eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
51 دنبال‌کننده
170 عکس
445 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/4142 امیلی متوقف میشه. _صبر کن ببینم، تو چرا داری از عصا استفاده میکنی؟ سباستین یا میگی چی شده یا میرم داد و هوار راه میندازم تا بفهمم چته. _چیز..مهمی..نی..ست.. سباستین روی تختش میشینه و باز هم خون سرفه میکنه. _پس خودت خواستی. امیلی به سمت در میره تا از ویکتور یا هر مس دیگه ای بپرسه چه اتفاقی افتاده که صدای افتادن عصای سباستین میاد.امیلی سریع برمیگرده پیش سباستین. میشینه کنارش روی تخت و نمیزاره که بیوفته. سباستین اروم زمزمه میکنه: من..خو..بم. و بعد بیهوش میشه. ~~~~~~ امیلی از بین دندون های به هم فشرده اش میگه :« عوضی ، لعنت بهت . » و بعد ویکتور رو صدا میزنه، چند دقیقه بعد ویکتور سر میرسه و سباستین بیهوش رو روی دوش امیلی میبینن به محض دیدن این صحنه جلو میاد و سباستین رو از امیلی میگیره و میندازه روی دوش خودش . امیلی بلافاصله بهش دستور میده :« ببرش درمانگاه و بعد برام گزارش پزشکی ش رو بیار . » ویکتور با صدای جدی ش میگه :« بله بانو من . » و بعد هم از اتاق خارج میشه ، نفس های سباستین روی دوش ویکتور آروم و منظمه . ویکتور از راهرو میگذره و به آسانسور میرسه . وارد اون میشه و دو طبقه به پایین می‌ره . درمانگاه سازمان امیلی تو طبقه همکفت قرار داره . ویکتور سباستین رو روی دوشش به داخل درمانگاه می‌بره و بلافاصله به دست چند تا پرستار مرد که جلو ایستادن میده . اونا سباستین رو روی یه تخت چرخ دار میذارن و بعد میبرنش . ویکتور به سمت اتاق دکتر درمانگاه می‌ره و قضیه رو مفصل بهش توضیح میده . بعد از اینکه بر میگرده ده تا کار آچار رو روی یه تخته شاسی گذاشته و تو فکرم که به امیلی تحویل شون بده . در میزنه و بعد از اجازه امیلی وارد اتاق کارش میشه . امیلی که پشت میز نشسته در حالی که دستاشو تو هم قفل کردن و زیر چونه اش گذاشته میگه :« خب چیشد ؟» ویکتور احترام نظامی می‌ذاره و بعد میگه :« قربان این گزارش پزشکی رو خود دکتر نوشتن و خلاصه اش میشه ، شکستگی هفت تا دنده و اینکه یکیشون دیواره ریه رو زخمی کردن و همچنین مچ پایش هم شکسته . » امیلی نگاهی به کاغذ ها میندازه و میگه :« اینا برای چی ان؟» _ طبق گفته پزشک این جراحات نشان از درگیری با یه فرد بزرگ جثه یا کسی که از لحاظ جسمانی از سباستین برتر بوده باشه رو داره. امیلی از خشم مشتش رو به میز میکوبه و ناسزایی زیر لب میگه.
https://eitaa.com/satsojen/4147 گاهیم بخواب خواب برای انسان لازمههه(نه که خودم خیلی میخوابم) ~~~~~~~~~~~~~~ از پادشاه سایه چه انتظاری داری دادااااااااششششش
https://eitaa.com/acception/2341 با کمال میل از جسدت ( منظورم خودت نیست ) پذیرایی میکنم عمهههه
https://eitaa.com/satsojen/4152 چه باحالبمپیخسهصدنطپشدسنط ~~~~~~~~~~~~~~ خداییی باحال بوددد؟ ممنونممممم
https://eitaa.com/satsojen/4153 بله بله منطقیه پادشاه پوزش می طلبم ~~~~~~~~~~~~~~ نیازی به پوزش نیست ( قول میدم اعدامت نکنممم🤡)
https://eitaa.com/satsojen/4157 ارههههتسدطناصمظاصمظنژ ~~~~~~~~~~~~~~ عررررررررر ✨✨✨✨ تمزابطعقژهحففز
https://eitaa.com/satsojen/4158 چشم عالیجناب میدونستید پادشاه مهربون تر از شما ندیدم تاحالا؟🤡 ~~~~~~~~~~~~~~ آفرین . اره عزیزممممممم
تا حالا شده خودت خسته نباشی و دلت بخواد بیدار بمونی ولی چشمات بگن غلط میکنی بیدار بمونی؟ من الان تو اون حالتم ~~~~~~~~~~~~~~ آخ اره دقیقا اگه واقعا خسته ای پاداش برو به خودت فشار نیار چون عواقب بدی داره تجربه دارم
پیام قبلی هشتکم یادم رفت میشه بزاری؟ ممنون ~~~~~~~~~~~~~~ گذاشتم
https://eitaa.com/satsojen/4162 مرسی عالیجناب ~~~~~~~~~~~~~~ خواهش