eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
62 دنبال‌کننده
244 عکس
618 ویدیو
2 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
تا اینجا حدود ۱۷٠۵ پیام دادم برگانم ریخت من معمولا اینقدر پرحرف نیستم- ~~~~~~~ برگای منم ... منظورت تو دنیای واقعیه ؟
https://eitaa.com/satsojen/6176 اره (البته پیش چند تا از دوستام یه دلقکی میشم که باید منو جمع کنن وگرنه ابروشونو میبرم-) ~~~~~~~ همه همینطورن عادیه.
نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑
ظهر تون بخیر
هدایت شده از کاستِرا
_الو، الو صدامو دارین؟ الووو هرچه در پشت گوشی فریاد می‌کشید. صدایش شنیده نمی‌شد. قطع می‌کرد و دوباره زنگ می‌زد. اما هیچ فایده ای نداشت. بر روی برف ها ایستاده بود و با میلِ به نشستن مقاومت می‌کرد. چون می‌دانست اگر بنشیند، چند ساعت بعدش نمی‌تواند در برابر میل به دراز کشیدن مقاومت کند و آنگاه مرگ است که بجای خواب، پرده بر چشمانش می‌کشد. بر سر جای خود به چپ و راست می‌رفت و دستانش را به هم می‌مالید. اما دیگر دست هایش را حس نمی‌کرد، چه رسد به اینکه گرم شدن.. اکنون گرما برایش تبدیل به یک رویای دور و دست‌نیافتنی شده بود. اگر نجات پیدا می‌یافت، آتش را بغل می‌کرد. می‌خواست دوباره زنگ بزند، شاید شانس کمی روی خوش به او نشان می‌داد و اینبار وصل ارتباط برقرار می‌شد. اما وقتی گوشی را از جیبش در آورد، صفحه اش یخ زده بود. هنوز کمی شارژ داشت اما دیگر قابل استفاده نبود... دیگر امیدی برایش نمانده بود. بالاخره بعد از مدت ها نشست و تسلیم برف شد. دستکش هایش را در آورد و زیر سرش گذاشت. دراز کشید و برف را بغل کرد، و خوابید... از طرف: @The_sound_of_paper تقدیم به: @satsojen