در مردمی که احساس رحم و شفقت نباشد، احساس آزادی نخواهد بود.
– پوست ؛ کورتزیو مالاپارته
به خودم میگویم بشر شر به دنیا آمده است و بر شر پافشاری کرده چون برای تسلط بر دیگران راهی جز شرارت نیافته است.
– تأدیب ؛ طاهر بن جلو
دیر یا زود، هرکس در زندگی درمییابد که نیکبختی کامل دسترسناپذیر است، اما اندکند کسانی که درنگی میکنند تا نقیض این فرضیه را نیز از نظر بگذرانند: شوربختی کامل نیز به همانسان ناممکن است. موانع تحقق این هر دو قطب ماهیتی یکسان دارند: خوشبختی و بدبختی حاصل وضعیت محدود انسانی ماست، وضعیتی ناسازگار با هر چیز بیکران.
– اگر این نیز انسان است ؛ پریمو لوی
جلد سوم اخگری در خاکستر : مرگ پشت دروازه ها
خلاصه:
کتاب «مرگ پشت دروازه ها» رمانی نوشته «صبا طاهر» است که نخستین بار در سال 2018 انتشار یافت. داستان با پیگیری رویدادهای کتاب قبلی، یک بار دیگر نقطه نظرهای شخصیت های اصلی—«هلن»، «الیاس» و «لایا»—را برای مخاطبین روایت می کند. جنگ در حال شکل گیری و گسترش در درون و خارج از امپراتوری است. همزمان با این که «امپراتور مارکوس» هرچه بیشتر ثبات روانی خود را از دست می دهد و روح برادرش را می بیند، «هلن» در تلاش است تا شرایط را تحت کنترل نگه دارد، جلوی جنگ را بگیرد و از باقیمانده خانواده اش محافظت کند. «لایا» تلاش می کند تا در مقابل تهدید «آورندگان شب» بایستد، و شیفتگی «الیاس» نسبت به تبدیل شدن به یک «روح گیر»، تغییراتی بزرگ را در او به وجود می آورد.
مواظب افرادی باش که به بهانه لطف کردن در حقت رویاهات رو از بین میبرن، چون اونها هیچچیز خوب دیگهای ندارن که جای رویاهات رو پر کنه.
– بازگشت شازده پسر ؛ آلخاندرو گیلرمو روئمرز
دوست جوان من، موضوع اینجاست که جامعه ما اینقدر چیزهای جدید برامون به وجود آورده که مردم دلشون میخواد همه اونها رو داشته باشن، و متوجه نمیشن که دارن مسیر رو اشتباه میرن تا زمانی که در بهدستآوردن آخرین چیز شکست بخورن. تو قبلا هم دیدی اونها پیش از اینکه قبول کنن دارن اشتباه میکنن و نیاز به تغییر دارن به هر چیزی که از اونها حمایت کنه، هر چقدر هم کوچیک باشه، دودستی میچسبن. مشکل اینجاست که تا وقتی اونها آخرین چیز رو به دست بیارن خیلی چیزای بنیادی و اصلی رو از دست دادن. این افراد مثل شعبدهبازانی هستن که هفتتا کلاه رو به صورت همزمان توی هوا نگه میدارن. فکر کن: اونها این کار رو فقط با هفتتا انجام میدن! موضوع دیگه اینه که مردم به محض اینکه به چیزایی که میخواستن بهشون دست پیدا کنن میرسن، فقط میدنن چیز بعدی که میخوان چیه؛ به خاطر همین هم در نهایت چیزی که فکر میکردن هدف نهاییشون بوده الان دیگه هدف نهاییشون نیست. این افراد در واقع زندگیشون رو سر یه جستجوی بیفایده تلف میکنن و از این شاخه به اون شاخه میپرن، انگار همه اون چیزایی که به دست آوردن سنگهایی بودن برای رد شدن از رودخانهای که اونها هرگز موفق به رد شدن از اون نخواهند شد.
– بازگشت شازده پسر ؛ آلخاندرو گیلرمو روئمرز
حالا مى دانست زندگى و عشق چقدر شکننده است. شاید فقط امروز او را دوست داشته باشد، یا شاید فقط تا هفته اى بعد، شاید تا وقتى که پیر شود.
– بلبل ؛ کریستین هانا