✍اگر رهبران و مدیران جامعهای خوب باشند، اما مردم نالایق باشند جامعه روی سعادت را نمیبیند.
اما هر گاه مردم خوب بودند، به سوی بهتر تغییر کردند، پای کار دین خدا ایستادند، ایثار و از خودگذشتگی کردند...
به عبارتی هر گاه مردم برای امر خدا مبعوث شدند، اسباب نصرت و سعادت برایشان فراهم شد، موانعشان برطرف شد و کار را تمام کردند.
تغییر سرنوشت مردم، تنها منتظر تغییر خود مردم است. (إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ) رعد۱۲
پس میتوان حتم کرد رفتار متفاوت و شگفتانگیزِ میدانی و خیابانی ما مردم نویدبخش آیندهای متفاوت برای ایران است.
✍با وسایل و ابزاری که در اختیار شرکتکنندهها میگذارند، میتوان شرایط مسابقه را حدس زد.
چراغ قوه نشانهی تاریکی فضای مسابقه است. کلاه ایمنی از احتمال خطر حکایت میکند. طناب، احتمال وجود ارتفاع را بالا میبرد و آب و غذا نشان از این است که زمان مسابقه طول میکشد و با گرسنگی و تشنگی همراه است.
از زمان حضرت آدم تا اکنون، شاید خدا به هیچ پیامبر و امام و رهبری به اندازهی امام شهید ما، فرصت تبیین و بسط معارف اسلام ناب نداده است.
این حجم انبوه معارفی که خدا در اختیار ما نهاد و به هیچ ملتی از تاریخ نداد، حکایت از این دارد که ما با انبوه جنگهای شناختی بیسابقهای درگیر خواهیم شد که جز با چراغ سخنان امام شهید، نمیتوان به سلامت از آنها بیرون آمد.
✍آتشِ جنگ در نقطهای بس کرده که برای آمریکا غیر قابل تحمل است.
آمریکا هم برای نانش، و هم برای نامش باید تنگهی هرمز را به چنگ آورد.
بناچار برای به دست آوردنش باز میجنگد و باز به غیر از تنگهی هرمز، ای بسا باب المندب و چیزهای دیگری را هم از دست بدهد.
تا از دست دادن همهی پایگاههایش در جهان راه زیادی ندارد. کافی است، ترامپ همچنان زنده بماند و رئیس باشد.
✍ورقِ تاریخ اگر بخواهد برگردد باید از همان نقطهای که شکست خورد و گند زد، گل بکارد و صفحهی تاریخ را روسفید کند.
اهل کوفه با مسلمِ نائب الحسین علیه السلام بد تا کردند که کارشان به قتلِ خود ابی عبد الله کشید.
این بار اگر مردم دنیا بخواهند، لیاقت ولایت المهدی را پیدا کنند، باید دور نائب المهدی بگردند و جانها فدایش کنند.
حوادث منتهی به ظهور قاعدتا بر محور نائب المهدی میچرخد و او خاستگاه حوادثِ پیچهای تاریخی خواهد بود.
شناخت نائب الإمام، دورهی پیشنیازی برای شناخت خود امام است.
✍دنیای فردا، دنیای تحقق وعدهها و هشدارهای امامِ شهید خامنهای است.
مثل مبعوث شدن مردم، رسیدن ایران به قله، تحقق غربِ آسیای اسلام، نابودی اسرائیل و انزوای امریکا.
و تاریخ گواهی خواهد داد، که مذاکره با امریکا درست همان گونه که امام شهید گفت، هیچ نفعی را جلب نکرد و هیچ ضرری را دفع نکرد.
✍برایم همیشه جای سؤال بوده و هست، چرا حضرت آقای شهیدمان بارها و بارها، به صراحت، به شدت، تند و تیز، با جملات کلی و مطلق و مؤکد، و گاهی با درد، اصل مذاکره با آمریکا را نفی کردند، ولی هر بار که دولت مذاکره میکرد نیروهای انقلابیمان میگفتند: این بار فرق میکند!
این که برخی از انقلابیترین بچههای حزباللهی ما حداقل سه دور اخیر مذاکرات را تطهیر و تزیین کردند، با این که پیش و بین آنها هم باز حضرت آقا مذاکرات را به صریحترین عبارات تا بیست سال دیگر نفی کرد، واقعا برایم جای سؤال و تعجب است!
