بعضی اتفاقات کوچک انقدر قابلیت دارند که میتوانند نه دریک چشم بهم زدن بلکه در طول یک زندگی،دنیا و آدمهایش را تغییر بدهند.
حرف مشترکی با سرهنگ نداشتم و منتظر بودم او شروع کند.سرهنگ سرش را پایین انداخته بود و داشت با قاشق چنگال بازی بازی میکرد.تنها چند دقیقه لازم داشتم تا یک انفجار رخ بدهد؛انفجار کلمات.
<تیمسار دگمه>