هدایت شده از سکوتنوشته_
713.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داشت برایم از کسی میگفت که تنهایش گذاشته بود. میگفت نمیتواند او را ببخشد و نمیتواند فراموش کند که چطور قلبش شکست. برایم از آخرین مکالمهاش گفت:
«وقتی میخواست برود، به او گفتم روزی باز میگردی. روزی میفهمی هیچکس را برای خودت بهتر از من نخواهی یافت، که اینطور دوستت داشته باشد و کنار بیاید و کنارت بماند. باز خواهی گشت، اما من دیگر پشت هیچ دری، در انتظار هیچکس نیستم. میروم و زندگی خودم را از نو میسازم. بدون محتاط شدن به افراد پست فطرتی، امثال تو.»
در آغوشش گرفتم و گفتم: «کار خوبی میکنی عزیز من! تصمیمات اشتباه، ممکن است بعدها منجر به اتفاقات خوبی شوند؛ اما تصمیمات درست، تا ابد درست میمانند. حتی اگر در مسیر نشان ندهد، در مقصد معلوم خواهد شد.»
لبخندی زد و پرسید: «چای مینوشی؟»
از جا برخاستم و گفتم: «برای جفتمان میریزم.»
با چشمانش تشکری کرد و فنجانش را به دستم داد...
_سکوت
هدایت شده از سکوتنوشته_
اشعههای رخشندهی خورشید، قلب دشت را گرم میکرد.
دشت احساس عجیبی داشت. احساس میکرد قرار است اتفاقی در قلبش رخ دهد. اما نمیدانست آن اتفاق چه خواهد بود!
روزها میگذشت و قلب دشت همچنان گرم بود. خورشید هر صبح، بر وسعت دشت درود میفرستاد و دشت با چمنهای شادابش پاسخ عطوفت خورشید را میداد.
تا اینکه یک روز، جوانهای آبی از قلب دشت متولد شد. دشت متعجب گشت. از جوانه پرسید: «نام تو چیست؟»
غنچه پاسخ داد: «نامم فراموشم مکن است!»
دشت به خورشید خیره شد. خورشیدی که کمکم داشت بر پشت ابرها سوار میشد، تا بر دشت دیگری، سرور بخش شادی و گرما باشد.
و دشت هرگز، حیات بخش طلاییرنگش را فراموش نکرد!
_سکوت
هدایت شده از ذهن اشفته من (๑•﹏•)
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از کاستِرا
تو کجایی؟ بی شک
نیستی در پیشم
در برِ تشویشم
دل من نور تو را میخواهد
و نه نوری دیگر
نور اغیار چونان تاریکی اند
در قیاسی با تو
نور اغیار چه خواهم اکنون؟
من اگر تشنه ی آبی باشم
و اگر در لب گورم باشم
آبِ شوری نخورم
آب شیرین خواهم
پاک و صاف چون مهتاب
همچو آیینه و همچون آب
حالم باز بگوی
تو کجا میمانی؟
در شبی ظلمانی
و پریشانیِ من
در اوج بیدار است
نفسش بال مرا سوزانده
دستِ من نیست شده
تو کجایی آخر؟
تا بیایم پیشت
خستگی ام را به تو بسپارم
به دَمِ پر مهرت
که نیرزد دنیا
بی پناه و مأمن
و تو نیستی دیگر
که صدایم بزنی
و منم در به درِ کوی افق
میخوانم بی ذوق
که نیرزد دنیا
چون تو نیستی دیگر
https://eitaa.com/satsojen/8248 فرمانروااا سلامم چطورین؟
مشاور
~~~
سلام بد نیستم تو چطوری ؟
(باز که آتیش نسوزوندی سوزوندی؟)