🔻سفرنامهی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۱
آقا محمدهادی صالحپرور ـ حجت الإسلام و استاد و بهمانش حالا بماند وقت نیست. گیر القاب و عناوین بمانم به پر و پای متن میپیچند و خط به خطِ متن به دستانداز میخورد. فقط ایشان هم که نیست؛ زیادند. ـ زنگم زد و به کاروانِ «از خزر تا خلیج فارس» دعوتم کرد. دو ماشین طلبهی مشهدی از بندر انزلی راه افتادهاند به سمت خلیج فارس. از من خواست به قم که رسیدند ملحق شوم تا این کاروان را با قلم روایت کنم که بین روایتِ دوربین با روایتِ قلم، فرق بسیار است. نکرد زودتر زنگم بزند که به نامِ جهاد و انقلاب، یک شمالی هم رفته باشیم. راستش تا به حال چنین کاری نکرده بودم اما یک ضرب قبول کردم؛ بدون فکر و مِنّ و مِنّ و استخاره. چون پولش را داشتم!
این کارها قاعدتا جهادی است. پولی هم اگر بدهند تبرکی و نمادین است. انگار خدا اراده کرده تمیزترین کارهای فرهنگیِ کشور را بروبچههای مخلص جهادی با دستهای خالی انجام دهند. مسئولین و اربابِ بودجههای فرهنگی کشور هم راضیاند به رضای خدا. من اگر چندرقاز پولی برای خانواده و خودم نداشته باشم، دست و پایم برای بله گفتن میلرزد. این بار شکرِ خدا اوضاعم بهتر بود. بیدرنگ قبلتُ را گفتم و دهنم را آماده کردم برای سرویس شدن.
۲۶ فروردین ۱۴۰۵
✍سید مقدام حیدری
🔻سفرنامهی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۲
قرار بر این شد که عصرِ جمعه، در مسجد جمکران جمع شویم و با توسل، به سمت اصفهان حرکت کنیم. اسنپ به زور گیرم آمد و دیر رسیدم. تازه توسلشان تمام شده بود. سبک زندگی طلاب و نیروهای جهادیِ انقلابی است. آنقدر برای هر کاری به گیر و گور میخوردند، و آنقدر همیشه دستخالی و دستتنها بودهاند و آنقدر سرتق و کلهشق بودند و دنبال کارهای نشدنی میرفتند که هی کم میآوردند و مجبور میشدند کار را با توسل دربیاورند.
یادم است در مؤسسهی امیر بیان که بودم، اهدای سه سورهی توحید به امیرالمؤمنین علیه السلام پای ثابت و رکن رکین تمام فعالیتهای کلاسی و غیر کلاسی بود. هر کاری هم که میخواستند بکنند، بدون روضه و توسل نمیکردند. وگرنه کار در نمیآمد و اوضاع جمع نمیشد.
بعد توسل، رفتیم سوار ماشینها شدیم. برای تصویر و کار رسانهای و کلیپ و فلان، ماشینها را با پرچم ایران و تصاویر آقا آراستیم و دور میدان انتظار یکی دو دور چرخیدیم. دور اول برای قلقگیری بود. دور دوم تازه فهمیدیم که باید فلاشرها روشن باشند. دور سوم فهمیدیم که باز کار در نیامد و باید ماشینها سپر به سپر پشت سر هم باشند.
سوارِ ماشینِ سجاد توسلپناهی شده بودم. حمید قدیری هم عقب نشست. هر کاری کردم جلو بنشیند نپذیرفت. دیگر رسما به کاروان ملحق شده بودم و جو نویسندگی مرا برداشته بود. دقیقا نمیدانستم چه چیزی را باید بنویسم. هنوز هم نمیدانم. ولی میخواستم از همه چیز مطلع بشوم و همه چیز را ثبت و ضبط کنم. از سجاد پرسیدم: قبل از این که بیایم توسل کردند؟ جوابش بماند. خوشمشرب بود و روابط اجتماعیاش بالا. همان دقیقهی اول باب شوخی را باز کرده بود و گرم صحبت شدیم تا کاشان. موضوع صحبتمان هم گفتن ندارد؛ معلوم است. تحلیل و بررسی اوضاع جنگ!
