https://eitaa.com/satsojen/7931
منم وقتی حالم خوب میشد میخواستم بیا بغلت کنم گازت بگیرم بابایی.
یه عادت بدی دارم که وقتی حالم بده به کسی نمیگم چون نمیخوام بفیه ناراحت بشن😅😂
#هیناتا
~~~~~~~
چرا گاز...
منم فکر کنم نباس بگم ... ولی خب از الان دیگه نه
https://eitaa.com/satsojen/7936
اره میدونم همون موقع هم گفته بودی این حرفو
فکر کنم ناشناس سیلوانا بود
#هیناتا
~~~
آره آره
هدایت شده از 𝓔𝓷𝓬𝓱𝓪𝓷𝓽𝓮𝓭 𝓛𝓲𝓫𝓻𝓪𝓻𝔂 ✨️کتابخانه افسون شده
سلام سلامممممم
به مناسبت آغاز مدارس رو شروع پاییز، دوباره بلک فاکس اومده با یه #تقدیمی جدید
(می دونم اصلا دلتون نمی خواد مدارس باز بشن برای همین خواستم با این تقدیمی شما رو راهی مدارس کنم، بلکه یکم دلتون شاد بشه:))
تقدیمی رو توی چنل زیباتون می چسبونید، لینک چنلتون رو بهم توی پیوی(@MHBLACKFOX) یا ناشناس میدین و میگین که شخصیت مورد علاقتون چیه.
منم میام از شخصیت مورد علاقه تون دوتا فن آرت، یکی معمولی و یکی دیگه مثل این دو عکس بالا، به اضافه یک کلیپ از اون شخصیت و یه آهنگ با وایب همون شخصیت بهتون تقدیم می کنم
پ.ن1
پ.ن۲
پ.ن۳
ظرفیت
زمان
هدایت شده از سکوتنوشته_
نوار کاست را برداشتم و داخل دستگاه گذاشتم دستگاه را روشن کردم. صدایی خواند:
«با صدای بیصدا، مثل یه کوه بلند، مثل یه خواب کوتاه، یه مرد بود، یه مرد!"
همزمان با صدای موسیقی، دفترچهام را باز کردم و شروع به نوشتن کردم:
"قوی بود، مثل جریان رودخانه. آهسته و پیوسته اما با استمرار و اراده. لبخند میزد، انگار که هیچ غمی در دنیا وجود ندارد. هرجا گربهای میدید، خم میشد و نوازشش میکرد.
به اینجا رسیدم که موسیقی بعدی پخش شد:
"مثل یه پروانه ببین، اسیر مشت بستهام، از این همه پرسه زدن، کوچه به کوچه خستهام!"
به متنم ادامه دادم اما زود تمامش کردم:
"مهربانی او را در بر گرفته بود. با همه خوش برخورد بود. اما وقتی مرد، گربههای بیشتری نسبت به آدمها به مزارش آمده بودند. انگار آنها قدر مهربانی را بیشتر از آدمها فهمیده بودند!"
_سکوت
هدایت شده از ذهن اشفته من (๑•﹏•)
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واقعا بعضی وقتا نیازه اصلا
#آکیرا
هدایت شده از شماره "۱"
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اینا بذارم نگاه میکنید؟ نه زحمت ندم دانلود کنم خودم ببین_
هدایت شده از خونـه درختے
جمعه 10 جولای 2026
19 تیر 1405 12:23
روز سوم
روی شروع خیلی حساس شدم. دارم حتی به درجه وسواس می رسم. هی یه درخت انتخاب میکنم، بعد از چند دقیقه فک میکنم به اندازه کافی خوب نیست و میرم یکی دیگه انتخاب میکنم. این سومین انتخابمه. همین درختی که الان بهش تکیه دادم. در واقع دو تا درختن که فاصله خیلی زیادی از هم ندارن. نمیدونم چرا اما منو یاد خودم و تمپورا میندازن. احتمالا این آخرین انتخابم باشه. حداقل امیدوارم که اینطور باشه.
#دفترچه_خاطرات_Ar