eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
77 دنبال‌کننده
371 عکس
873 ویدیو
5 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
439.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمی‌دانم هیچ ایده‌ای ندارم نمی‌دانم - نمی‌توانم به تو بگویم نمی‌دانم - از جریان امور بی‌خبرم. نمی‌دانم، حتی نمی‌دانم
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۱. انیمه: این رو بگیر (غیر رسمی ) واقعیت: لطفاً اینو بگیرید (رسمی) ۲. انیمه:رفیق واقعیت:دوستان ۳. انیمه:باورنکردنی (غیر رسمی) واقعیت: باورنکردنی (رسمی) ۴. انیمه: چی؟(غیر رسمی ) واقعیت: ببخشید؟(رسمی یا مودبانه) ۵. انیمه: من شما را مجازات خواهم کرد (غیر رسمی) واقعیت:من شمارا مجازات خواهم کرد(رسمی) سوال آخرش : برای گذاشتن چاپستیک روی میز از چه چیزی استفاده می‌کنید؟ یک جای چوب غذاخوری
https://eitaa.com/satsojen/7929 بابایی گوگولییی🤡😂 ~~~~~~~ ای بابا 🤡
https://eitaa.com/satsojen/7930 همون اول که تو کانال گفتی زدم چه سخته پرونده هاش😂 ~~~~~~~ دستت درد نکنه آسونه کهههه شاید سختاش به تو افتاده
https://eitaa.com/satsojen/7931 منم وقتی حالم خوب میشد میخواستم بیا بغلت کنم گازت بگیرم بابایی. یه عادت بدی دارم که وقتی حالم بده به کسی نمیگم چون نمیخوام بفیه ناراحت بشن😅😂 ~~~~~~~ چرا گاز... منم فکر کنم نباس بگم ... ولی خب از الان دیگه نه
https://eitaa.com/satsojen/7936 اره میدونم همون موقع هم گفته بودی این حرفو فکر کنم ناشناس سیلوانا بود ~~~ آره آره
سلام سلامممممم به مناسبت آغاز مدارس رو شروع پاییز، دوباره بلک فاکس اومده با یه جدید (می دونم اصلا دلتون نمی خواد مدارس باز بشن برای همین خواستم با این تقدیمی شما رو راهی مدارس کنم، بلکه یکم دلتون شاد بشه:)) تقدیمی رو توی چنل زیباتون می چسبونید، لینک چنلتون رو بهم توی پیوی(@MHBLACKFOX) یا ناشناس میدین و میگین که شخصیت مورد علاقتون چیه. منم میام از شخصیت مورد علاقه تون دوتا فن آرت، یکی معمولی و یکی دیگه مثل این دو عکس بالا، به اضافه یک کلیپ از اون شخصیت و یه آهنگ با وایب همون شخصیت بهتون تقدیم می کنم پ.ن1 پ.ن۲ پ.ن۳ ظرفیت زمان
هدایت شده از سکوت‌نوشته_
نوار کاست را برداشتم و داخل دستگاه گذاشتم دستگاه را روشن کردم. صدایی خواند: «با صدای بی‌صدا، مثل یه کوه بلند، مثل یه خواب کوتاه، یه مرد بود، یه مرد!" همزمان با صدای موسیقی، دفترچه‌ام را باز کردم و شروع به نوشتن کردم: "قوی بود، مثل جریان رودخانه. آهسته و پیوسته اما با استمرار و اراده. لبخند می‌زد، انگار که هیچ غمی در دنیا وجود ندارد. هرجا گربه‌ای می‌دید، خم می‌شد و نوازشش می‌کرد. به اینجا رسیدم که موسیقی بعدی پخش شد: "مثل یه پروانه ببین، اسیر مشت بسته‌ام، از این همه پرسه زدن، کوچه به کوچه خسته‌ام!" به متنم ادامه دادم اما زود تمامش کردم: "مهربانی او را در بر گرفته بود. با همه خوش برخورد بود. اما وقتی مرد، گربه‌های بیشتری نسبت به آدم‌ها به مزارش آمده بودند. انگار آنها قدر مهربانی را بیشتر از آدم‌ها فهمیده بودند!" _سکوت