دلم میخواهد همین جا توسلِ قضا شده را بجا بیاورم. فدای غربت میدانِ جنگی که خانهی زهرا و علی بود. ولی در کنارش هیچ کوچه و خیابانی از شهرِ مدینه شلوغ نشد. خاک بر سر مردمی که جلوی چشمشان به دختر پیامبرشان اهانت شد اما به کوچه و خیابان نریختند و نظم شهر را به هم نزدند. ما مردم هر چه خیابانها را شلوغ میکنیم باز دلمان خنک نمیشود. این داغ همچنان ملتهب است که روزی دور و بر خانهی علی و فاطمه خلوت شد و کسی دیگر سراغشان را نمیگرفت.
۲۸ فروردین ۱۴۰۵
✍سید مقدام حیدری
🔻سفرنامهی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۳
از قم تا کاشان من و سجاد و حمید دربارهی حوادث اخیر جنگ گفتوگو میکردیم. بعید است آن چهارتا ماشینِ دیگر کارشان به این بحث نکشیده باشد. قاعدتا موضوع بحث همهی ماشینها، مهمانیها و جلسههای کشور همین است. یکی کاملا با مذاکرات دولت آقای پزشکیان موافق بود، چون پزشکیان آدمِ پاکی است، متمرد نیست و اگر آقا منعش میکرد تن میداد. این مذاکرات میانِ جنگ را هم ضروری و لازم و بجا میدانست چون ملت و دولت با مذاکره نکردن و ادامه دادن جنگ همراهند و نمیشود باز تحمیل بر رهبری را محتمل دانست.
دیگری کمی کمتر به دولت، دیدگاهها و عملکردش اعتماد داشت. مذاکره را چندان نمیپسندید ولی بر آن بود که الآن وحدت مهمتر است و همین که حضرت آقا، در میانهی جنگ اذن آتشبس و مذاکره دادند، یعنی به هر دلیلی کار لازمی است، و ما هم باید همراه شویم. توی دل مردم را نباید خالی کرد.
آن یکی سرِ سخنان مطلق رهبر شهیدمان گیر کرده بود که مذاکره را مطلقا نفی میکرد؛ که هیچ نفعی برایمان ندارد، هیچ ضرری هم از ما دفع نمیکند... بنبست است... خسارت محض است... این که میفرمود مذاکره در سایهی تهدید معنی ندارد... مذاکره و قرارداد بستن با یک کشور بدعهد معنی ندارد... به فرض محال اگر با آمریکا مذاکره کنیم با این دولتِ ترامپ نمیکنیم... و این که فعلا آمریکا همین است مگر این که شاید بیست سال دیگر شرایط عوض شود. این تعداد بالای سخنان مطلق آقای شهیدمان در نفی مذاکره، باعث شده خیلیها نتوانند راحت جزم کنند که این مذاکرات، آن مذاکرات نیست و این یکی استثنائا درست است.
جمع ماشین ما نمایندهی کل تفکر غیر افراطی جریان انقلابی بود. سرِ این که اصل تصمیمگیریهای مسئولین آیا درست است یا خیر، کمی اختلاف نظر وجود داشت. و این که در مقام موضع گرفتن و سخن گفتن هم چه باید کرد، باز تعدد آراء بود.
ولی همهی ما دلمان نسبت به نتیجهی نزدیک یا کمی آن ور ترِ این حوادثِ قرص بود. نمیشود این همه مردم، به اطاعت از رهبر و به دفاع از این کشور تا اینجایی که دارم مینویسم تقریبا 50 روز هر شب به خیابان آمده باشند، اما مقدرات و سرنوشتشان به بهتر تغییر نکند. سنتهای الهیِ گزارش شده در قرآن اگر راست باشند که هستند، و آیندهنگریهای رهبر شهیدمان اگر درست و نقطهزن بود که بود، پس ما با همین دولت و ملت داریم به سوی ایرانی بسیار آبادتر، پیشرفتهتر، زیباتر، خوشبختتر و سربلندتر و آقاتر پیش میرویم و آن روز را هم خواهیم دید.
👇👇
👇ادامه..
این روزها کم نیستند اخبار و حوادث و شواهدی که دل آدم را آرام میکند. ولی یکی از نابترین و شیرینترینهایش این آیندهنگریِ نقطهزن امام شهید ما در 11 آبان 1401 است که فرمود:
«علائم زیادی وجود دارد که نظم کنونی جهان دارد تغییر پیدا میکند و نظم جدیدی بر جهان حاکم خواهد شد. نقش ما ایرانیها، جایگاه ما ایرانیها در این نظم جدید چیست؟
این یک سؤال مهم است. حالا این نظم جدیدی که بنده عرض میکنم که نظم کنونی به نظم جدید تغییر پیدا خواهد [کرد]، چیست؟ نمیشود دقیق گفت، نمیشود بدقّت گفت که نظمِ این چنینی است امّا میشود یک خطوطی را ترسیم کرد.
