eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
54 دنبال‌کننده
187 عکس
486 ویدیو
2 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/5020 چند ثانیه سکوت... و بعد ساتسوجین بلند میشه. به سمت سباستین میره و دست هاش رو میذاره رو شونه سباستین. سباستین با تعجب بهش نگاه میکنه. _یادت باشه سباستین. تو هم ادمی. تو قرار نیست همیشه شکست ناپذیر باشی. ممکنه اتفاقاتی بیوفتن که باعث بشن بشکنی. ممکنه اسیب ببینی. ولی هیچ وقت اینو فراموش نکن... ساتسوجین کمی فشار به شونه های سباستین وارد میکنه و ادامه میده: _هیچوقت فراموش نکن که تو، سباستین هستی. تو سباستین مک کویین هستی و میتونی از پس همه چی بر بیای. قوی بمون. ~~~~~~~~~~~~~~ سباستین تو ظاهر هیچی نشون نداد ولی توی دلش انکار که بالاخره یه موج از دلگرمی آغوشی که سال ها منتظرش بود رو بهش داد . سعی کرد نفس هایش مرتب باشه چند دقیقه مکث کرد و بعد گفت :« ب... باشه. »و با عجله به سمت زیر زمین رفت . قلبش داشت آتیش می‌گرفت و نزدیک بود اشک از چشمانش بیرون بپره . دوست نداشت جلوی ساتسوجین گریه کنه برای همین تو زیر زمین یه گوشه تاریک ایستاد و بالاخره تونست کمی نفس بکشه . نفس های اول آروم و آرامش بخش بودن اما از نفس پنجم به بعد اشک ها بی اختیار سرازیر شدن حتی با اینکه چهره اش هیچ عکس العملی نشون نمی‌داد بازم اون اشک ها میومدن . اما این خوب نبود . این اصلا خوب نبود . آخرین بار که اینجوری شد اون شیطان عوضی که درونش زندگی می‌کنه برگشت . دلش نمی‌خواست برگرده . در واقع اون خود واقعیش بود . اون وقشر هر اتفاقی که تا الان براش افتاده بود . مقصر اینکه پدر و مادرش ولش کردن ... مقصر اینکه همیشه تنها بود ... مقصر اون موهای غیر عادی بنفش که هیچ جوره رنگ نمی‌گرفت ... مقصر اون چشمای قرمز ... مقصر ‌کتک های بعد از مدرسه ... مقصر تحقیر توسط بچه ها ... مقصر از دست دادن هارولد ... سباستین گریه کرد و دوباره یادش افتاد که چطور هارولد رو از دست داد که چطور خانواده اون دخترو سوزوند که چطور ... کسی که براش عزیز بود ، وقت مرگش نحس صداش زد ...
https://eitaa.com/satsojen/5023 الهی😭 ~~~~~~~~~~~~~~ موافقممم
سباستین شارژ گوشیم کمه فردا میام ادامشو میفرستم شرمنده. شب بخیر ~~~~~~~~~~~~~~ اوکی شب بخیر
نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑
عصر بخیر
سباستین لطفا اون کلمه قبل از لینک رو از پیام قبلیم پاک کن مرسی ~~~~~~~~~~~~~~ چشم
https://eitaa.com/satsojen/5023 افکار سباستین بهش حمله کرده بودن. اون همینطور بی اختیار اشک می ریخت و تلاشی هم برای متوقف کردنشون نمیکرد. سباستین داشت فرو میپاشید. هیچ چیزی بدتر از این نمیتونست سباستین رو ضعیف کنه. اون کم کم سعی کرد گریه هاشو متوقف کنه و اروم بشه. بالاخره اشک ها روی صورتش خشک شدن. به کمک شیر اب فلزی که گوشه زیر زمین بود صورتش رو شست و دوباره همون سباستین قبلی شد. البته، اینبار با اراده ای قوی تر و قلبی شکسته تر. ~~ برای همین بود که نباید گریه میکرد نباید احساسات ش رو بروز میداد ، حالا اون بیدار شده بود . اون نسخه از سباستین که دیگه به هیچی اهمیت نمیده و فقط می جنگه . احساسات براش مهم نیست . آدما مهم نیستن ، هیچکس مهم نیست فقط انتقام مهمه . سباستین با چهره بی احساس تر از قبل به سمت کمد رفت در بزرگ ریلی کمد رو به کناری کشید و نگاهی دقیق‌تر به لباساش انداخت ، سه تا لباس یا بهتر بگویم که ابر لباس . لباسی برای مقاومت در برابر سرما و یکی برای گرما و آخری برای ده برابر کردن قدرت بدنی اش در مبارزه یا سرعت . تقریبا همه چیزش مانند ابر قهرمان ها بود فقط با این تفاوت که سباستین قهرمان نیست . از بین لباس ها آنی که قدرت بدنی اش را بیشتر می کرد را برداشت و پوشید و بعد از اینکه ساعت مخصوص لباس را رویش بست ربات لباس فعال شد :« خوش برگشتی سباستین. » سباستین بدون لبخند گفت :« ممنونم اکو . » _ با توجه به تنظیمات جدید قراره برگردیم به شرایط قبل ؟ _ ... _ اینو به عنوان جواب مثبت در نظر میگیرم .