نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑
هدایت شده از اقیانوس آلفرد/به سوی قعر آبی و فراتر از آن/
درود دوست عزیز، من سید هستم، سید عصریخبندان، بله من از دست دایی ناصر زنده بیرون آمدم و حالا این نامه رو فرستادم داخل خونهی شما؛ از اون جایی که من حافظهی درستی ندارم شما ادرستون رو برام همراه یک کلمه بفرستید تا منم بهتون یک عکس از سفرم به دنیای دایناسورها و یک متن تقدیم کنم.
هدایت شده از ازآنشبیکهبرنگشتی؛
هدایت شده از سکوتنوشته_
713.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داشت برایم از کسی میگفت که تنهایش گذاشته بود. میگفت نمیتواند او را ببخشد و نمیتواند فراموش کند که چطور قلبش شکست. برایم از آخرین مکالمهاش گفت:
«وقتی میخواست برود، به او گفتم روزی باز میگردی. روزی میفهمی هیچکس را برای خودت بهتر از من نخواهی یافت، که اینطور دوستت داشته باشد و کنار بیاید و کنارت بماند. باز خواهی گشت، اما من دیگر پشت هیچ دری، در انتظار هیچکس نیستم. میروم و زندگی خودم را از نو میسازم. بدون محتاط شدن به افراد پست فطرتی، امثال تو.»
در آغوشش گرفتم و گفتم: «کار خوبی میکنی عزیز من! تصمیمات اشتباه، ممکن است بعدها منجر به اتفاقات خوبی شوند؛ اما تصمیمات درست، تا ابد درست میمانند. حتی اگر در مسیر نشان ندهد، در مقصد معلوم خواهد شد.»
لبخندی زد و پرسید: «چای مینوشی؟»
از جا برخاستم و گفتم: «برای جفتمان میریزم.»
با چشمانش تشکری کرد و فنجانش را به دستم داد...
_سکوت