یک خطوط اساسیای هست که مطمئنّاً این خطوط اساسی در این نظم جدد هست. خطّ اساسی اوّل عبارت است از انزوای آمریکا؛ آمریکا در نظم جدید جهانی منزوی خواهد بود. برخلاف آنچه ده بیست سال پیش بوش پدر گفت که امروز تنها قدرت مسلّط دنیا آمریکا است؛ بعد از قضیّهی حملهی عراق به کویت و ورود آمریکاییها و متلاشی کردن حملهی عراقیها، [بوش پدر] با غرور تمام ــ به این مضمون ــ گفت که امروز همهکارهی دنیا آمریکا است؛ در این نظم جدیدی که من میگویم نه، آمریکا دیگر جایگاه مهمّی ندارد و منزوی است...
خب، پس یکی اینکه آمریکا مجبور میشود دست و پایش را از جهان جمع کند. الان آمریکاییها در بسیاری از مناطق دنیا پایگاه دارند؛ در منطقهی ما، در اروپا، در آسیا، پایگاههای نظامی با جمعیّتهای زیاد، پولش را هم از خود آن کشور بیچارهای که در آنجا پایگاه هست میگیرند؛ هزینههایش را او باید تأمین کند و آمریکاییها بخورند و آقایی کنند! این دیگر تمام میشود؛ دست و پای آمریکا از حضور در سراسر جهان جمع خواهد شد. این، آن خطّ اصلی اوّل، از خطوط اساسی نظم جدید آیندهی جهان.
خطّ اساسی دوّم؛ انتقال قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و حتّی علمی، از غرب به آسیا. امروز قدرتهای غربی هم اقتدار سیاسی دارند، هم اقتدار علمی دارند، هم اقتدار فرهنگی دارند، هم اقتدار اقتصادی دارند؛ یعنی خیلی چیزها دارند، البتّه تعبیر درستترش این است که بگوییم داشتند، و دارند آرامآرام از دست میدهند؛ ولی خب [اینها را] سالها داشتند دیگر؛ دو سه قرن غربیها این جوری عمل کردند. در این نظم جدید، این حالت از غرب به آسیا منتقل خواهد شد. آسیا خواهد شد مرکز دانش، مرکز اقتصاد، مرکز قدرت سیاسی، مرکز قدرت نظامی؛ ما در آسیاییم. خب این هم نقطهی بعدی.
قطهی سوّم، [یعنی] آن خطّ اساسی سوّم: فکر مقاومت و جبههی مقاومت در مقابل زورگویی گسترش خواهد یافت، که مبتکرش جمهوری اسلامی است.»
چندباری که با مردم در تجمعات خیابانی صحبت کردم، دیدم یادآوری این سخن حضرت آقا خیلی دلشان را قرص و آرام کرد؛ همان کاری که با دل خودم کرد.
به عوارضی کاشان که رسیدیم ماشین جلوتری یک دفعه ترمز کرد، ماشین جلویی خورد به آن جلوتری، و ما هم محکم خوردیم به جلویی.
۲۸ فروردین ۱۴۰۵
✍سید مقدام حیدری
هدایت شده از صالح پرور «شیخ صالح» 🇮🇷
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☄ کاروان صعود☄
🚚 حرکت خودرویی تبیینی ایران همدل
🔻گام نخست : از خزر تا خلیج فارس🚢
🔸با هدف :
۱. تقویت و کیفی سازی اجتماعات خیابانی مردم عزیز ایران اسلامی 🇮🇷
۲. ترویج جهاد تبیین از طریق فرهنگ گفتگو🗣
۳. تقدیم هدایای مردمی به قهرمانان نیروی دریایی 🎁
🔹عبور از استانهای :
گیلان،قزوین،تهران،قم،اصفهان،یزد،فارس ،هرمزگان
▫️راه ارتباطی با ما:
@zaer_mojaver
صالح پرور | عضو شوید 👇🏻🇮🇷
https://eitaa.com/joinchat/3296592378Cbef3f7e5e4