eitaa logo
دانلود
حرف مشترکی با سرهنگ نداشتم و منتظر بودم او شروع کند.سرهنگ سرش را پایین انداخته بود و داشت با قاشق چنگال بازی بازی میکرد.تنها چند دقیقه لازم داشتم تا یک انفجار رخ بدهد؛انفجار‌ کلمات. <تیمسار دگمه>
اینترنتم خوب کسیو گیر آورده برا اذیت کردن
fave place ✨