eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
53 دنبال‌کننده
175 عکس
450 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/4312 _چه خبری؟ _یه خبر دست اول، ولی سباستین، میدونی که هر چیزی بهایی داره، مگه نه ؟ _ ازم چی میخوای؟ _ یادت باشه بعداً تلافیشو سرت در میارم . سباستین با سر تایید می‌کنه. _خوبه، فراموش نکن چه چیزی رو تایید کردی، حالا بهت میگم. ویکتور درباره نامه ی انجمن و جلسه به سباستین میگه. حرف های امیلی رو هم برای سباستین تعریف میکنه، از اینکه حرکت انجم مشکوکه تا حرفای امیلی درباره اینکه سباستین نباید چیزی بفهمه. _و میشه بگی چرا اومدی اینارو بهم گفتی؟ _دلم خواست، به تو چه. ~~~~~~~~~~~~~~ سباستین به یه نقطه روی زمین خیره میشه و بعد میگه :« میتونی یه کاری بارم کنی ؟» _ چی ؟ _ باید از درمانگاه برم بیرون بدون اینکه امیلی بفهمه . _ برای چی ؟ _ باید بدونم تو اون جلسه چی میشه . _ لازم نکرده . سباستین نگاه خشمناکی به ویکتور میندازه و میگه :« باید باشم تو نمیدونی چی قراره اتفاق بیفته . » _ آهه دردسر زیاد داره . _ از مجازاتی که وقتی امیلی بفهمه بهم گفتی که بیشتر نیست . _ خیلی خب باشه . _ وسایلمم برام بیار ، توی اتاق قبلی تو کمده فقط لباسام رو بیار . _ باشه ، ولی حواست باشه که آسیب بیشتری نبینی وگرنه دکتر به امیلی میگه و متوجه میشه . _ باشه متوجهم
نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