهر کسی میدونی.»و بعد از اتاق خارج میشه.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
سباستین گیج میشه منظور ویکتور از اون حرفا چی بود ، خیلی گیجش کرد . رئیس قراره بیاد ؟
سباستین با خودش میگه :« مگه همون امیلی که میشناختمش نیست ؟پس چرا ویکتور آنقدر ترسیده و مضطرب بود ؟ قضیه چیه ؟ چی شده که من ازش خبر ندارم و از اون گذشته من چرا اینجام ؟ باهام ... چیکار داره ؟...»
یهو با ورود امیلی رشته افکارش داره میشه اما اون امیلی که سباستین میشناخت نیست ، فرق داره هم ظاهراً هم باطنا .
دیگه اون هودی سیاه و شلوار لی تنش نیست ، الان یه لباس رسمی تنشه. لباس رسمی که تا به حال ندیده بود . یه جورایی شبیه لباس نظامیه ولی خب درجات روی لباسش بیشتر شبیه جواهراته . روی سرشونه هاش رشته های طلایی دوخته شده و پشت سرش یه شنله که ابهت چشمای بی روحش رو بیشتر کرده انگار نه انگار که قبلا سباستین رو دیده یا باهاش هم صحبت بوده.
https://eitaa.com/satsojen/3503
امیلی برمیگرده و به ویکتور که سرشو انداخته پایین و کمی عقب تر ایستاده نگاه میکنه. با صدای بی روحی که اصلا برای سباستین آشنا نیست میگه:«اینجا بیش از حد تاریکه.»ویکتور دست پاچه میگه:«اوه خیلی ببخشید رئیس.»و سریع میره و چراغ کم نوری رو که به سقف وصله روشن میکنه. سباستین چشماشو جمع میکنه و بعد متوجه اتاق میشه. قبلا نفهمیده بود اتاق چه شکلیه. اندازش چندان کوچیک نبود و کاملا خالی بود.البته اگه امیلی، خودش و ویکتور رو در نظر نگیریم.
ادامه داره
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~