.
تو تمنای من و یارِ من و جانِ منی
پس بمان ؛ تا که نمانم به تمناى کسی ..
.
چشمانش مانند غزلی است که مولانا
سروده باشد و شجریان خوانده باشد..! :)
.
دردیست به جانم ولی نیست طبیبی
پنهان شده در خنده ی من بغض عجیبی:)
.
می سوزم و لب نمی گشایم،که مباد
آهی کِشم و دِلی به دَرد آید از او...
.
بایـد که از حوالـیِ قلـبم بکاهـمت
با حفظِ حدِ فاصلِ شرعی بخواهمت!
.
منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی
.
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
.
یه دیالوگ خیلی قشنگی بود که میگفت: بعضی اتفاقا دلت رو میشکنن
اما چشمات رو باز میکنن
اینارو بُرد حساب کن . .