هدایت شده از اقیانوس آلفرد
«کارلوس»
غم چیست؟ غم یک واژه نیست، امروز یک آدم تبدیل به غم شده، آلفرد.
امروز تمام من تبدیل به غم شده، در چشم هایش غم را میشمارم، قطره های پشت چشمش را میبینم، حسرت قلبش را میبینم و دستانم بسته است، ناتوانم، من برایش کافی نیستم، دنیا هم برایم کافی نیست، چیزی وجود دارد که کافی باشد و تا ابد کافی باقی بماند؟ غم.
امروز دیگر نمینویسند، برایم چیزی نمیخواند، کتاب هایش را نگاه نمیکند، آنها را ورق نمیزند و بویشان را به جای اکسیژن به درون ریه هایش راه نمیدهد، چیزی هم نمیخواند، به کسی لبخند نمیزد، اهنگی گوش نمیدهد، به برگ های خشک شده نگاه نمیکند و فکر نمیکند که اگر یک برگ بود چه اتفاقی برایش می افتاد، حتی قیمت کتاب ها را هم نگاه نمیکند یا قیمت چیزهایی که میخواهد بخرد، مثل دیروز به مغازه میرود و بیرون میاید و اشک میریزد، چرا اشک میریزد؟ ناخدای من، چرا شمع من دارد اب میشود؟ کاش خودم هم باور داشتم که قیمت ها مشکلی ندارد که مشکلی نیست هرچه که دوست دارد بر دارد، کاش باور داشتم که پولش را دارم، کاش جیب هایم سرشار از تهی نبود.
چشم هایش زیبا بود، کاش اشکی از آن جاری نمیشد، حسرتی درونش شعله ور نمیشد، امیدی به خاکستر نمینشت و آغاز به اشتباه در پایان نمیآمد.
کاش فردا غم نداشته باشد، لبخند بزند، تغییر ایجاد کند، کاش امشب زیر بار سنگین شب نشکند، کاش غم هایش در خواب جا بمانند، اما اگر صبح من را به یاد نیاورد چه؟
هدایت شده از ذهن اشفته من (๑•﹏•)
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از ذهن اشفته من (๑•﹏•)
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از وروجک سیاسی 🇮🇷🇵🇸
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و ... هیهات من الذله ✋🏻
#هیاتمنالذله
@vorojaksiyasi
هدایت شده از اقیانوس آلفرد
"تقدیمی"
شما لینک چنلتون + توصیف خودتون یا کارکتری که دارید رو برام تو ناشناس میفرستید، منم با توجه به توضیحاتتون یک عکس مثل بالا و یک آهنگ قدیمی تقدیمتون میکنم.
ظرفیت◆تایم تقدیم شدن
هدایت شده از اقیانوس آلفرد
شاید بتونی ماهی رو از دریا بگیری ولی هیچوقت نمیتونی دریارو از ماهی بگیری، شاید لونه یک کبوتر رو خراب کنی یا شاخه درختی رو بشکنی و فکر کنی چیزی نمیشه اما هرگز فکر نکن که طبیعت قراره بخشنده باشه، شاید یک مرد رو از شهر بیرون کنی اما هرگز نمیتونی شهر رو از فکر مرد بیرون کنی، شاید خورشید رو تصرف کنی و شاید همه ی سیاره ها رو بشماری و اون ها رو جزو اموال خودت بدونی اما حتی یک لحظه هم فکر نکن که اونا واقعا متعلق به تو هستن، شاید با یک خداحافظی و گفتن یک کلمه فکر کنی همه چیز تموم شده اما هرگز فکر نکن داستان تو اونجا تموم شده،
شاید ماهی درون تُنگ هنوز شاد باشه ولی اون میدونه که هر چقدر هم سعی کنه عادت کنه هرگز مثل زمانی که در دریا بود شاد نمیشه حتی زمانی که دوباره برگرده.
شاید به آرزوهات برسی و فکر کنی موفق شدی اما حتی یک لحظه هم به پشت سرت نگاه نکن، چون اون پشت چیز هایی نهفته که میتونه تو رو به زانو در بیاره، برای رسیدن به هر آرزویی باید بهای اون رو بدی، چه آرزوت بزرگ باشه و چه کوچیک.
شاید زمانی فکر کنی که به انتهای دنیا رسیدی و دیگه نه راه برگشتی هست و نه راه نجاتی، اما این ها فقط فکر های تو هستن، اگه خورشید زندگی دوباره میده باید بگم که اونجا انتهای دنیا نبوده، اونجا انتهای راهی بوده که خیلی وقت پیش خودت میدونستی که این راه به کجا میرسه و این انتخاب خودت بوده که باز هم در ان قدم بگذاری.
شاید بال پرواز کردن کسی را در هم بکوبی و نابودش کنی اما هرگز فکر نکن که توانستی فکر اوج گرفتن و رسیدن به ابرها را از او گرفته باشی.